پر    اکنده!!!

بسم الله النور...

سلام و درود بیکران خدا بر محمد و آل طاهرینش که جیره خوار خوان بی منتشان هستیم...

و سلام بر اهالی خوب سنا

راستش چند وقتی بود میخواستم پستی در دلکده ی مُجازی! سنا بگذارم اما ....نمیشد..

گناهش گردن بی توفیقی من!

بگذریم!

 

اما چه زمانی بهتر از این روزهای خجسته برای نوشتن!وبرای تبریک گفتن روز اکمال دین ....روز علی بن ابی طالب رواحنا فداه...

 القصه!

امروز...مسئولیتی سنگین بر دوشم بود...باید کاری را انجام میدادم که هیچ از آن نمیدانستم و باید ندانسته هایم را به سرعت به دانسته تبدیل کرده و آماده ی انتقال مینمودم...

"میدانستم زمان اندک است..."

قول داده بودم...عهد بسته بودم...

یک روز زمانم تمدید شد،کمکمکی!سرعت تلاشم را کم کردم اما ...

زمان موعود فرا رسید...

مضطر بودم و جز خدا فریاد رسی نبود...

خواندمش ،پاسخم داد...

 

من باور کردم...باور داااارم با "اضطرار" خیلی از قفل ها باز میشوند...

چون با تمام وجود احساسش کردم...

انگار کس دیگری برنامه ریزی میکرد و پیش میبرد...

کس دیگری تصویر میکرد...که:"هو الله الخالق الباری المصور"

و او بود که کلام را در جای صحیحش مینشاند و تصویر میکرد...

و نقش میزد ...

کلامم را کوتاه میکنم،همه اینها را گفتم چون از دل برآمده بود ...امید بر دل نشستن دارم...

.

.

این روزها که طرح قالیمان شاید گره خورده،تا باهم َهم صدا نشویم نمیشود...!

چه دم زدنی از اتحاد اگر کمیت اتحاد خودمان خدای ناکرده بلنگد...!

نبودن ما با هم "غیبتی" می آفریند...که آفریده!

دست به دست هم بدهیم ...میشوود ان شاالله..

مضطر شویم.................................میشود....

"یا علی(ع)،بیایید برخیزیم تا شاید قدمان را برسانند!

...تصویر گر و طراح اصلی ،دیگریست....!

.......................................................

آمده بودم اطلاع رسانی کنم...!!:

به یمن این روزهای مبارک ،سخنرانی مراسم آغاز عهد بهمن ماه سال۱۳۹۱ بر روی کانال آپارات سنا(که به همت مسئول فرهنگی مجازی سنا راه اندازی شد)قرار گرفت...

کلیک کنید

 

ضمنا جهت تهیه فیلم آغاز امامت با کیفیت مناسبتر  همراه با کلیپی از حواشی مراسم به دفتر نهاد مراجعه فرمایید...

 

یا علی(علیه السلام)

                                                                                                                             عیدتان مبارک

                                                                                                                      التماس دعای فرج


پ.ن:ارتباط دادن این حرفها به هم ،با خودتان!!!

شما که غریبه نیستید 5

سلام بر اهالی سنا

شما که غریبه نیستید راستش را بخواهید بعد از جلسه روز یکشنبه تصمیم گرفتم گزارشی از جلسه را به اطلاع دوستانم برسانم اما از آنجا که تلخی یکسری از اتفاقات و کمی حضور اعضای شورا و همراهان شورا تا حدی اوضاع روحی ام را به هم ریخته بود خواستم کمی با تاخیر بنویسم تا نابسامانی اوضاعم خاطر کسی را مکدر نکند.بگذریم...

طبق دستور جلسه ای که از جانب دبیر کانون به اینجانب داده شده بود تصمیم بر آن بود که این هفته متن فیلم نامه  مستند قالی در حضور همه اعضای شورا خوانده شود اما از آنجا که نه کارگردان،نه دستیار کارگردان و نه سرپرست نویسندگانمان نتوانستند در جلسه حضور داشته باشتند به ناچار دستور جلسه این هفته مان به طور ناگهانی تغییر یافت و این مهم با صلاح دید دبیر به روز دیگری موکول خواهد شد...

کلاسها همگی پر بودند و ما مجبور بودیم جلسه را در نهاد برگزار کنیم اما فقط تا ساعت 4:30 بعد از آن باید نهاد را ترک می کردیم چون نه کلید داشتیم و نه شاید مورد اعتماد بودیم....

ساعت 3 بود طبق روال همیشه باید جلسه را شروع می کردیم اما تا آن زمان به جز بنده فقط خانم حیدری و خانم کیانی در جلسه حضور داشتند.شروع کردیم به تماس گرفتن با بچه ها.بعضی ها جواب نمیدادن همین جواب ندادن انگار خودش می گفت که آمدنی نیستند...بعضی ها با قول پنج دقیقه دیگر و همین الان با تاخیر سه ربع ساعتی رسیدند...

ساعت دیگر نزدیک 4 بود که با حضور آقای رسولی و خانم رضایی جلسه باز هم به رسمیت نرسید!!!اما تصمیم گرفتیم به احترام آنها که آمده بودند جلسه را کاملا غیر رسمی شروع کنیم...

اول گزارش کاری گرفتیم از آقای رسولی چراکه طبق تصویب هفته گذشته جلسه شورا قرار بود همه بچه ها با همکاری و همفکری یکدیگر و با مسئولیت آقای رسولی جلساتی را با آقای کرمی داشته باشند که طی آن با همفکری یکدیگر تا حداکثر یک ماه آینده به طرح جدیدی از قالی دست پیدا کنند..

راستش را بخواهید به نظر آقای رسولی کمی دلگیر و نگران بودند از اینکه شاید دل خیلی ها و بعضا شاید عملشان با این کار نیست...طی گزارشی که ایشان دادند گویا فقط توانسته بودند همان روز یکشنبه هفته گذشته تماسی با آقای کرمی داشته باشند و ایشان را از این تصمیم شورا آگاه کنند و بعد از آن گویا دیگر نتوانسته بودند از آقای کرمی ارتباطی بگیرند اما طی قولی که آقای کرمی داده بودند قرار شد اولین جلسه طرح قالی روز چهارشنبه 1 آبان با حضور آقای کرمی و سایر همراهان سنایی برگزار شود که همین جا از تمام دوستانم تقاضا دارم که با فکر ها و ایده های ناب خود در جلسه حتما حضور پیدا کنند.

ساعت نزدیک 4:30 بود و تصمیم گرفتیم قبل از باز کردن مبحث بعدی به جای دیگری نقل مکان کنیم که در این زمان خانم خادمی و خانم جوکار هم رسیدند و جلسه برای حدود 45 دقیقه ای بالاخره رسمیت یافت.

بحث بعدیمان به کارهای فرهنگی و تبلیغاتی همایش دکتر عباسی که قرار است در 24 آذر برگزار شود اختصاص یافت،پیشنهاداتی از طرف دوستان مطرح شد که تمام آنها به قرار ذیل است:

1.انتخاب یک عنوان جذاب برای همایش

2.دعوت ویژه از اساتید چندین روز قبل از همایش 

3.تهیه یک گزارش تصویری از دانشجویان و پخش آن در روز مراسم

4.تهیه گزیده ای از صحبتهای دکتر عباسی و پخش آن درقالب کاغذهای a5 

5.راهنمایی و مشورت گرفتن از دکتر عباسی جهت معرفی کتابهایی در زمینه بحث موردنظر و معرفی کتابها توسط ما به دانشجویانی که علاقه مند به دانسته های بیشتری در این زمینه هستند.

6.قرار دادن میز برای ثبت نام و ترجیحا یک شکل بودن فرم لباس افرادی که پشت میز جهت تبلیغات و ثبت نام همایش قرار می گیرند.

7.هماهنگی با خبرگزاری ها

قرار بر این شد که جهت شفاف شدن موضوع برای بچه های شورا دوستان فرهنگی فایل سخنرانی دکتر عباسی با این موضوع را تهیه کنند و در اختیار بقیه قرار دهند.

بحث بعدیمان در مورد لزوم برگزاری سلسله همایشهایمان با توجه به وقت محدودمان بود.بعضی ها معتقد بودند که این سلسله همایشها حتما باید برگزار شود و در صورت محدودیت زمان کنسل شدن دوره دوم جلسات اکران فیلم ارجحیت بیشتری دارد.یکی از دوستان هم معتقد بود بهتر است همان یک همایش دکتر عباسی را داشته باشیم تا کیفیت کار بهتر شود.دوستی هم معتقد بود در محرم سلسله همایشهایمان را با حضور آقای رائفی پور داشته باشیم و برای ماه بهمن و اسفند همایش با موضوع آرامش را داشته باشیم.

در این میان یکی از دوستان انتقادی جدی به این داشت که چرا در مورد همایشها زودتر از اینها در جلساتمان حرف نزدیم که حالا با کمبود وقت مواجه شویم....

بحث در مورد همایشها هم به اتمام رسید و نتیجه گیری آن به جلسه دیگری موکول شد تا تعداد بیشتری از اعضا هم حضور داشته باشند و در این تصمیم گیری مشارکت کنند...

در پایان جلسه یکی از بچه ها به روند جلسات شورا کمی نقد وارد کردند.به این که زمانی تقریبا معادل برگزاری یک همایش یعنی سه ساعت هر هفته گذاشته می شود و خیلی اوقات بحثهای غیر ضروری مطرح میشود و بحث به حاشیه کشیده می شود...

یکی از دوستان هم پیشنهادی داشتند مبنی بر اینکه دستور جلسه هر هفته با پیامک به اطلاع اعضای شورا رسانده شود تا بچه ها با ذهنیت بیشتری در جلسه حضور پیدا کنند.

حسابی خسته نباشید.این جلسه هم تمام شد.سعی کردم گزارش کاملی از اتفاقات جلسه برایتان ارائه دهم البته فکر میکنم کمی روده درازی کردم!

مدیریت ناشیانه جلسات از جانب بنده هم خداروشکر به اتمام رسید انشالله از هفته آینده جلسات پربار همیشگی مان با حضور و مدیریت دبیر برگزار خواهد شد.

والسلام

ما که غریبه نیستیم...

سلام بر همه اهالی سنا

راستش گاه گاهی سعی می کردیم تا خلاصه ی مختصری از آنچه در جلسات شورای مرکزی می گذرد را در این گوشه ی مجازیمان بنویسیم تا هم حاضران در آن مروری کنند که تصمیماتشان چه بوده و هم آن هایمان که غائب بودیم از تصمیمات مطلع شویم...

بگذریم که روند نوشتن های آن مطلب که عنوانش "شما که غریبه نیستید" بود هر از گاهی می شد اما شاید بودنش بهتر از نبودنش می بود...

حالا که ما چند جلسه ای نبودیم شاید بد نباشد یکی از دوستان مرحمت کند و برای غائبان جلسات از جمله من بنویسد چه گذشته است...

منتظر "شما که غریبه نیستید" شما هستیم...

راستی 

میلاد امام هادی(ع) بر همه اهالی سنا مبارک باد...

به نور امام هادي(ع)

میلاد امام پاکی و روشنایی، ستاره‏ ی راهنمای بشریت،حضرت امام هادی (ع) مبارک باد.

رود از راز و نیاز تو حکایت می کرد

نور را عمق نگاه تو هدایت می کرد

ماه اگر ـ ذکر به لب ـ گِرد زمین می چرخید

صورت ماهِ تو را داشت زیارت می کرد

دهمین بار هو الحق متجلی شده بود

چارمین بار علی بود امامت می کرد

درد را نسخه ی خال تو شفا می بخشید

عاشقان را دل نرم تو شفاعت می کرد

«و بِکُم عَـلَّمَنا الله» تو می خواندی و...آه!

آه از این شهر که بی قبله عبادت می کرد

جامعه قافیه ات را که به خود باخته بود

«طلب از گمشدگان لب دریا می کرد»

متوکل به تماشای شرابت آورد

به دل مست تو از بس که حسادت می کرد

و نفهمید که مستی اثری بود که داشت

با طلوع تو به هر ذره سرایت می کرد

«از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر»

وقتی از پنجره ی شعر صدایت می کرد

کوه هر صبح به صبر تو سلامی می داد

ماه هر شب به رخت عرض ارادت می کرد

ری پُر از عطر سخن های تو می شد وقتی

حضرت عبدالعظیم از تو روایت می کرد

قاسم صرافان

با حركات عجيب و غريب و كارهايى استثنايى مردم را دور خود جمع مى كرد. بعضى مريدش شده بودند؛ البته حق داشتند. كارهاى غير عادى انجام مى داد. ايستاده بودم و به شعبده بازى او نگاه مى كردم كه «ابن سكّيت» را در حال عبور ديدم. صدايش كردم:

- ابن سكّيت! صبر كن. تو نمى خواهى تماشا كنى؟

- نه علاقه اى ندارم!

- ولى كارهاى عجيبى مى كند! به ديدنش مى ارزد!

- در اين دوره و زمانه، اين كارها اتلاف وقت است. سودى هم به حال كسى ندارد.

- چه اتلاف وقتى؟ ببين چقدر از مردم را به دور خود جمع كرده است!

- اى آدم ساده! آن هايى كه دور و بر چنين افرادى را مى گيرند، عقل درست و حسابى ندارند.

- خيلى ممنون! يعنى من هم ...

- ناراحت نشوى ، ولى واقعيت همين است كه گفتم. همراه من بيا تا جريانى را برايت تعريف كنم . به راه افتاديم و شعبده باز را با مردمى كه اطرافش ‍ بودند، به حال خود گذاشتيم . ابن سكّيت گفت:

در يكى از روزهايى كه با امام هادى (عليه السلام) همنشين و هم صحبت بودم از ايشان پرسيدم :چرا خدا هر پيامبرى را به معجزه ى مخصوصى فرستاد، مثلا حضرت موسى را به عصاى سحرآميز، حضرت عيسى را به زنده كردن مردگان و شفاى كور مادر زاد و پيامبر را با قرآن ؟ فرمود:

- زمانى كه خدا حضرت موسى را به پيامبرى برگزيد و مسئوليت رسالت را بر دوش او نهاد، بيش تر افراد، دوستدار سحر و جادو بودند. آن حضرت با قدرت خدا عصايش را به اژدها تبديل كرد و سحر جادوگران را خنثى نمود؛ حضرت عيسى در زمانى مبعوث شد كه علم پزشكى پيشرفت قابل ملاحظه اى كرده بود و مردم امراض گوناگون را با كمك پزشكان مداوا مى كردند. به همين خاطر به طبيبان توجه نشان مى دادند و بدون چون و چرا، از آنان پيروى مى كردند. آن حضرت به قدرت خدا امراض ‍ درمان ناپذير را شفا مى داد، حتى مرده را زنده مى كرد؛ پيامبر ما زمانى كه به رسالت بر انگيخته شد، سخنرانى و شعر و خطابه ، حرف اول را مى زد. حضرت كلام خدا را با زبانى فصيح و در عين حال ساده براى مردم مى خواند و موعظه شان مى كرد، طورى كه سخنانش از خطابه ى همه ى سخنرانان برتر بود.

- راستى ابن سكّيت! پس چرا در زمان ما چنين اتفاق هايى رخ نمى دهد؟ ما بايد به چه طريقى راه را از چاه بشناسيم؟

- اتفاقاً همين سؤال را از امام پرسيدم و ایشان فرمودند:با عقل سالم كه بدان بتوان صداقت و دروغ گويى و نفاق را شناخت و از روى بى عقلى، دنباله رو هر ناكسى نشد.

منبع: اصول كافى ، ج 1، ص 24، ح 20؛ به نقل از حیات پاکان، محدثی

وقت پایان می پذیرد...

 

شبی که ماه...

امروز ۲۷مهرماه ۱۳۹۲ هجری شمسی برابر با ۱۳ ذی الحجه ۱۴۳۴ هجری قمری است. در شب ۱۴ذی الحجه واقعه شق القمر به اعجاز پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در مکه رخ داد.[ فیض الاعلام ص ۱۲۰] برخی نیز قائلند که این واقعه  ۱۸همین ماه به وقوع پیوسته است[وقائع الشهور ص ۲۳۱]

 

حکایت شق القمر

قریش از آن حضرت خواست تا معجزه ای برای آنها بیاورد، حضرت نیز با انگشت اشاره به ماه کرد، و به قدرت الهی ماه دو نیم شده و باز به هم پیوست.


آیه ۱سوره مبارکه قمر نیز به این معجزه اشاره دارد:« اقْتَرَ‌بَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ‌ » نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه. تصاویر زیر به خوبی این واقعه را نشان می دهد.


پس از این معجزه با اینکه ابوجهل با چشم سر این معجزه را دید ولی تاب دیدن این معجزه برایش بسیار سخت بود لذا گفت:« این سحر است! بفرستید از شهرهای دیگر هم بپرسند که آیا آنها هم دیدند که ماه دو نیم شد؟! »


وقتی فرستاده ها به شهرهای مختلف رفته و  صحت و سقم این معجزه را خبر دادند باز هم مشرکان و کفار قریش ایمان نیاوردند.

 

ادامه نوشته

معرفت در عرفات؟

 

 

صحرایی است به وسعت معرفت حاجیان...

نامش را عرفه نهادند

از آن روی که آغاز معرفتی است به

حضرت حق

عرفه تنها مکانی است که می توان یقین داشت

این روزها میزبان است

برای امیر الحاج مهدی فاطمه(عجل الله تعالی فرجه شریف)

و چه عجیب که مهدی فاطمه سالهاست ناشناس در عرفات وقوف می کند...

فکر به این همه مرا یاد این سخن پیامبر می اندازد

قال رسول الله صلی الله علیه و اله: مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً

پيامبر اکرم - ص - فرمود: کسي که بميرد و امام زمان خويش را نشناخته باشد، در واقع به مرگ جاهليّت مرده است.

حال چگونه می شود مدعی معرفت در عرفات بود که ولی الله الاعظم(روحی فداک) غریبانه آنجاست  بی آنکه کسی او را بشناسد.

بوی یار از عرفات به مشام می رسد..

ادامه نوشته

عِند فناءِ الصّبر ...

این روزها زیاد یاد آن مادری می افتم که رفت پیش امام صادق علیه السلام
گفت پسرم خیلی وقت است از مسافرت برنگشته خیلی نگرانم
حضرت فرمود صبر کن پسرت برمی گردد ...

رفت و چند روز دیگر برگشت و گفت پس چرا پسرم برنگشت
حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟ خب پسرت برمی گردد دیگر ...

رفت اما از پسرش خبری نشد.
برگشت؛
آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟

دیگر طاقت نیاورد
گفت آقا خب چقدر صبر کنم؟
نمی توانم صبر کنم، به خدا طاقتم تمام شده ...

حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته ...
رفت خانه دید واقعاً پسرش برگشته ...

آمد پیش امام صادق گفت آقا جریان چیست؟
نکند مثل رسول خدا به شما هم وحی نازل می شود؟

آقا فرموده بود به من وحی نازل نشده اما

عِند فناءِ الصّبر یأتی الفَرج

صبر که تمام بشود فرج می آید ...

 

وسائل الشیعة.جلد ۱۵.باب استحباب الصبر فی جمیع الاُمور . حدیث20462

همایش علمی حیات فرازمینی

تسلی دهنده خواهد آمد...

سلام

این متن را از وبلاگ جناب آقای دکتر نوروزی مهمان همایش حیات فرا زمینی(یمان) برداشته ام. خواندنش خالی از لطف نیست...

                                           به مناسبت نیمه شعبان سال 85


گفت: «من بنده‌ی خدايم، مرا كتاب داده و پيغمبر كرده و هرکجا كه باشم قرين بركتم، و به نماز و زكات مادام كه زنده باشم سفارشم فرموده، نسبت به مادرم نيكوكارم گردانده و گردن‌كش و نافرمانم نكرده است.»این را در بیتاللحم گفت، وقتی سه روزه بود.

و گفت: «خدای يكتا پروردگار من و پروردگار شماست، او را بپرستيد، راه راست اين است. و شریعت را پاس بدارید.»این را هجده ساله بود که گفت. سالهایی که هنوز نزد همسر مادرش، یوسف نجار، نجاری میکرد و با خاله‌زادۀ مادرش، یحیای پیامبر به معبد می‌رفت.

و گفت «ای بنی‌اسرائیل، من پیام‌آور خدا برای شما هستم که آنچه را پیش از من در تورات مکشوف شده تایید ‌کنم و شما را به پیام‌آوری بشارت ‌دهم که پس از من می‌آید و نامش ستایش‌شده است.»این را کنار رود اردن گفت. وقتی که پس از چندماهی تفکر در صحرای اردن، برایش مكاشفه‌ای عرفانی همچون شهود برای انبيای سلف، عاموس و اشعيا و ارميا، روی داده بود. او بشارت‌دهنده‌ی ایمان و دوستی و آزادی بود.و گفت: «من به شما می گویم که دشمنان خود را دوست بدارید و به کسانی که به شما نفرت دارند، خوبی کنید. برای آنانی که به شما ناسزا می‌گویند، دعای خیر کنید. برای افرادی که به شما آزار می‌رسانند، برکت خدا را بطلبید.»این را در اورشلیم گفت، وقتی که کاهنان پیامبر دروغینش خواندند و مردمان سنگش زدند. فقط دوازده یار داشت.و گفت: «آن کس که گناه نکرده، می‌تواند دیگران را عقوبت کند. خوشا به‌حال آنها که گناه نکنند. به ملکوت ِ آسمان‌ها راه نمی‌یابند الا کودکان!»این را وقتی گفت که می‌خواستند مریم مجدلیه را سنگسار کنند. هیچ‌کس نماند، جز عیسی و یحیی.


و گفت: «ای خدا، تو خدای من هستی. در سحر تو را خواهم طلبيد. شما نیز بيدار باشید و دعا کنيد. بيدار باشيد زيرا نمی‌دانيد که در چه وقت صاحب خانه می‌آيد. مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشند. خوشا به‌حال آن غلامان که آقای ایشان چون بیاید ایشان را بیدار یابد.»
این را بر روی تپه‌ی جلجتا گفت. وقتی که مردمان را موعظه می‌کرد و کاهنان را که فقط در فکر ثروت‌اندوزی بودند، نکوهش می‌کرد

و گفت: «بدانید که اگر دل به دنیا می‌بستید، دنیا شما را دوست می‌داشت. ولی شما به آن دل نبسته‌اید. بدانید که اگر مرا ازار کنند، شما را هم آزار خواهند کرد. غلام برتر از اقای خود نیست.

 به خاطر داشته باشید کلامی را که به شما می‌گویم:

تسلّی‌دهنده خواهد آمد، تسلّی‌دهنده خواهد آمد.

 

 

"نیمه شعبان مبارک"

http://www.kacoli.blogfa.com/post-32.aspx

نورانی ترین پیوند

بسم رب المهدی "عجل الله تعالی فرجه الشریف"

کاروانِ ستاره‏ها، امشب در زیباترین جشنِ عشق و سرور حاضرند؛ شبی که از ناوکِ مژگانِ فرشتگان، غزلِ محبت می‏بارد و لحظه ‏ها، بی‏ صبرانه در گذرگاهِ وصالِ دو شاخه ‏ی مهربانی، پایکوبی می‏کنند. صدای افلاکیان، سکوت را پس می‏زند و خورشید، شعاعِ عشق می‏گسترد. قصرِ شادمانی، از استواری ایمان، برخود می‏ لرزد. دست‏های تقدیر، در پیِ شکوفه ‏های اخلاصند و نسترن‏ ها، می‏ آیند تا حضور زهرا"س" و علی"ع" را جشن بگیرند. غبار قدم‏هایشان، چونان ژاله ‏ای، طراوت گل‏هایِ زندگی را بی‏قرار می‏سازد.

فرشتگان، در نبضِ مهرورزی می‏تپند و در سبزستان پیوند، زیباترین عطیه‏ الهی را با جهیز اخلاص، به خانه ‏ی خوشبختی می‏برند. عروسی خورشید، با ترنّم لب‏های پدر و هدیه‏ ی صحیفه ‏ی نورانی، از کوه‏های بلندِ تفاهم طلوع می‏ کند، حصارِ دلتنگی را درهم می‏شکند و شکوهِ بی‏ مانند لحظه‏ هایِ عاشقانه را به تماشا می‏نشیند. زمین، به آسمان فخر می‏فروشد. به اِشارتِ خورشید، ستارگان، تختِ عروس را با شکوفه‏ هایِ ایمان می‏ آرایند و قطراتِ باران، ساعتی بعد، بر فرازِ شمعدانی‏ها می‏بارند و سرودِ اشتیاق سر می‏دهند.



مهم ترین فایده ازدواج

مسأله ازدواج و تشکیل خانواده در شرع مقدس، امر بسیار مهمی است و فواید بسیاری هم دارد، اما مهم ترین فایده و هدف ازدواج، عبارت است از: تشکیل خانواده. نفس این علقه زوجیت و تشکیل یک واحد جدید، مایه آرامش زن و مرد و مایه کمال و اتمام شخصیت آن هاست. بدون آن، هم زن و هم مرد ناقصند. همه مسائل دیگر فرع این است. اگر این کانون سالم و پایدار شد، بر روی آینده و بر روی همین وضع فعلی جامعه تأثیر خواهد گذاشت.

ازدواج، در حقیقت، دروازه ورود به تشکیل خانواده است و تشکیل خانواده اساس همه تربیت های اجتماعی و انسانی است.

اصل در ازدواج عبارت است از: پیوند زناشویی دختر و پسر و تشکیل خانواده. همین قدر که دختر و پسر همدیگر را ببینند و عقد شرعی جاری بشود و این ها با هم زن و شوهر بشوند، یک کانون خانواده به وجود آمده و یک خانواده جدیدی تشکیل شده است. شارع مقدس، خانواده مسلمان و سالم را دوست دارد. وقتی خانواده تشکیل شد، برکات زیادی در آن هست؛ نیازهای زن و شوهر تأمین می شود، نسل بشری ادامه پیدا می کند، اما اصل قضیه، فرزند، زیبایی و ثروت نیست. اصل قضیه این است که دو نفر با هم زندگی مشترکی را تشکیل می دهند و این محیط باید یک محیط سالم باشد.

نفس ایجاد کانون خانوادگی و یک کانون جدید، از همه چیز مهم تر است. اساس خلقت بشر چه زن و چه مرد، این طوری است که باید یک زن و مرد مجتمعاً یک واحدی را تشکیل بدهند، تا زندگی راحت، بی دغدغه و آماده برای جواب گویی به نیازهای بشر پیش برود. اگر این نشد، یک پایه مهم از زندگی لنگ است.

"حضرت آیت الله خامنه ای"

در ادامه بخوانید

"نکاتی از زبان رهبر عزیزمان پیرامون ازدواج"

ادامه نوشته

از کانادا تا کربلا

 

 

صدای لبیک یا زینب (س) از همه جای دنیا به گوش می‌رسد

مدافعین عمه سادات، از همه جای دنیا پرچم‌های عاشورایی خود را به اهتزاز در آورده‌اند

و این راه ادامه دارد...

و لبیک حقیقی به امام زمانمان نزدیک است

انشاءالله

 

 

به ادامه مطلب سری بزنید

ادامه نوشته

ابن الرضا

سلام

خواستم دیروز بنا بر رسم همیشگی و خوب ویژه نامه رو در گوشه مجازی سنا قرار بدم

اما

دوست داشتم به بهانه ایی جز شهادتش بخوانیمش...

از کرامات امام جواد عزیزمان این طور نقل می کنند

عارف واصل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی فرمودند:

توسل به حضرت جواد الائمه(ع) برای دوری از فقر و توسعه روزی و بی نیازی کامل از آنچه در دست مردم است و نیز برای ادای قرض و بدهی و رفع گرفتاری های مادی خصوصیت ویژه ایی دارد.

خودم را که می جویم جز گرفتاری نمی بینم

شما چطور؟

اگر گرفتارید

دوایش

ت

و

س

ل

است به امام جواد(ع)

همان

علی اکبر ۱۴ معصوم

 

 

هم ارث بردی از حسن 

هم ارث از حسین

یعتی که قاتلت شده همسر

 و تشنه لب شهید...


ادامه نوشته

فرم عضویت سنا

با سلام

دوستان عزیز با توجه به صحبت های پیشین قرار شد تغییراتی در فرم عضویت سنا که از ابتدا به یک شکل بوده است، ایجاد شود .

فرم تغییر داده شده پیشنهادی در اینجا قرار داده شده، لطفا دوستان نظرات خود را اعلام کرده و درصورت حذف یا اضافه کردن مطلبی یادآوری نمایند .

فرم تغییر داده شده را در ادامه مطلب مشاهده نمایید .

ادامه نوشته

همین امروز وضو بساز

 

 

تحولات اخیر در سوریه از منظر حوادث ظهور، اهمیت ویژه­ای دارد و شاید فصل جدیدی از درگیری جبهه تاریخی حق و باطل را رقم بزند. از این رو یادداشتی از اسماعیل شفیعی سروستانی، مدیر موسسه موعود را در زیر می خوانیم:
"طیّ یک‌ سال و نیم گذشته، وقتی جریان حوادث "سوریه" بالا گرفت، بارها، مستقیم و غیرمستقیم در معرض این سؤالات قرار گرفتیم که: آیا ممکن است آنچه در سوریه می‌گذرد، مصداق پیش‌بینی روایت‌ها درباره خروج سفیانی از شام باشد؟
هرچه بر میزان جنایت‌های سلفی‌ها، به عنوان فرزند‌خواندگان ابوسفیان و معاویه نیز افزوده شد، بر این گمان دامن زد؛ به ویژه، وقتی که گردان‌های شمر، حرمله و معاویه و ... از سی و سه کشور دنیا در سوریه، روی حجاج بن یوسف ثقفی را سفید کردند و به رسم سفیانی، شکم زنان را دریدند و کودکان بیگناه را سر بریدند.
همواره در پاسخ سؤال‌کنندگان محترم عرض کرده‌ام: باید منتظر شد. ما هم امید داریم، برآیند وقایع، به اوّلین نشانه حتمیّ ظهور، یعنی خروج سفیانی بیانجامد. شتاب نکنید! امید می‌ورزیم این درد جانکاه که امروز شرق اسلامی را به ستوه آورده، فرزند مبارک موعود را ثمر دهد.
موضوع این مقاله، آنچه ما نشانه رفته‌ایم ـ وقایع سوریه و سفیانی ـ نیست. موضوع مقاله، "خودمان" هستیم.

 

ادامه نوشته

جنگ و کار تا پیروزی

سلام علیکم

شاید دیدن این تصاویر خالی از لطف نباشد...

نوش جان

اگر هم تکراری بود

بزرگوارانه ببخشید...

ادامه نوشته

ما را کبوترانه وفادار کرده است

 

دریا و سکان...


در ميانه ی دريا، اگر سکان را به دست نگيريم و قايق را هدايت نکنيم، درياست که ما را به هر سويي که بخواهد مي برد.


ما همواره در پهنه ی زمان شناوريم، 
اگر نتوانيم اوقات و زمان خود را مديريت کنيم،

منفعل خود را به دست گذر زمانه سپرده ايم! و جز تلف شدن عمر و بی ثمری حاصلی نخواهیم داشت.

پس بکوشيم در توانمند سازي خويش در مديريت زمان

نماهنگی از سخنرانی آغاز امامت سال قبل

سلام بر اهالی سنا

فیلم کامل سخنرانی و قسمت های جنبی مراسم آغاز امامت سال قبل انشاالله به همت تدوینگر خوب این فیلم خانم ف.بایرامی در هفته ی آینده در دسترس همه قرار می گیرد.

فعلا منتخبی از آن را روی آپارات ببینید

ایــــنجا


انشاالله به زودی کانال گروه مستند سازی کانون مهدویت سنا بر روی آپارات هم شروع به فعالیت خواهد کرد.

قدر مطلقی دیگر ...

سلام دوستان

از همین اول بگم که این مطلب رو باید زودتر مینوشتم؛ اما خوب، به بزرگی خودتون ببخشید که دیر شد ...

خداروشکر بالاخره شماره ششم نشریه قدر مطلق به لطف دوستان با هر ترفندی بود چاپ شد و به طرز عجیبی دقیقا یک روز قبل از اولین روز ثبت نام ورودیها نشریه آماده شد ...

خواستم اول یه تشکر مخصوص کنم از تمام کسانی که برای نشریه زحمت کشیدند ، چه کسانی که اسمشان در شناسنامه نشریه خورده شد و چه کسانی که به علت فراموشی نامی از آنها برده نشد .

و بعد یه عذرخواهی کنم از کسانی که مطالب خوبشون رو به دست ما رسوندن اما ما لایق مطلب اونها نبودیم و با عرض شرمندگی و با صلاح دید دوستان مطلبشون به چاپ نرسید، ازشون عذرخواهی میکنم وفقط میخواهم این رو بدونند که مطلب اونها به هدر نرفت ، همه مطالب آرشیو شده و انشالله در آینده از اونها استفاده میشه ...

بحرحال فضای نشریه محدوده و به ناچار باید از بین مطالب گلچین کرد ، و خدا میداند که گلچین کردن مطالبی که همه شان خوب هستند ، چه قدر سخت است ...

در نهایت اینکه ما تمام تلاشمان را کردیم تا کاری در خور صاحبش انجام شود ، امیدوارم موفق شده باشیم .

دوستان لطفا اگر نقد، پیشنهاد و یا ایرادی به نشره این شماره دارید ، در قسمت نظرات اعلام بفرمایید .

با تشکر

بادبادک ...

.... خواندنش خالى از لطف نيست شايد دقايقى درنگ بايد ....

خيره شده بودم به صفحه تلويزيون، مادرم داشت ظرف مى شست و باهام حرف مى زد اما من نه متوجه مادرم بودم نه داستان فيلم، تو حال و هواى خودم بودم.....
ما از مرگ فرار مى كنيم و به خيال خودمون زنده ايم نفس كشيدن برامون سند، سند زندگى اما نه وقتى حال آدم خوب نيست لمس مرگ كار سختى نيست...
اى واى مامان برو كنار از جلوى تلويزيون دارم نگاه مى كنم ....
دختر كجايى!!! ميگم خاله اينا زنگ زدن، ديشب حركت كردن الانم نزديك تهرانن پاشو درست كردن ناهار با تو....
جدى! خيلى خوبه خاله جورى برنامه ريخته كه دقيقا واسه ناهار اينجا باشن؟!؟!؟!؟!؟!
وزندگى روي دور تند  ................................................

مسافرامون به سلامت اومدن، گرم صحبت بوديم و شربت خوردن، كه دختر خالم مريم با لهجه نازش بهم گفت چشماتو ببند بعدم دوويد سمت حياط، جز تاريكى چيزى نبود دوباره ياد حال فراموش شدم افتادم، كاش حالم بهتر ميشد كاش انقدر سرگرم ميشدم كه يادم نياد خيلى چيزا رو، آره سرگرمى يه راه فرار.....

چشمامو باز كردم با خنده نازش منو محو خودش كرده بود من بادبادك بزرگى كه پشتش قايم كرده بودو ديدم اما به روى خودم نياوردم، بادبادكشو اورد جلوى صورتش منم وانمود كردم تازه متوجه اون شدم، مى دونيد ما آدم بزرگا وانمود كردنو خوب بلديم.... 

آره صبركن الان وقتش نيست، وقتش نيست بگى چقدر قشنگ، بازم صبر كن بازم احساستو پنهان كن............

مريم گفت مياى بريم بادبادكمو هوا كنيم......

 بهش گفتم الان تو اين گرما نميشه بعدشم بايد بريم تو يه محوطه باز.......گفت محوطه باز يعنى چجورى ؟؟؟؟؟ تا اومدم حرف بزنم روشو ازم برگردوند و به داداشم نگاه كرد، دانيال جون تو مياى با من..... دانيال كه انگار منتظر اين حرف بود با شوق از جاش پريد و گفت باشه باهات ميام ........
 بچه ها زبون همديگرو  خوب مى فهمن برخلاف ما كه حال خودمونم نمى فهميم .......... داشتم از پشت پنجره نگاشون مى كردم خدا اين همه سعى براى چيه، انگار دلشون ميخواست هرجورى هست بادبادك بره جايى كه بهش زندگى ميده شايدم اون لحظه مريم به بادبادكى كه عاشقش بود مى گفت من هر كارى بتونم برات مى كنم ............

افكارم آشوب بود بين دو راهى موندن و رفتن كاش ميشد مثل مريم  باشم،  وقتى كسى دردتو باور نداره بايد سنگ صبور خودت باشى بايد مقاوم باشى........

نمى دونم آقاى من كجا بودين اون لحظه اما حتما از دل بى قرار من خبر داشتين، انگار يه كسى بهم گفت ببين اين بچه رو به عشق بادبادكش چيكار مى كنه..........

آره من از عشق چى مى دونم من كه درگير آفتاب داغ زندگى ميشم، چجورى ثابت كنم دوستت دارم آقا.............. شما بودين كه پاى درد ودلم نشستين وقتى حال دلم غريب بود ...........

 دلم ميخواد برم اونجايى كه برام انتخاب كردين و گفتين بمون..........

هر چقدر سخت اما دلم ميخواد باشم............

 آقا كمكم كنيد ميخوام عاشقى رو ازتون ياد بگيرم.........


مريم ...

نخستین منبر مقام معظم رهبری

صاحب مجلس که دید آخوند نوجوان با دو کتاب قطور پا به خانه اش گذاشته، مطمئن شد که این هفته منبری خواهد داشت." به شدت خجالت کشیدم...بعد از چند روضه نوبت من شد. گفت: آقای خامنه ای بفرمایید...می ترسیدم. نمی دانستم  چه می شود رفتم توی اتاق زن ها."

منبری با دو سه پله در اتاق جا خوش کرده بود. روی پله اول نشست و سرش را پایین انداخت. زنها به نوجوانی خیره شده بودن که داشت مجمع الفروع را باز می کرد. مسئله ای در باب اعمال مستحبی خواند.

 

کتاب را بست جلاءالعیون را باز کرد و دو صفحه ای که پدر از زندگی حضرت محمد باقر (ع) نشان کرده بود را خواند. منبر سید علی نسبت به روضه هایی که مداحان حاضر می خوانند طولانی شد.

 

از اتاق که آمد بیرون  یکی از روضه خوان ها، شیخ صابری، که شوخ طبع هم بود با لهجه غلیظ  خراسانی گفت که می خواستی  تا آخر کتاب بخوانی؟ بر خجالت های علی آقا افزوده شد...



 

 


بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته