
مهدی ِ صاحب زمان
ماه از فروغ روی تو فانوس آسمان
خورشید بودی و ناگه شدی نهان
هر جای که پای گذارد مرید تو
رخسار ماه تو بر او شود عیان
دل روشن از طلیعه ی انوار رحمتت
هر سَرو در برابر سرو قدت کمان
یار تو بوده ایم ز اول که عاشقیم
لطفی کن ای حبیب بر این خیل عاشقان
صد بوسه می زنیم به جای نَعال تو
بر مقدمت همه سر می دهیم و جان
ای وارث شجاعت مولای عاشقان
وی حامی تن رنجور بردگان
حُسنت ز یوسف و خُلقت ز احمد است
بر ما بیار چهره ی زیبا به ارمغان
بستیم محمل جان را به زلف تو
دل ها همه چون ناقه و لطف تو ساربان
زِیب جهان و زیور گردون همه تویی
شمس و قمر غلام تو در جمع کاروان
ما چشم خویش به راهت نهاده ایم
بگذر دمی ز دیده ی عُشّاق جاودان
از ما مگیر فرصت دیدار طلعتت
ای یادگار حیدر و ای برتر از مهان
ناگفته است هما ز حسنت یک از هزار
عیسی صفت برسان جان به خستگان
استاد جلاالدین همایی