انتخابات سنا

بسم رب المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها
که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها
 صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها
 چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان
ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها

اطلاعیه

کلاس دوره ششم از شورای مرکزی سنا هم در حال پایان است!

امتحان پایان دوره این بخش کنسل شده و نمرات دانشجو از کلیه فعالیتهایی که در طول دوره انجام داده می باشد.

و اکنون سنا برای کلاس دوره هفتم شورای مرکزی ثبت نام می کند.

تبصره:این کلاس یک ساله می باشد.

مدارک ثبت نام:عشق،خواستن،ایستادن

هدف:خودسازی

آخرین مهلت ثبت نام:سه شنبه ۲ اسفندماه ۱۳۹۰

علاقه مندان جهت ثبت نام و اعلام کاندیداتوری خود در دوره هفتم شورای مرکزی سنا پیامکی به شماری کانون ارسال کرده و یا از طریق وبلاگ(در قالب نظر خصوصی) اقدام نمایند.

شماره کانون:۰۹۳۸۰۱۰۰۳۹۶

برای اطلاع از وظایف هر یک از کارگروه ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

بسم الله...

ادامه نوشته

بچه های سنا

 

همیشه برای کارهای سنا پیش هر خلق الهی که برم نمی تونم بگم :

 اعضای شورای کانون مهدویت سنا تصمیم گرفتن که ...

همیشه می گم : بچه های سنا تصمیم گرفتیم ...

با خودم فکر می کردم که

نکنه این جمله نسبت به طرف مقابلم که اکثرا پشت میز نشستن زیادی محاوره باشه،

ولی حالا که دقت می کنم میبینم این بهتر از هر جمله ی رسمیه دیگست،

چون یعنی"  بچه های ستاره ی نور افشان "

ازین به بعدهمه جا با افتخار میگم "بچه های سنا"

شماره ی همه ی بچه های سنا رو تو گوشیم به (اسم*سنا) save کردم،

و هر کدومشون رو که بخوام به دوستام معرفی کنم بطورمثال ناخودآگاه میگم :

معصومه سنا ؛ بعضی وقتا طول میکشه تا نام خانوادگیشون یادم بیاد؛

متوجه شدم دوستم، آمنه عبدالرحمان، تو کشورشون تاجیکستان، چیزی به اسم نام خانوادگی ندارن

 و برای شناخت بیشترشون،نام پدر کنار اسمشون تو شناسنامه ثبت میشه.

همه ی دوستای سنایی من توcontact گوشیم،

 به جای نام خانوادگیشون اسم پدرشون save شده

الهی روزی برسه همه سنایی باشیم حتی اگه بعضی وقتا بچه ی بدی براش باشیم.

 

در باره ی انتظار اما بسیار تلخ

دستي به روفتن غبار راه، بر خاك مي‌كشيد و دستي به ادب خدمتگزاري بر سينه مي‌نهاد. پايي به سراسيمگي حركت بر مي‌آورد و پايي به احتياط خطر، باز مي‌كشيد. چشمي به مراقبت نظر مي‌بست و چشمي به انتظار گذر مي‌گشود.

جانش همه جانان شده بود و ذكر و فكرش همه يقين و اطمينان به وفاي وعده‌اي كه در آن تخلف نبود. چله‌نشيني سه‌شنبه شب‌هاي سهله راهي بود كه بي‌ترديد به مقصد ديدار منتهي مي‌شد و او، همة وجودش، شمعي بود كه در شعله شوق و انتظار مي‌سوخت.

سه‌شنبه‌ها اما مي‌گذشت و او هنوز در ميان چهره‌ها، آن نگاه لاهوتي را نديده بود و در برق نگاه‌ها، آن آينة آسماني را نمي‌يافت.

سه‌شنبه‌ها مي‌رفت و هنوز در برابر مرگ چشمانش، برق زندگي نمي‌درخشيد و در ميان شام تيره‌اش، خورشيد حيات نمي‌افروخت.

به قامت رهگذران خيره مي‌شد و به قلبي كه تندتر مي‌تپيد، وعده مي‌داد و به سيماي مؤمنان مي‌نگريست و دلي سرد و خسته را به وعدة وصل، گرم مي‌كرد. يعني مي‌شود اين وعده را تخلف باشد؟ يعني ممكن است اين انتظار به نتيجه نرسد؟ يعني مي‌شود نهالي كه با اين سه‌شنبه‌ها، اين آمدن‌ها، اين رفتن‌ها، اين اشك‌ها و اين آه‌ها برافراشته، بي‌ثمر باشد و بار و بري ندهد؟

ادامه نوشته

در بهار آزادی جای شهدا خالی

بسم رب المهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف)

امشب در هیاهوی صدای الله اکبر مردم که در شهر طنین انداز شده بود و در  لحظاتی که همه جا غرق نور بود یادتان افتادم و خدا را به خاطر امنیتی که شما باعث آن بودید شکر کردم

آری همت ها ،بابایی ها و... جایتان خالی است و خالی میماند اما ما نمیگذاریم یادتان خالی بماند وراهتان را ادامه خواهیم داد و در این روز بزرگ با شما پیمان میبندیم وبه شرافتمان قسم میخوریم که در راهتان که یاوری مهدی موعود (عج) و نایب برحقش است از هیچ کوششی فرو نگذاریم

امروز هرچه داریم لطف خداست و هر چه نداریم می ارزد به نوکری اجانب و خدمتگذاری به آنها،هر چه هستیم حداقل خودمان هستیم، کسی از آن سر دنیا برایمان تصمیم نمیگیردو همه را از برکت وجود شهدای عزیزمان داریم.

کاوه ها، باباییها، علم الهدی ها ،بهرام پور ها ،باکری ها .....

حجابم را، امنیتم را ،آرامشم را ،درس خواندنم را و..... مدیون شهادت شمایم

جایتان خالی

۲۲ بهمن ساگرد آغاز حرکت به سوی اسلام برهمه اسلام دوستان تبریک و تهنیت باد.

اخلاق باید محمدی باشد

فرمودند:««انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»»

این ««انما»»یعنی اساسا بعثت من برای این است.

هدف این است و بقیه مقدمه است.

««لاتمم مکارم الاخلاق»».

تا اینکه مکارم اخلاق در میان انسان ها و این امت کامل بشود ...

رشد پیدا کند ...

و همه از ان برخوردار بشوند و انسان بشویم...          

   

گوشه ایی بود از کتاب"اخلاق باید محمدی باشد"

سید علی موسوی

عیدتون مبارک .

علمدار دانش


هفده ربیع الاول، سالروز طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیرنده نقاب از چهره حقایق، امام جعفر صادق علیه السلام بر همه مسلمانان عالم مبارک باد!

 

پای درس امام صادق(ع)

 

چرا به ما میگن شیعه؟ 

روزی یکی از دوستان امام به نام مفضل می پرسد: شما قبل از خلقت آسمان و زمین کجا بودید؟ امام می فرماید: ما نوری بودیم که خدا را تسبیح و تقدیس می کردیم تا اینکه خداوند ملائکه را آفرید و به آنها نیز فرمان تسبیح داد ولی آنها گفتند که ما نمی دانیم، آنجا بود که به دستور خدا، ملائکه از ما تسبیح را آموختند. باید بدانی که پیروان ما از شعاع آن نور آفریده شده‌اند و به همین خاطر است که به آنان شیعه نامیده شده‌اند ...

پس قدر خودت را بدان و بدان که این فقط یک اسم نیست که رسم حقیقی توست و هر کسی توفیق آن را نخواهد یافت. و چه چیزی بهتر از این که این نور درونی را چراغی در این تاریکنای زندگی کنی تا رسیدن به خانه دوست که هرچه هست هموست! که اگر چنین نکنی قدر خود را نشناخته ای.(بحار الانوار، ج 26، ص 349، حدیث 24 )

جلوه و چهره اسلام
اسلام برهنه است, لباسش حيا و زيورش وقار و جوانمـردىاش عمـل صالـح و ستونـش پارسايى مى باشد , وبراى هر چيزى پايه اى است و پايه اسلام دوستى , ما اهل بـيت است .(تحف العقول, ص ۳۰۷.)

نشانه های نفاق

سه چيز است در هر كه باشد منافق است, اگر چه روزه بدارد ونماز بخواند: آن كه چون سخن گويد دروغ گويد , و چون وعده كند خلاف ورزد و چون امنيش دانند خيانت نمايد.(تحف العقول , ص ۳۱۶.) 

انسان دو چهره
هركس با مسلمانان با دو چهره و دو زبان برخورد كند, روز قيامت با دو زبان از آتش وارد عرصات محشر خواهد شد. (اصول كافى, ج 2, ص 257.) 

ارزش سكوت
عالم باشى يا جاهل , خاموشى را برگزين تا بردبار به شمار آيى ; زيرا خاموشى نزد دانايان زينت و در پيش نادانان پوشش است.(مستدرك الوسايل, ج 9، ص 17.)

صلی الله علیک یا رسول الله!

دیرگاهی دور و دراز، زمین در انتظار بود و آسمان، بی‏قرار، کعبه، آکنده از ازدحام ناخدایان کر و کور بود؛ خانه‏ها تهی از آوای شوق و شور، و دختران بی‏گناه، آرمیده در زیر خروارها خاک خاموش و سرد هزارها گور!

دشت‏ها خسته بودند، جنگل‏ها بی‏خورشید، کوه‏ها ابری، آسمان خاکستری و فصل‏ها سر در گریبان. جاده‏ها سوگوار و آدمیان، سرگشته و حیران. نگاه‏ها منتظر، زمین بی‏پناه و دل‏ها و جان‏ها بی‏سر و سامان.و ناگهان، بهار از راه رسید؛ همچون خورشید، و آتشکده «فارس» خاموش شد. بت‏ها سرنگون شدند و کنگره‏های قصر «کسرا» واژگون... مردی آمد از تبار هابیل، در ربیع عام الفیل. و درخشید؛ چندان که نورش به تمامت آفاق رسید و عالم از آن روشن گردید... آمد و پاکیزه بود، و بی‏درنگ به ندای توحید، زبان گشود.

آمد و «محمد» و «امین»نامیده شد.نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را می‏ستودند و می‏ستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.

در مکه، چون وی را می‏آزردند، به کوه‏ها پناه می‏برد و دل و جان به خدا می‏سپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیه‏السلام همه این‏ها را می‏دیدند؛ اما چون او را می‏یافتند، می‏شنیدند:

«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛ خدایا! اینان را هدایت‏گردان، که نادانند».

مهرت را در دل‏هاشان افکن، که نامهربانند... .

آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی می‏آورد و در هدایتشان پافشاری می‏کرد. رنج‏ها و دردها می‏کشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمی‏ورزید.

آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا...

آمد و «امین» نامیده شد؛ چنان‏که «عبداللّه‏» بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزه‏اش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.

میلاد آینه مهربانی‏ها، خاتم پیامبران، رحمت زمین و آسمان، بر پیروان یکتاپرستش مبارک باد!

 

در روایات ما آمده است که در شب ولادت آنحضرت‏حوادث مهم و اتفاقات زیادى در اطراف جهان بوقوع پیوست که‏پیش از آن سابقه نداشت و یا اتفاق نیفتاده بود و شاید جامعترین حدیث در اینباره حدیثى است که مرحوم صدوق‏«ره‏»در کتاب امالى بسند خود از امام صادق علیه السلام‏روایت کرده و ترجمه‏اش چنین است که آنحضرت فرمود: 
ابلیس به آسمانها بالا مى‏رفت و چون حضرت عیسى‏«ع‏»بدنیا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مى‏رفت،و هنگامیکه رسول خدا«ص‏»بدنیا آمد از همه آسمانهاى هفتگانه‏ممنوع شد،و شیاطین بوسیله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏گردیدند،و قریش که چنان دیدند گفتند: قیامتى که اهل کتاب مى‏گفتند بر پا شده! 
و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هیچ بتى درآنروز بر سر پا نبود،و ایوان کسرى در آن شب شکست‏خورد وچهارده کنگره آن فرو ریخت.و دریاچه ساوه خشک شد.ووادى سماوه پر از آب شد. 
آتشکده‏هاى فارس که هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گردید. 
دانش کاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گردید،وهر کاهنى که بود از تماس با همزاد شیطانى خود ممنوع گردید ومیان آنها جدائى افتاد. 
و ابلیس در آن شب یاران خود را فریاد زد(و آنها را بیارى‏طلبید)و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند:اى سرور چه چیزتو را بهراس و وحشت افکنده؟گفت:واى بر شما از سر شب تابحال اوضاع آسمان و زمین را دگرگون مى‏بینم و بطور قطع درروى زمین اتفاق تازه و بزرگى رخ داده که از زمان ولادت عیسى‏بن مریم تاکنون سابقه نداشته،اینک بگردید و ببینید این اتفاق‏چیست؟ 
آنگاه در دنیابجستجو پرداخت تا به حرم-مکه-رسید،و مشاهده کرد فرشتگان اطراف آنرا گرفته‏اند،خواست وارد حرم شود که فرشتگان بر او بانگ زده مانع ورود او شدند،بسمت غار حرا رفت و چون‏گنجشکى گردید و خواست در آید که جبرئیل بر او نهیب زد: 
-برو اى دور شده از رحمت‏حق!ابلیس گفت:اى جبرئیل‏از تو سؤالى دارم؟ از دیشب تاکنون چه تازه‏اى در زمین رخ‏داده؟ 
پاسخ داد:محمد-صلى الله علیه و آله-بدنیا آمده. 
شیطان پرسید:مرا در او بهره‏اى هست؟گفت:نه. 
پرسید:در امت او چطور؟ 
گفت:آرى.ابلیس که این سخن را شنید گفت:خوشنود وراضیم. 
و در حدیثى که مرحوم کلینى از مردى ازاهل کتاب نقل کرده آمده مردی ازاهل کتاب به قریشیان رو کرده و گفت:نبوت‏از خاندان بنى اسرائیل خارج شد و بخدا این مولود همان کسى‏است که آنها را پراکنده و نابود سازد! 
قریش که این سخن را شنیدند خوشحال شدند،مرد کتابى‏که دید آنها خوشنود شدند بدیشان گفت:خرسند شدید! بخداسوگند این مولود چنان سطوت و تسلطى بر شما پیدا کند که‏زبانزد مردم شرق و غرب گردد. 
ابو سفیان از روى تمسخر گفت:او بمردم شهر خود تسلط مى‏یابد! 

در روایت آمده که آمنه گفت:بخدا فرزندم که بر زمین قرار گرفت دستهاى‏خود را بر زمین گذارد و سر بسوى آسمان بلند کرد و بدان‏نگریست،و نورى از من تابش کرد و در آن نور شنیدم گوینده‏اى‏مى‏گفت:تو آقاى مردم را زادى او را محمد نام بگذار.
آنگاه او را بنزد عبد المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته‏بود به عبد المطلب گزارش دادند،عبد المطلب او را در دامن‏گذارده گفت: 
الحمد لله الذى اعطانى هذا الغلام الطیب الاردان قد ساد فى المهد على الغلما 
ستایش خدائى را که بمن عطا فرمود این فرزند پاک و خوشبو را که در گهواره بر همه پسران آقا است. 

موعودگرایی در فضای مجازی

با یاد خدا...

Image Detail

 "نگاهي به نتايج راه يابي مفهوم مهدويت در فضاي اينترنت "

درجهان مجازي، پديده ها بر اثر کنش پديده هاي جهان واقعي شکل گرفته و تغيير مي کنند.

در واقع جهان مجازي تاسر حد ممکن از جهان واقعي تأثير مي گيرد و سپس بر آن تأثير مي گذارد.

در اين ميان پديده هايي که در دنياي مادي با اقبال روبرو شوند، در دنياي مجازي نيز رشد کرده و

به گونه اي اثرگذار تبديل مي شوند...

 

 

ادامه نوشته

زود قضاوت کردن،ممنوع!

یك مرد جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.
چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت ، كتابی خریداری كند. همراه كتاب ، یك بسته بیسكویت هم خرید.
او بر روی صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد. در كنار او یك بسته بیسكویت بود و در كنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.
وقتی كه او نخستین بیسكویت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم یك بیسكویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت . پیش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم، شاید اشتباه كرده باشد.» ولی این ماجرا تكرار شد. هر بار كه او یك بیسكویت برمی داشت، آن مرد هم همین كار را می كرد . این كار او را حسابی عصبانی كرده بود ولی نمی خواست واكنش نشان دهد . وقتی كه تنها یك بیسكویت باقی مانده بود ، پیش خود فكر كرد:«حالا ببینم این مرد بی ادب چه كار خواهد كرد؟ مرد آخرین بیسكویت را نصف كرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پررویی می خواست! او حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپیماست . آن مرد كتابش را بست ، چیزهایش را جمع و جور كرد و با نگاه تندی كه به مرد بغل دستی اش انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت .
وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عینكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب دید كه جعبه بیسکویتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد... یادش رفته بود كه بیسكویتی كه خریده بود را داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بیسكویتهایش را با او تقسیم كرده بود ، بدون آنكه عصبانی و برآشفته شده باشد...

ترجمه خطبه عربی ولی امر مسلمین جهان در نماز جمعه 14 بهمن 90

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبیّنا محمد و آله الطاهرین، و صحبه المنتجبین، و من تبعهم بإحسان إلی یوم الدین.
برادران مسلمان ما در هر جا كه باشید؛ سلام علیكم و رحمت الله و بركاته.

مى‌خواهم در ماه ربيع و در آستانه ميلاد رسول خاتم(ص)، نخستين سالگرد بهار بيداری اسلامی و برانگيختگى برادران و خواهران عرب را از مصر و تونس و ليبى تا بحرين و يمن و بعضی از سرزمينهاى اسلامى دیگر، از سوى ملت ايران و همه مسلمين جهان، تبريك بگويم.

يكسال پُرماجرا گذشت. در تونس و مصر، رأى ملّت‌ها براى نخستين‌بار، محترم شمرده شد و در هر دو كشور به جريانهاى اسلامگرا تعلّق گرفت. در ليبى نيز چنين خواهد شد و اين اسلامگرايى با صفاتى چون ضدّصهيونيستى بودن، ضدّ ديكتاتورى بودن، استقلال‌طلبى، آزاديخواهى و پيشرفت‌طلبى در سايه قرآن، مسير محتوم و اراده قاطع همه ملتهاى مسلمان خواهد بود. اين موج كه سه دهه پيش، سرنوشت ايران اسلامى را نيز در چنين ايّامى (مصادف با 22 بهمن) رقم زد و نخستين ضربه سنگين را بر جبهه آمريكا، ناتو و صهيونيزم فرود آورد و بزرگترين ديكتاتورى سكولار و دست‌نشانده منطقه را فروپاشاند، در همين ايّام و با همان سبك و همان مطالبات، كل خاورميانه اسلامى و عربى را در برگرفته است.

اراده خداوند به بيدارى ملتها تعلّق گرفته است و قرن اسلام و عصر ملّتها فرارسيده و در آينده، سرنوشت كل بشريت را تحت تأثير قرار خواهد داد و مگر جوانان و روشنفكران در واشنگتن و لندن و مادريد و رُم و آتن، با الهام از ميدان تحرير به خيابانها نيامدند؟!

ادامه نوشته

الی متی احار فیک یا مولای...

آقا اجازه دل زده ام از تمام شهر...

بي تو دلم گرفته از اين ازدحام شهر...

آقا اجازه دست خودم نيست

...خسته ام..

در درس عشق من صف آخر نشسته ام

در اين کلاس ، عاطفه معنا نمي دهد

اين جا کسي به پاي تو بر پا نمي دهد

آقا اجازه بغض گرفته گلويمان

 آن قدر رد شديم که رفت آبرويمان..

 

******************************

مژده                                                              مژده

لینک صوتی جشن بزرگ "آغاز عهد" با سخنرانی استاد رائفی پور

دانلود کنید. 

آغاز امامت

 

نهم ربیع الاول،سالروز آغاز ولایت و امامت آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها،حضرت مهـدی مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــورش تبریک و تهنیت باد.
سامره امشب تماشایی شده
جنت گل هـای زهرایی شده
لحظه لحظه، دسته دسته از فلک
همچو باران از سمـا بارد ملک
می زنند از شوق دائم بال و پر
در حضـور حجت ثانـی عشر
ملک هستی در یم شادی گم است
بعثت است این، یا غدیر دوم است
یوسف زهرا بـه دست داورش
می نهد تاج امـامت بـر سرش
عید «جاء الحـق» مبارک بر همه
خاصـه بـر سـادات آل فاطمه
عید آدم عیـد خاتم آمده
عید مظلومـان عالم آمده
عید قسط و عید عدل و دادهاست
لحظه هـایش را مبـارک بادهاست
عیـد قرآن، عید عترت، عید دین
عیــد زهـرا و امیــرالمؤمنین
عید مشتاقان سرمست حسین
عید ذبح کوچک دست حسین
عید باغ یاسمن های کبود
عید شادیِ بدن های کبود
عید سردار رشیـد علقمه
عید سقـای شهیـد علقمه
عید ثـارالله و هفتـاد و دو تن
عید سربازان بی غسل و کفن
عید طاهـا عید فرقان عید نور
عید قرص مـاه در خاک تنور
عید عزت عیـد مجد و افتخار
عید مردان بـــزرگ انتظـار
آی مهدی دوستـان! عید شمـاست
این شعاع حسن خورشید شماست
آنکـه باشـد عـدل و داد حیدرش
حـق نهـد تـاج امـامت بر سرش
وعده فیض حضور آید به گوش
مـژده روز ظهـور آیـد به گوش
می کشد چون شیر حق از دل خروش
می رســد از کعبــه آوایش بـه گوش
روی او آیینه روی خــداست
پشت او محکم به نیروی خداست
پیش رو خوبان عالم، لشکرش
پشت سر دست دعای مادرش
بـر سـرش عمـامه پیغمبر است
ذوالفقارش ذوالفقار حیدر است
پرچمش پیراهـن خـون خداست
نقش آن رخسار گلگون خداست
حنجـر او نینـوای زینبین
نعر? او «یا لثارات الحسین»
اشک چشمش خون هفتاد و دو تن
چهره: تصویـر حسین است و حسن
عدل از نـور جمـالش منجلی
پــایتختش کوفـه مـانند علی
ای امـام عصـر عاشورائیـان
ای امیــد آخـر زهرائیــان
ای به عهد مهدویت مهـد مـا
ای نفس هایت دعای عهد ما
عمر ما بی تو بـه سـر آمـد بسی
ای پنـاه شیعـه تـا کی بیکسی
تـو بـه ما بینایی و ما از تو کور
تو به ما نزدیکی و ما از تو دور
ای ز چشـم مـا به ما نزدیک تر
تـا دل دشمـن شـود تاریک تر
چند میثم با تو نزدیک از تو دور؟
سیـدی مـولایی عجـل لظهـور


***استاد حاج غلامرضا سازگار***

آجرک الله یا بقیه الله!

نشسته در کنارِ من، گل زیبای شیدایی

به طفلی با نواهای یتیمی گرمِ غوغایی

ز زهری خورده‌ام سیلی، که رخسارم شده نیلی

ببین چون مادرم زهرا، شده رویم تماشایی

به سنّ‌ کودکی گشتی تو شاهد ظلمِ دشمن را

غریبیِ تو در یادم، که بعد از من تو تنهایی

روی از دیده‌‌ی مردم، به غیبت می‌کنی منزل

تو رمزِ چارده نوری، تو مهدی مرحمِ مایی

همین مردم که زهرِ کین به کامِ خسته‌ام کردند

زمانی ذکرشان گردد، چرا مهدی نمی‌آیی

به فصلِ انتظارِ تو اسیرِ خاک می‌گردند

خیالِ عاشقان تو، شود معراجِ رویایی

قیامت می‌کند هرجا، قیامت ای عزادارم

ز عشق و شور می‌سازی جهانی غرقِ زیبایی

مسیرِ ذوالفقار تو مدینه، کربلا تا شام

تویی که وارث خونِ حسین و حقِ زهرایی

فرا رسیدن سالروز شهادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را به محضر دردانه فرزند گرامیشان؛حضرت مهدی(عج) و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض مینماییم.

امام حسن عسکری(ع) از نگاه شهید مطهری

امام حسن عسكرى عليه السلام از ائمه‏اى هستند كه تحت فشار بسيار بودند چون هر چه كه دوران ائمه به دوره امام عصر عليه السلام نزديكتر مى‏شد كار بر آنها سخت‏تر مى‏گرديد.ايشان در سامرا بودند كه در آن وقت مركز خلافت‏بود.از زمان‏«معتصم‏»مركز خلافت از بغداد به سامرا منتقل شد. مدتى آنجا بود، دو مرتبه برگشت.علتش هم اين بود كه لشكريان معتصم خيلى به مردم ظلم مى‏كردند و مردم شكايت كردند و ابتدا معتصم گوش نكرد ولى بالاخره هر طور بود راضى‏اش كردند و او براى اينكه سپاهيان از مردم دور باشند مركز را به سامرا منتقل كرد. امام عسكرى و امام هادى عليهما السلام اجبارا در سامرا به سر مى‏بردند، در محلى كه به نام‏«العسكر»يا«العسكرى‏» ناميده مى‏شد، يعنى محلى كه محل سپاهيان و در واقع پادگان بود، يعنى خانه‏اى كه در آن زندگى مى‏كردند برايشان انتخاب شده بود كه مخصوصا در پادگان باشند و تحت نظر.

ايشان در بيست و هشت‏سالگى از دنيا رفتند(پدر بزرگوارشان هم در حدود چهل و دو ساله بودند كه از دنيا رفتند)و دوره‏امامتشان فقط شش سال طول كشيد. به نص تواريخ، تمام اين مدت شش سال يا در حبس بودند يا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشرة و ممنوع الملاقات بودند.از نظر معاشرت آزادى نداشتند،اگر هم احيانا رفت و آمدهايى مى‏شد يا گاهى حضرت را مى‏خواستند،تحت نظر بودند،وضع عجيبى بود. مى‏دانيد كه هر يك از ائمه گويى يك خصلت‏خاص بيشتر در او ظهور داشته است .وجود مقدس امام عسكرى عليه السلام به جلالت و هيبت  ممتاز بودند يعنى اساسا عظمت و هيبت و جلالت در قيافه ايشان به نحوى بود كه هر كس كه ايشان را ملاقات مى‏كرد تحت تاثير آن سيما قرار مى‏گرفت قبل از اينكه سخن بگويند و او از علم ايشان چيزى بفهمد. وقتى كه سخن مى‏گفتند درياى مواجى شروع مى‏كرد به سخن گفتن، ديگر تكليفش روشن است. در بسيارى از حكايات و روايات اين قضيه كاملا مشخص و محرز است. حتى دشمنان با اينكه ايشان را سخت تحت تعقيب داشتند و گاهى به زندان مى‏بردند وقتى كه با حضرت روبرو مى‏شدند وضع عجيبى داشتند، نمى‏توانستند در مقابل ايشان خضوع نكنند.علت عمده اين كه اينقدر امام شديد تحت نظر بود اين بود كه اين مطلب شايع بود و مى‏دانستند كه مهدى امت از صلب اين وجود مقدس ظهور مى‏كند. همان كارى كه فرعون با بنى اسرائيل مى‏كرد كه چون شنيده بود كسى از بنى اسرائيل متولد مى‏شود كه زوال ملك فرعون و فرعونيها به دست او خواهد بود پسرهاى بنى اسرائيل را مى‏كشت و فقط دخترها را زنده نگه مى‏داشت و زنهايى را مامور كرده بود بروند در خانه‏هاى بنى اسرائيل و ببينند كدام زن حامله است و هر زنى را كه حامله بود تحت نظر بگيرند،عين اين كار را دستگاه خلافت‏با امام عسكرى عليه السلام انجام مى‏داد.

 اين احمق فكر نمى‏كرد كه اگر اين خبر راست است مگر تو مى‏توانى جلوى امر الهى را بگيرى؟!هر چند وقت‏يك بار مى‏فرستادند به خانه حضرت به تفتيش، مخصوصا وقتى كه امام از دنيا رفت، چون گاهى مى‏شنيدند كه حضرت مهدى متولد شده‏اند. ايشان شش ساله بودند كه پدر بزرگوارشان از دنيا رفتند.در دوران كودكى، شيعيان خاص از هر جا كه مى‏آمدند حضرت ايشان را به آنها ارائه مى‏دادند. ولى عموم مردم اطلاع نداشتند، اما اين خبر بالاخره پيچيده بود كه پسرى براى حسن بن على عسكرى متولد شده است و او را مخفى مى‏كنند. گاهى مى‏فرستادند به خانه حضرت كه اين بچه را به خيال خود پيدا كنند و بكشند و از بين ببرند، ولى كارى كه خدا مى‏خواهد مگر بنده مى‏تواند بر ضد آن عمل كند؟!يعنى وقتى قضاى حتمى الهى در يك جا باشد ديگر بشر نمى‏تواند كارى در آنجا بكند. بعد از وفات حضرت و نيز مقارن با وفات حضرت، مامورين ريختند خانه امام را تفتيش كامل كردند و زنهاى جاسوسه خودشان را فرستادند كه تمام زنها، كنيز و غير كنيز را تحت نظر بگيرند، ببينند آيا زن حامله‏اى وجود دارد يا نه؟ يكى از كنيزان را احتمال دادند كه حامله باشد.او را بردند تا يك سال نگاه داشتند، بعد فهميدند كه اشتباه كرده‏اند و چنين قضيه‏اى نبوده است.

وجود مقدس امام عسكرى مادرى دارد به نام‏«حديث‏»كه به لقب‏«جده‏»معروف است. چون جده حضرت حجت(عجل الله تعالى فرجه)بودند ايشان را«جده‏»مى‏گفته‏اند. ولى تنها جده بودن سبب شهرتش نشد، مقامى دارد، عظمتى دارد، جلالتى دارد، شخصيتى دارد كه نوشته‏اند بعد از امام عسكرى مفزع الشيعه بود يعنى ملجا شيعه اين زن بزرگوار بود.شيعه هر مشكلى برايش پيش مى‏آمد به اين زن عرضه مى‏داشت.

مردى مى‏گويد به خدمت عمه امام عسكرى حكيمه خاتون دختر امام جواد رفتم، با ايشان صحبت كردم راجع به عقايد و اعتقادات مساله امامت و غيره. ايشان عقايد خود را گفت تا رسيد به امام عسكرى. بعد گفت فعلا امام من فرزند اوست كه الآن مستور و مخفى است.گفتم حال كه ايشان مخفى هستند اگر ما مشكلى داشته باشيم به چه كسى رجوع كنيم؟ گفت‏ به جده رجوع كنيد.گفتم:عجب!آقا از دنيا رفت و به يك زن وصيت كرد؟!فرمود: امام عسكرى همان كار را كرد كه حسين بن على كرد.حضرت امام حسين وصى واقعى‏اش و وصى او در باطن على بن الحسين بود ولى مگر بسيارى از وصاياى خودش را در ظاهر به خواهرش زينب سلام الله عليها نكرد؟عين اين كار را حسن بن على العسكرى كرد. وصى او در باطن اين فرزندى است كه مخفى است ولى در ظاهر كه نمى‏شد بگويد وصى من اوست. در ظاهر وصى خودش را اين زن با جلالت قرار داده است.

آغاز عهد!

از حدود يك ماه قبل جلسه تشكيل مي دهيم ، مشورت مي كنيم ، برنامه ريزي ، مي دويم اين طرف...آن طرف،سخنران دعوت مي كنيم ، مستند ميسازيم،به همه سفارش مي كنيم كار ها عقب نيفتد،طرح هاي نو را جستجو مي نماييم،بنر نصب مي كنيم و...
يك لحظه ايست!
بنر دل خودت را طراحي نموده اي؟
نصبش كرده اي؟
جلسه تشكيل داده اي با وجدانت كه ببيني چند مرده حلاجي؟
مستندي ساخته اي ازعهد شكستن هايت؟!.......
 
واي!!
و صد واي كه بار ديگر 9 ربيع الاول از راه رسيد!...آغاز عهدي ديگر!
كاش چند ساعتي مي نشستيم و خودمان را در بوته ي نقد مي گذاشتيم!
اگر اين همه دوندگي مي كنيم براي بيرون چند قدمي هم برداريم براي درونمان...!
 
مي دانم بايد اميد وار باشيم ...
پس عهدي ديگر مي بنديم با مولايمان
و بار ديگر قول مي دهيم خويشتن خويش را آماده سازيم براي آمدنش و ياريش.
عهدي نو مي بنديم!
حركت...

اخبار

جشن بزرگ "آغاز عهد"

سخنران:استاد علی اکبر رائفی پور

سایر برنامه های کانون به مناسبت"۱۱۷۳ امین سالروز آغاز امامت ":

*مراسم پرفیض قرائت "دعای عهد" به مدت یک هفته از روز سه شنبه ۱۱/۱۱/۹۰تا ۱۸/۱۱

ساعت ۷:۳۰صبح در نمازخانه دانشگاه

*پخش گل نرگس و عهدنامه در دانشگاه

*برگزاری نمایشگاه مهدویت

*اهداء بسته فرهنگی ویژه آغاز امامت

بی صبرانه منتظرتونیم

انتظار در خیابان ولیعصر

آفتاب در حال طلوع است؛ روزی نو آغاز شده، پنجره را باز می‏کنم و هوای یک آفتاب رنگ پریده تازه طلوع را به داخل ششهایم هدایت می‏کنم. سینه‏ام سنگین می‏شود. احساس می‏کنم ششهایم را از دود پر کرده‏ام. این هوا، بوی شبنم و رنگ آفتاب ندارد. رادیو را روشن می‏ کنم. مجری رادیو با حرارت خاصی از کودکان، سالمندان و بیماران قلبی تقاضا می‏کند که تا حد امکان کمتر از خانه‏ها خارج شوند و هشدار می‏دهد که هوای تهران در وضعیت «خطرناک» قرار دارد. و بعد هم با بی‏تفاوتی خاص این روزها، یک ترانه بی‏ربط پخش می‏شود... در حالی که رادیو را خاموش می‏کنم،بلند بلند هم با خودم حرف می‏زنم: «منظورش این بود که هوای سربی برای جوانها مفیداست. اصلاً ویتامین دارد. آی جوانها! تا می‏توانید تنفس کنید.»

از خانه خارج می‏شوم. ترجیح می‏دهم به آسمان نگاه نکنم. دل آدمی از این آفتاب بی‏رمق می‏گیرد. وارد خیابان «ولی‏عصر(عجل الله تعالی فرجه)» می‏شوم. خیابان «ولی‏عصر(عجل الله تعالی فرجه)»، با وجوداین هوای خاکستری، ماشینهای خاک گرفته، راننده‏های عصبانی و درختهای زرد و پژمرده،هنوز هم زیباترین خیابان تهران است. به تجریش که می‏رسم، مثل همیشه روبروی گنبدامام‏زاده صالح(ع) می‏ایستم و به رسم ادب سلام می‏دهم. گنبد آبی‏اش غرق در دود است. کسی از پشت، شدیدا با من برخورد می‏کند: «خانم سر راه نایست!» دلم می‏گیرد از تنه بی‏تفاوتی‏اش، از این‏که حتی در میان این آسمان سربی، آبی گنبد را ندیده. آدمها باعجله از کنار یکدیگر عبور می‏کنند و گاه دنبال اتوبوسها می‏دوند، بی‏آن‏که حتی بهپرواز فوج کبوتران به سوی «حرم» نگاهی بیندازند....

در صف اتوبوس «میدان ولی‏عصر(عجل الله تعالی فرجه)» می‏ایستم. من دومین نفر هستم. نفر اول، خانم پیری است که با گوشه روسری، بینی و دهانش را پوشانده. نگاهی به من می‏اندازد و با دست به اگزوز اتوبوسی اشاره می‏کند و سری به علامت تأسف تکان می‏دهد. می‏گویم: «گفته‏اند امروز هوا خیلی آلوده است. ای کاش بیرون نمی‏آمدید.» برای لحظه‏ای روسری را از جلوی صورتش دور می‏کند و می‏گوید: «بنشینم گوشه خانه که چی؟ هر روز هوا همینطوره. یه روز یک کمی بهتر، یه روز مثل امروز، فاجعه! ترجیح می‏دهم بین مردم بمیرم تا گوشه خانه...» بعد دوباره روسری را جلوی دهانش می‏گیرد و سرش را پایین می‏اندازد. شاید نمی‏خواهد غبار غمی را که در چشمانش نشسته ببینم. برای این‏که موضوع را عوض کرده باشم، می‏پرسم: «شما خیلی وقته منتظرید؟» چند لحظه بدون این‏که حرفی بزند، نگاهم می‏کند. و بعد می‏گوید: «منتظر؟ آره، خیلی وقته...» و سکوت می‏کند. اما من احساس می‏کنم هنوز حرفش تمام نشده. نمی‏دانم به نظرم آمده یا واقعا«منتظر»ی که من گفته‏ام با «منتظر»ی که او گفته تفاوت دارد. چشم از او برنداشته‏ام که اتوبوس هم می‏رسد. مثل همیشه مردم به سمت اتوبوس هجوم می‏برند. پیرزن لبخند تلخی می‏زند و می‏گوید: «اینهم از حق تقدم! خدا آخر و عاقبتمان را به خیر کند.» از آرامش او لذت می‏برم. نگاههای پیرزن و درد دلهایش بوی آشنایی می‏دهد. سوار اتوبوس که می‏شوم، کنارش می‏ایستم. باز هم نگاهش را به من می‏دهد و با حالتی غریب می‏گوید: «اگه صاحب این زمونه بیاد... نگاهش را بین دو چشم تقسیم می‏کند». یادم می‏آید که مدتهاست آدمها در چشمان یکدیگر نمی‏نگرند. شاید به این خاطر که کمتر حقیقت رامی‏گویند. «اگه بیاد مگه می‏ذاره اوضاع اینجوری بمونه» به پسر کوچکی که ماسک کهنه وکثیفی بر صورت زده و چند پاکت فال حافظ در دست دارد اشاره می‏کند و می‏گوید: «مگه می‏ذاره این طفل معصومها آواره بمونند» پسرک به اتوبوس ما هم سری می‏زند: «فال... فال... فال حافظ» صدایش می‏کنم، «نیت کن خانوم... می‏شه 100 تومن!».

نفسش سخت و پر صدا از سینه‏اش خارج می‏شود. نیت و فال را فراموش می‏کنم، به سویش برمی‏گردم اینبار نگاهش با من نیست. دل به نقطه‏ای دور دست داده، چشمانش روشن و پرامید است: «وقتی بیاد، اول از همه، چادر عدالت روی سر همه دنیا می‏کشه تا هر کس هوس نکنه یه تفنگ برداره و لشگرکشی کنه...» مکث کوتاهی می‏کند: «این مرضهای عجیب وغریب، همه‏اش از بی‏ایمانیه. وقتی بیاد، اینجور مریضی‏ها ریشه‏کن می‏شه...» چشمهایش حالت غریبی دارد. احساس می‏کنم دریچه‏ای به سویش گشوده شده و روزگار سبز ظهور را به وضوح می‏بیند. مشتاق و امیدوار به سویم برمی‏گردد: «یعنی می‏شه ما هم توی زمونه حکومت آقا باشیم؟» دلم می‏لرزد. نگاهم را از چشمانش می‏گیرم و به کف اتوبوس زل می‏زنم: «ان‏شاءاللّه‏...». به حرفهایش فکر می‏کنم. در رؤیای شیرین حضور و مدینه فاضله پس از ظهور امام نازنینم غرق هستم که صدای فریاد راننده مرا به دنیای خاکستری امروز پرتاب می‏کند: «این بلیطو کی داده؟» از لحن خشن و صدای بلندش، پشتم می‏لرزد. همه با حالتی بی‏تفاوت نگاهش می‏کنند. راننده، بلیط را با عصبانیت پاره می‏کند و کف اتوبوس می‏ریزد: «یا بیاد بلیط همین ماه رو بده، یا راه نمی‏افتم...» حالا همه اعتراض می‏کنند. راننده با لجبازی بچه‏گانه‏ای ایستاده. پیرمردی بلند می‏شود، یک بلیط از جیبش بیرون می‏آورد و می‏گوید: «بیا بگیر پسرجان! صلوات بفرست.» یاد کودکی خودم می‏افتم، این‏که بزرگ‏ترها برای راضی کردن ما همیشه شکلاتی در جیب داشتند! منو پیرزن دیگر حرفی نمی‏زنیم. فقط گاه‏گاهی یکدیگر را نگاه می‏کنیم و لبخندی می‏زنیم. گاهی با لبخند و سکوت راحت‏تر و بهتر می‏توان صحبت کرد. نیمه‏های راه، اوخداحافظی می‏کند و پیاده می‏شود. من می‏مانم و واژه‏های آرمانی او: «عدالت، سلامت،امنیت، صداقت...».

ولایت عشق

امشب ای شمع گر از دیده رود اشک رواست

که شب ماتم جانسوز ولی نعمت ماست

امشب ای شمع چو من اشک بیفشان و بسوز

خاصه بر حال غریبی که غریب الغرباست

یا رب این آه غم انگیز ز کاشانه کیست؟

یارب این ناله جانسوز غریبی ز کجاست؟

شمع بر حال پریشان غریبی گرید.

که گدازان جگرش ازستم زهر جفاست

جامه سوگ بپوشیم که ایام غم است.

اشک ماتم بفشانیم که شبهای عزاست

یک طرف رحلت پیغمبر پاکیزه گهر

پیشوایی که ازاو پایه توحید به پاست

یک طرف زهر ستم بر دل پر خون حسن

آتشی زد که ز دود دل او تیره فضاست

آه که جور و ستمکاری مامون پلید

ناله غربت سلطان خراسان برخاست

چه رضایی که ستوده است بردشمن ودوست

چه رضایی که پسندیده مردان خداست

چه مقامی که بود قبله اصحاب یقین

چه حریمی که زیارتگه ارباب صفاست

ساکن کوی رضا باش که این ابر کرم

سایه رحمت او برسر سلطان و گداست

در دبستان رضا درس فضیلت آموز

که دبستان رضا مکتب تسلیم و رضاست.

فرارسیدن شهادت شمس الشموس،حضرت امام رضا (ع) بر عموم شیعیان تسلیت باد.

********************************************

خدا کیست؟؟

حضرت رضا علیه‌السلام در میان دوستان خود بودند که یکی از منکران وجود خداوند تبارک و تعالی از راه رسید.

امام به او فرمود: ‌اگر حق با شما باشد، و خدایی در کار نباشد، ما و شما برابریم، و نماز و روزه و زکات و ایمان ما، به ما زیان نخواهد رسانید. اما اگر حق با ما باشد، در این صورت ما رستگاریم و شما زیان‌کار و در هلاکت خواهید بود.

مرد منکر گفت: به من بفهمان که خدا چگونه است و در کجاست؟‌

امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! این راهی که می‌روی غلط است. خدا «چگونگی»‌ را «چگونه» ‌کرد؛ بی‌آنکه او به «چگونگی» ‌توصیف شود و او مکان را مکان کرد بی‌آنکه خود دارای مکان باشد؛ بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان شناخته نمی‌شود و با هیچ ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود و به هیچ ‌چیزی تشبیه نمی‌گردد.

مرد گفت: اگر خدا با هیچ ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود، بنابراین او چیزی نیست.

امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! ‌چون نیروهای حسی تو از درک او عاجز هستند، او را انکار کردی؟ ولی ما در عین آنکه نیروهای حسی ما از درک ذات او عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم که او پروردگار ماست و به هیچ‌ چیزی شباهت ندارد.

مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟‌

امام رضا علیه‌السلام فرمود: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است.

منکر گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟

امام رضا علیه‌السلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود می‌نگرم، نمی‌توانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازنده‌ای است؛ از این ‌رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم؛ افزون بر آن، گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و نشانه‌های شگفت‌انگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردنده‌ها گرداننده دارد و این موجودات دارای سازنده و پردازنده است.

و اینجا دیگر مرد حرفی برای گفتن نداشت!

در سوگ خورشید مدینه

فرا رسیدن آخرین روزهای ماه صفر ، یادمان رحلت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم )،تسلیت باد.

 مرور می‏کنی خاطرات هزار ساله نوح را، تنهایی آدم را، زخم‏های ایوب را و امتحان ابراهیم را. با آمدن آدم علیه‏السلام آمده‏ای و بعد از عیسی علیه‏السلام به پیامبری رسیده‏ای. فرشته‏ها صدایت می‏کنند؛ اما هنوز دلتنگ و نگران امتت هستی. هرچند اتمام حجت کرده‏ای، هرچند عادل‏ترین نگهبان را بر آنان گمارده‏ای، اما دلشوره اینکه پس از تو چه خواهد شد، رهایت نمی‏کند.

سبکبار بال می‏زنی، تا دورتر از دست‏رس همه پرنده‏ها و فرشته‏ها. اما چه بهارها و اردیبهشت‏ها در حسرت دیدن تو از راه خواهند آمد، ای بهشتی‏ترین! پیامبری‏ات باران مهربانی بود که تا دورترین نقطه تشنگی خاک رسید. عطر رسالتت، هوایی بود که همه خاکیان را به هوای نفس کشیدن در دامنه اسلام کشاند.

پس از تو، آوازهای ابوجهل را هیچ حنجره‏ای صیقل نداد. به یمن پیامبری تو، زیتون‏ها و انجیرها در برابر نخل‏ها، قرآن تلاوت می‏کنند و نخل‏ها به رسالت جهانی تو سوگند می‏خورند. همه پرنده‏های جهان، اذان می‏گویند تا کوه‏ها به امامت تو نماز کنند. پس از تو چه می‏توان گفت از آن همه کلمه‏ای که در صدای سکوت علی علیه‏السلام ، پس از تو خاموش ماندند؟ پس از تو، غیر از نفس‏های غمگین علی علیه‏السلام و اشک‏های ناتمام فاطمه علیهاالسلام ، هیچ نفسی به تو نرسید و هیچ اشکی از نام تو سرچشمه نگرفت. بعد از تو، جز لبخندهای اندوهگین علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام ، همه لبخندها به کیسه‏های زر ختم شد. چه شب‏ها که فاطمه علیهاالسلام به یاد تو در ماه، با گریه می‏نگریست و علی علیه‏السلام ، با بغض، ستاره‏های ایوان تاریک مدینه را می‏شمرد.

 آه، چه فرصت‏های عزیزی که پس از تو، بین غربت برادرت علی علیه‏السلام و مسلمانان نامسلمان گم شد! کاش سلمان‏ها و ابوذرها و... در باران تکثیر می‏شدند تا خطبه‏های علی علیه‏السلام را عملی کنند! کاش... ! کاش چیزی نپرسی! لب به سخن گشودی و فرمودی: «نورانی‏ترین شما در روز قیامت، کسی است که آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را بیشتر دوست بدارد.» اما باور نمی‏کنی که امت تو چگونه به وصیت تو عمل کردند. کاش از دست‏های گرمی نپرسی که هیچ‏گاه پس از تو، دست‏های تنهای علی علیه‏السلام را در صبحگاهان غربت نفشرد و هیچ جوابی، پرنده‏های سلامش را نرسید! کاش از شانه امنی نپرسی که پس از تو هیچ شانه‏ای هق هق گریه‏های دختر دردانه‏ات را نداشت! کاش از دوست‏داشتن مپرسی که هیچ خانه‏ای همسایه دوستی مهربانانه آل تو نشد! کاش... !

امام صادق (علیه السلام) بواسطه پدران گرامیشان از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می‌نمایند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به آن حضرت فرمودند: "یا علی! تو را وصیتی می‌کنم که آن را محافظت کن، پس مادامیکه وصیت مرا مورد عمل قرار دهی، در خیر و سعادت خواهی بود:

• یا علی، هر کس خشم خود را فرو خورد در حالیکه قدرت بر انتقام داشته باشد، خداوند روز قیامت او را در محل امنی قرار خواهد داد و مزه عفو را خواهد چشید.

• یا علی، آنکس که مردم از شر زبانش در امان نباشند، اهل آتش است.

• یا علی، بدترین مردم کسی است که مردم از ترس، او را احترام کنند تا از شرش در امان باشند.

• یا علی، آنکس که برای دین و دنیای تو سودی ندارد، خیری در همنشینی با او نیست.

• یا علی، شایسته است که مومنین دارای هشت خصلت باشند: وقار در هنگام مصیبتهای بزرگ، شکیبایی در هنگام ابتلا و گرفتاری، سپاسگزاری در هنگام وسعت زندگی، قناعت به آنچه که خداوند به او داده است، ظلم نکردن به دشمنان، تحمیل نکردن خود به دوستان، گرفتن ناراحتی بر خویشتن و آسایش مردم از دست او.

• یا علی، خوشا به حال کسی که عمرش به درازا کشد و کردارش نیکو باشد.

• یا علی، چهار عمل است که اگر انسانی مرتکب شد، پاداش آنرا زود درمی‌یابد: مردی که به او نیکی می‌کنی و او در برابر نیکی تو بدی می‌کند؛ کسی که با او دشمنی نداری و او با تو دشمنی می‌کند؛ کسی که با او هم پیمان شده‌ای و به عهد خود وفا کرده‌ای، ولی او به تو خیانت کرده است؛ کسی که با نزدیکانش رفت و آمد داشته باشد، اما آنها با او قطع رحم کنند.

• یا علی، سه چیز از مکارم اخلاق در دنیا و آخرت است: کسی که به تو ستم کرده از وی درگذری، با کسی که با تو قطع ارتباط کرده ارتباط برقرار کنی، در برابر کسی که از روی نادانی موجب ناراحتی تو شده صبور باشی.

• یا علی، از چهار چیز قبل از رسیدن چهار چیز هر چه زودتر استفاده کن: از جوانی قبل از پیری، از تندرستی قبل از بیماری، از توانگری قبل از تنگدستی و از زندگی قبل از مرگ.

• یا علی، چهار خصلت است که هر کس آنها را دارا باشد، خداوند برای او خانه ای در بهشت می‌سازد: کسی که یتیمی را پناه دهد، و به ناتوانی ترحم کند، و به پدر و مادرش نیکی کند، و به زیردستانش با محبت رفتار نماید.

پیامکی از دیار عشق...

بسم رب المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

هر كس كه خداوند محبت امامان از اهل بيت مرا نصيب او كرده بى‏گمان به خير دنيا و آخرت دست يافته و بدون شك در بهشت خواهد بود، پس هيچ يك (از شيعيان) نبايد در اين كه اهل بهشت است شك كند؛ زيرا در دوستى اهل بيت من بيست ويژگى است كه ده مورد آن در دنيا و ده مورد آن در آخرت است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

بحارالأنوار، ج 27، ص 78، ح 12

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

خ.نجفی: امروز برایت اینگونه دعا کردم: خدایا... حضور مولایمان را در قلب هایمان پررنگ تر کن، به همان پررنگی که هست... "اللهم عجل لولیک الفرج"

خ.یزدانی: نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید/ نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید/ شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده/ و رقص باد با گیسوی تو، محشر به پا کرده/ مرا از فیض رستاخیز چشمانت، مکن محروم/ جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم/ خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی/ و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی... "اللهم عجل لولیک الفرج"

خ.آزاده : مختار نبود منتقم خون حسین(ع) / العجل ای منتقم خون حسین(ع)

خ.سیفی: باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی(عج) کجاست؟/ یک نفر می گفت مهدی (عج) جمعه ها در کربلاست/ رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم/ باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم/ آمد از سویی ندایی: ای اهل انتظار!/ اندکی دیگر صبوری، می رسد دیدار یار... "اللهم عجل لولیک الفرج"

سوگنامه

پاره هاى جگر از گلوى جگرپاره هستى فرو ریخت و کربلا، همان لحظه در خویش آغاز شد؛ همان جایى که مهربانى بى همتاى حسن بن على علیه السلام روبه روى یک جفت چشم خیانت کار، پرپر مى زد و سینه اش در اقیانوس زهر، غوطه ور بود؛ همان جایى که ذره ذره هاى روح امامت، چون تل خاکستر در تشت فرو مى ریخت و زنى دست در دست ابلیس، پشیمانى گاه و بى گاهش را دست به سر مى کرد.

دریغا که سفره اطعام شبانه روزى مدینه، اینک برچیده مى شود و کریم اهل بیت علیهم السلام چون خورشیدى خسته از خاک، به معراج ابدى مى رود.
آه از بیعت هاى سست!
کفر زمانه، دست از شرارت برنمى داشت و با نقابى از ریا، دست به کار فتنه هاى تازه بود.
تفرقه، چنگ به گریبان امت افکند و آن گاه که بیعت هاى سست، به فریب ستمگر زمانه، شکسته شدند، او چاره اى جز این نداشت که لواى صلح را پیش روى جفاى زمانه برافرازد؛ صلحى که زخم هاى بى شمارش، همه بر دل مجتبى علیه السلام فرود آمد.
تو را در همان سال هاى سکوت و مصلحت، ذره ذره شهید کردند؛ در همان روزهاى خفقان، روزهاى ناامن که قامت حق، با زرهى پنهان در میان رداى امامت، به نماز جماعت مى رفت و پاى منبرها، طعنه هاى پلیدى را مى شنید که انگشت اتهام و دروغ، به سمت امیرالمؤمنین داشتند. همان سکوت هاى کبود، تو را خون جگر کردند. قفس دنیا، روز به روز برایت تنگ تر شد. تو از آن سال هاى تلخ و سیاه، به زهر راضى تر بودى که شوکرانى این چنین، رهایت کند از غم هاى نافرجام زمانه..

فرا رسیدن ۲۸ماه صفر ،روز شهادت سبط اکبر نبی مکرم اسلام ، سردار بی یاور و غریب مدینه امام حسن مجتبی (علیه السلام)را به محضر مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می نماییم .

درسی از امام حسن مجتبی(ع) درباره حلم

راغب در کتاب مفردات گوید: حلم به معناى خویشتن دارى به هنگام هیجان غضب است، و از آن جا که این حالت از عقل و خرد ناشى مى‏شود، گاه به معناى عقل و خرد نیز به کار رفته است. (۱)
بنابراین، انسان داراى حلم، کسى است که در عین توانایى، در هیچ کارى شتاب نمى‏کند، و در کیفر مجرمان شتاب زده نمى‏شود، روحى بزرگ دارد، و بر خشم و احساسات خود، مسلط است .
چنان که در روایت آمده، شخصى از امام حسن مجتبى (ع) پرسید: حلم چیست؟ فرمود:فرو بردن خشم، و تسلط بر خویشتن است.(۲)
بر همین اساس امیرمؤمنان على (ع) فرمود:هیچ حلمى مانند استقامت و سکوت نیست. بنابراین، استقامت و کنترل زبان، از شاخه‏هاى مهم حلم است، پس حلم مفهومى ضد عجز و تسلیم دارد .(۳)
حلم امام حسن علیه السلام
حلم امام حسن (ع) از آیات قرآن نشات گرفته بود، از جمله از این آیه که خداوند مى‏فرماید: ... ادفع بالتی هى احسن فاذا الذى بینک و بینه عداوه کانه ولى حمیم؛ ناپسندى را با نیکى دفع کن، که ناگاه خواهى دید همان کس که میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمى است. (۴)
خصلت‏ حلم امام حسن (ع) در حدى بود که مروان یکى از دشمنان پرکینه خاندان رسالت، که امام حسن (ع) را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: این کارها را با کسى انجام دادم که حلم و خویشتن‏دارى او با کوه‏ها برابرى مى‏کند. (۵) به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاریخى زیر جلب مى‏کنیم:
پیر مردى ناآگاه از اهالى شام در مدینه، امام حسن (ع) را سوار بر مرکب دید، آنچه توانست از آن حضرت بدگویى کرد، وقتى که فارغ شد، امام حسن (ع) کنار او آمد، و به او سلام کرد، و در حالى که لبخندى بر چهره داشت ‏به او فرمود: اى پیرمرد! گمانم غریب هستى، و گویا امورى بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنى از تو خشنود مى‏شویم، اگر چیزى از ما بخواهى به تو عطا مى‏کنیم، اگر از ما راهنمایى بخواهى تو را راهنمایى مى‏کنیم، اگر کمک براى باربردارى از ما بخواهى، بار تو را برمى‏داریم، اگر گرسنه باشى تو را سیر مى‏نماییم، اگر برهنه باشى، تو را مى‏پوشانیم، اگر نیازمند باشى تو را بى‏نیاز مى‏کنیم، اگر گریخته باشى به تو پناه مى‏دهیم . اگر حاجتى دارى آن را ادا مى‏نماییم، اگر مرکب خود را به سوى خانه ما روانه سازى، و تا هر وقت ‏بخواهى مهمان ما باشى، براى تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع، و امکانات بسیار داریم .
هنگامى که آن پیر ناآگاه این گفتار مهرانگیز نشأت گرفته از حلم و صبر انقلابى امام حسن (ع) را شنید، آن چنان دگرگون شد که اشک از چشمانش جارى گردید و گفت: گواهى مى‏دهم که تو خلیفه خدا در زمینش هستى، خداوند آگاه‏تر است که مقام رسالت ‏خود را در وجود چه کسى قرار دهد، تو و پدرت مبغوض‏ترین افراد در نزد من بودید، ولى اینک تو محبوب‏ترین انسان‏ها در نزد من هستى!
پر واضح است که داشتن خصلت‏ حلم، یک قانون غالبى است نه دائمى، باید موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامى با آن برخورد کرد، در بعضى از موارد باید سد حلم را شکست و فریاد زد و شدت عمل نشان داد، در آن مواردى که حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. لذا در زندگى امام حسن مجتبى (ع) ملاحظه مى‏کنیم، در عین آن که به حلم معروف بود، در بعضى از موارد، فریادى چون صاعقه داشت که تار و پود دشمنان را مى‏سوزانید. به عنوان نمونه؛ پس از ماجراى صلح تحمیلى، معاویه به کوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیت ‏برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخى بى‏شرمانه‏اى از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود که امام حسن (ع) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: اى پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى مى‏کنى، با این که
پیامبر (ص) در شأن او فرمود: کسى که به على (ع) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و کسى که به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و کسى که به خدا ناسزا گوید، خداوند او را براى همیشه وارد دوزخ مى‏کند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهى است.
آن گاه امام حسن (ع) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر بازنگشت.

۱- مفردات راغب، واژه حلم .
۲- بحار، ج‏ ۷۸، ، ص‏۱۰۲.
۳- بحار، ج‏۷۷، ص ‏۷۸ .
۴- فصلت/ ۳۴ .
۵- منتهى الآمال، ج‏۱، ص‏۱۷۱.