اخبار
جلسه عیدانه با موضوع تدبر در قرآن
با حضور استاد گرانقدر رضازاده
زمان:چهارشنبه ۳۰/۱/۹۱ ساعت ۱۴
مکان:سالن EDC
منتظرتونیم![]()
عیدی هاتون فراموش نشه![]()

جلسه عیدانه با موضوع تدبر در قرآن
با حضور استاد گرانقدر رضازاده
زمان:چهارشنبه ۳۰/۱/۹۱ ساعت ۱۴
مکان:سالن EDC
منتظرتونیم![]()
عیدی هاتون فراموش نشه![]()

ای شیعه ما!
امام آب گوارای زمان تشنگی و نجات بخش از هلاکت است.
امام رضا(ع)،اصول کافی،ج1،ص200

خانم قلی پور: آن کس که به وجود آب ایمان دارد تشنه نمی ماند...امام علی(ع)
آقای نجفی: آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد/شاید دعای مادرت زهرا بگیرد/آقا بیا تا این شکسته کشتی ما/آرام راه ساحل دریا بگیرد/آقا خلاصه یک نفر باید بیاید/تا انتقام سیلی زهرا بگیرد
اینبار پای درس حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی
در دعاي عهد، يكي علاقه بايد جمعي باشد چون در دعاي عهد داريم كه:
«اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا الْإِمَامَ الْمَهْدِيَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِينَ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات»، «بلغ» به امام زمان ابلاغ كن، چه؟ از طرف همهي مؤمنين و مؤمنات «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات» اين خودش يك كاري است.
یاد بگیریم زيارت ميرويم بگوييم كه اين زيارت به نيابت از همهي مؤمنين و مؤمنات. صدقه ميدهيم بگوييم: دفع بلا از همهي مؤمنين و مؤمنات. نگوييم: خدايا، مؤمنيني كه در اين مسجد نماز خواندند بيامرز. حالا مؤمنيني كه در مسجد ديگر نماز خواندند چه؟ همه را بگو. چرا ميگويي: خدايا كساني كه در اين هيأت سينه زدهاند... حالا كساني كه در هيأتهاي ديگر سينه بزنند. چقدر تنگ نظر هستي! چقدر فكر كوچك است؟مگر تو منتظر امام بين المللي نيستي؟ امام جهان بايد مريدش هم جهاني فكر كند. كسي كه منتظر اصلاح عمومي است، بايد خودش هم عمومي فكر كند. خودم و بچهام و هيأتام و مسجدم و برايش هيچ فرقي نكند. «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات»
حذف مرز و شرط در دعاها
علاقه بدون مرز كجاي دعا درميآيد؟ ميگويد: «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» در مشرقها و مغربها، «وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا» زمينهاي هموار كوهستاني، «وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا» دريا و خشكي.
چه اصراري داريم كه بگوييم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دريا و خشكي. سطحي و كوهستاني، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز.
عادت کردیم بگوییم من كار كسي را راه مياندازم كه دوستم دارد. اينها معامله است. به كسي افطاري ميدهم كه افطاري داد. براي كسي چشم روشني ميبرم كه چشم روشني آورد. براي كسي سوغاتي ميبرم كه با من خداحافظي كرد. او كه با من خداحافظي نكرد. من هم سوغاتياش نميدهم. اين تنگ نظري است. روح تنگ است. دعاي عهد ميگويد: بزرگ شو. سلام ميدهي،«عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ». مرز ابدا«فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» شرط ابدا«حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم»!
يك خانمي بود فكرش كج بود. عقيدهاي به زيارت و توسل و عبادت و اينها نداشت ولي شوهرش مذهبي بود و خودش نبود. به شوهرش گفت: من ميخواهم مشهد بروم ولي من را دور و اطراف حرم نبر. من را هتلهايي ببر كه دور از حرم است، تو هر چه ميخواهي برو.
شوهر هم گفت: بسيار خوب، زنش را برد و آن هتل را گرفت و خودش هم حرم ميرفت و زن هم حرم نميرفت. روز آخر كه در ماشين نشستند بيايند، اين خانم گنبد را ديد. گفت: يا امام رضا، ما حرم نيامديم اما به ما خوش گذشت. سفر خوشي بود ولو ما زيارت نيامديم، اين را گفت و حركت كردند. در ماشين اين خانم خوابش برد. خواب ديد كه امام رضا فرمود: همين كه در شهر من به شما خوش گذشت من راضي هستم. ما دوست داريم كه كساني كه ميآيند به آنها بد نگذرد. زن از خواب بيدار شد، به شوهرش گفت: برگرد برگرد. گفت: چه شد! گفت: برگرد، برگرد، گفت: آخر چه شد. گفت: برگرد! مگر چه شده؟ گفت: امام رضا گفت كه ولو زيارت نيامدي، زيارت من نيامدي، ولي به تو خوش گذشت من راضي هستم.ببينيد روح چقدر بزرگ است
شريك كردن والدين در دعا و زيارت
بدون تاريخ، «وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي» اي امام زمان سلام ميكنم از طرف خودم، و از طرف «والِدَيَّ» و «وُلدي» يعني هم نسل گذشته، هم نسل آينده. نسل گذشته و نسل آينده.
بدون حساب، سلام كه ميكند نميگويد: چه مقدار. ميگويد كه: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه» به وزن عرش خدا، «وَ مِدَادَ كَلِمَاتِه» به مقدار كلمات الهي، به مقدار وزن عرش خدا، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه» آخرين درجهي رضايت او، «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ» به عدد آنچه كتاب شمارش كرده، «وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه» به عدد علمت، اوه....! چه شد؟ مهدي جان! اي امام زمان، سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هرچه كه نوشته شده، به عدد هرچه خدا بر آن علم دارد. خيلي مهم است. ما وقتي شكر ميكنيم ميگوييم: خدايا، صد هزار مرتبه شكر! صد هزار مرتبه چيزي نيست. صد هزار تا يك مشت شكر است. شما با مشتت چنين كن، يك مشت شكر صد هزار تا ميشود. شما كه ميگويي صد هزار تا شكر يعني خدايا ببين چقدر تو را بالا برديم؟ به اندازهي صد هزار تا!صد هزار تا چيزي نيست.
دختر كوچك امام حسين كه ديده كربلا پدرش را شهيد كردند، اسيرش كردند، در كاخ ابن زياد و يزيد آمده وقتي ميگويند: وضع چطور است؟ نميگويد: الحمدلله صد هزار تا! ميگويد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَى» به عدد دانههاي شن الحمدلله! دختر سه ساله ميگويد: به اندازهي دانههاي شن، ولي ما چه ميگوييم؟ صد هزار مرتبه! خيلي فكر ما كوچك است.
علاقه تازه به تازه، آخر يك كسي ميگويد: دوست دارم، ميرود كه ميرود كه ميرود. يك كسي هرروز زنگ ميزند كه آقا دوستت دارم. ميگويد: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوم» مهدي جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» يعني بيعتم را تجديد ميكنم. .
عهد و عقد و بيعت با امام زمان(عليهالسلام)
علاقهي رو به رشد، يعني چه؟ ميگويد: «عَهْداً» بعد از عهداً ميگويد «وَ عَقْداً» بعد از عقداً ميگويد «وَ بَيْعَةً» الله اكبر! چه خبر است؟ مهندسياش را ميبينيد. عهد يعني تعهد، مهدي جان، در دعاي عهد ميگوييم: اي امام زمان سلام و صلوات بر تو، اين سلام من عهد است. يعني با تو تعهد ميكنم. تعهد ميكنم يعني قرار ميگذارم بين خودم و خدا، بعد ميگويد: عهد كم است. پررنگش كن، «عقد». عقد يعني گره، دو نفر ممكن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» يعني گره.ممكن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسليم نباشد. ميگويد: «وَ بَيْعَةً»، تسليم تسليم است. يعني هي پررنگش ميكند.
علاقهي حتمي، چقدر خوب است اين تابلو شود. علاقهي حتمي، ميگويد: «فِي رَقَبَتِي» يعني به گردن من، «رَقَبَ» يعني گردن. «فِي رَقَبَتِي» علاقهي حتمي، «فِي رَقَبَتِي» ممكن است كسي علاقه داشته
ياري امام زمان(عليهالسلام) تا سر حدّ شهادت
ميگويد: خدايا قرار بده مرا «أَنْصَارِهِ»، «وَ أَشْيَاعِهِ» شيعه،شيعه يعني دنباله رو، «انصار» نصرت در جايي كه نياز به كمك هست. شيعه نه كمك هم نيست من دنبالت هستم. مثل تشييع جنازه، تشييع جنازه يعني دنبال جنازه، شيعه يعني من دنبال تو هستم. «وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ» از تو دفاع ميكنم. كسي بگويد بالاي چشمت ابرو است، برخورد ميكنم. اينطور نيست كه من بگذارم هركسي هر چرندي بخواهد بگويد، بگويد.
خدايا به آبروي امام زمان قسمت ميدهيم، ما را از انصار واقعي امام زمان قرار بده.
دلم از آن حال و هواهایی میخواهد که قدیمترها داشت!
دلم یک دویدن از ته دل برای" آقا "میخواهد...!!!
دلم... نور میخواهد....
خطبه ذیل خطبه ایست که حضرت فاطمه(س)در هنگام بیماریشان برای زنان مهاجرین و انصار بیان فرمودند.خطبه تاثیرگذاریست بهتون پیشنهاد میکنم حتی اگر این خطبه را شنیده اید بار دیگر آن را بخوانید.خانم فاطمه زهرا(س) به گونه ای خطبه شان را ایراد فرموده اند که گویی مخاطبشان همه نسلهاست،همه آنها که قدر امام زمانشان را ندانستند و به ایشان اجازه حکومت و رهبری ندادند...
"بخدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بىميل و نسبت به مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خويش بدور افكنده، و بعد از شناخت حالشان به آنان بغض ورزيدم، پس چه زشت است كندى شمشيرها و سستى بعد از تلاش و سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف نيزهها وفساد آراء و انحراف انگيزهها، و چه زشت است ذخيرههائى كه پيش فرستادند، و خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب جاودانه خواهند بود، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود و سنگينى آن بدوششان است، و ننگ و عارش دامنگيرشان مىگردد، پس اين شتر بينىبريده و زخمخورده باشد، و گروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند.
واى بر آنان، چگونه خلافت را از مواضع ثابت و بنيانهاى نبوت و ارشاد، و محل هبوط جبرئيل، و آگاهان به امور دين و دنيا دور ساختند، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است، و چه عيبى از على عليهالسلام گرفتند، بخدا سوگند عيب او شمشير براّنش، و بىاعتنائى به مرگ، و شدّت برخوردش، و عقوبت دردناكش، و اينكه غضبش در راه رضاى الهى بود.
بخدا سوگند اگر از راه روشن بدور رفته، و از پذيرش طريق مستقيم كناره مىگرفتند، آنان را بسوى آن آورده و بر آن وامىداشت، و به سهولت براهشان مىبرد، و اين شتر را سالم به مقصد مىرساند، كه راهبرش را دچار زحمت نكند و سوارهاش را ملول نگرداند، و آنان را به محل آب خوردنى مىرساند، كه آبش صاف و فراوان بوده و از آن لبريز باشد و هرگز كدر نگردد، و ايشان را از آنجا سيراب بيرون مىآورد، و در پنهان و آشكار برايشان ناصح بود.
اگر او در محل خلافت مىنشست هرگز ثروت دنيوى براى خود قرار نمىداد، و از آن بهره فراوانى برنمىداشت، جز به اندازه فرونشاندن تشنگى و رفع گرسنگى، و به ايشان مىشناساند تا بين زاهد و دنياپرست، و راستگو و دروغگو تشخيص دهند. و اگر ملّتها ايمان آورده و تقوى پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر آنان فرومىريختيم، ولكن آيات الهى را تكذيب كردند و از اينرو آنان را در برابر آنچه انجام دادند گرفتار ساختيم، و كسانى كه از اين گروه ستم نمودند نتايج زشتى كارشان بزودى دامنگيرشان شده و هرگز بر ما غالب و پيروز نخواهند شد.
آگاه باش، بيا و بشنو، هرچه زندگى كنى روزگار عجائبى را بتو نشان خواهد داد، و اگر تعجب كنى، گفتار اينان تعجبآور است، اى كاش مىدانستم كه به چه پناهگاهى پناهنده شده، و به كدام ستونى تكيه داده، و بر كدام فرزندانى تجاوز نموده و استيلا جستهاند؟ چه بد رهبر و دوستى را انتخاب كردهاند، و براى ستمكاران بد بدلى است.
بخدا سوگند، بجاى پرهاى بزرگ، روى بال دم را انتخاب، و بجاى پشت، دم را برگزيدند، ذليل گردد قومى كه مىپندارد با اين اعمال كار خوبى انجام داده است، بدانيد كه اينان فاسدند اما نمىدانند، واى بر اينان، آيا كسى كه هدايت يافته سزاوار پيروى است، يا كسى كه هدايت نيافته و نيازمند هدايت است، واى بر شما چگونه حكم مىكنيد.
بجان خودم سوگند، نطفه اين فساد بسته شد، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود، آنگاه از پستان شير خون تازه و زهرى هلاككننده بدوشيد، در اينجاست كه رهپيمايان راه باطل زيانكار شده، و آيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مىيابند، آنگاه جانتان با دنيايتان، و قلبتان با فتنهها آرام مىگيرد، و بشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد زورگويان، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو خواهد كرد، پس حسرت بر شما باد كه كارتان به كجا مىرسد، آيا من مىتوانم شما را به كارى وادارم كه از آن روى گردانيد."
العفو....العفو....یا مولانا یا صاحب الزمان....
مثل من!
نگه ام داشته اند!
ادای بودن در می آورم
اما خیلی وقت است که رفته ام!
از همه جا!!!
در اضطراب چه شبها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد
چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد!
چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه هـا گم شد
چه هفتهها که رسید و چه هفتهها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد
و هـفـتـهای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد
نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟
کـــدام جــمـعـه مـــوعـــود میزنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟
بــرای آمــدنـت جـــمــعــهای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـهها همـهشـان خـالی از تـرنـم شد
_114772.jpg)
| ||
|
فرا رسیدن سالروز شهادت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا (س)و آغاز ایام فاطمیه را به محضر امام عصر(عج)و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض مینماییم .
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می آمد که بگوید: «پدرت فدایت دخترم»!
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبر باز کرده بود که هر غروب می آمد که بگوید: «شادی دلم»، «پاره تنم».
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که می خواست برود سفر و آمده بود زیر گلوی او را ببوسد.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که پی «کسای یمانی» می گشت تا در آن آرامش یابد.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پسرش حسن علیه السلام باز کرده بود «جدّت زیر کساست، برو نزدیک».
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به حسین علیه السلام خسته از راه آمده، گفته بود «نور چشمم»، «میوه ی دلم»، «جد و برادرت زیر کسایند».
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی علیه السلام باز کرده بود. روی علی علیه السلام که بی تاب می گفت «بوی برادرم محمدصلی الله وعلیه وآله می آید».
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار، یعنی آیا در را روی جبرئیل خودش باز کرده بود؟.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و تنها گلیم زیر پایش را بخشیده بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گردنبند یادگاری را کف دستهایش دراز کرده بود سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می کرد.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و پارچه ای کشیده بود روی سرش چون حتی چادرش را بخشیده بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان را گرفته بود بیرون تا دست های مسکینی آن را بقاپد، بعد از گرسنگی روزه ی بی سحری چشم هایش سیاهی رفته بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به صورت شرمنده ی زنی که برای بار دهم سؤالی را می پرسید لبخند زده بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را برای مردش باز کرده بود که باز با دست خالی از راه می رسید و نگفته بود که چند روز است غذایش را به بچه ها داده و خود نخورده است.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و در را روی چشمهای خیس علی باز کرده بود، روی مردی که جانش و برادرش را از دست داده بود.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و شنیده بود همسایه ها بلند، طوری که بشنود، می گویند: علی! او را ببر جایی دور از شهر، گریه هایش نمی گذارد شب بخوابیم.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون آن پشت ایستاده بود، گفت: «دوباره اذان بگو، من دلتنگم».
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی باز کرده بود که می آمد تا برای سالهای طولانی خانه نشین باشد.
ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گفته بود «نمی گذارم ببریدش».
ایستاده بود درست پشت همین در تکیه داده بود درست بر همین دیوار که...!
نوشته فاطمه شهیدی
بسم رب المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سلام علی آل یاسین
دلم امروز قاصدکی را ماند... !

قاصدک،به هرطرف که باد وزیدن گیرد،همان طرف پرواز میکند...
بال پرواز ندارد اما اراده ی نسیم بر زمین رهایش نمیکند...!
سبک سبک!بی وزن بی وزن!
قاصدک...باد...دعا...
می کَند پاشنه ی دل از جا ،می پرد تا...
دل من اما قاصدی بی خبر است ،بی خبر از همه جا، بی اثر ،بی نجوا...
هرچند از بی خاصیتی خودش آگاه است اما!می داند هرچه باشد محبتت را بر سر چشمش دارد...
و ...چشم دارد به روزی که تو خواهی آمد...
و در آنروز خوشا به حال آنان که دست در کار ظهورت چشم در چشم زیبای تو بگشایند...
خوشا به حالشان...
.
.
قاصدک بی خبر!قصد کجا دارد در این بلوا ها ...؟؟خدا می داند....
قاصدک دلم به عکس هر قاصدکی ،جان میدهد در لحظه ی کنده شدن!
وای بر من اگر کنده شوم...و اینجاست که پای دل لرزیدن می گیرد
اگر رها شود ...اضطراب و واهمه ی بی ...
واهمه ی فراق دیوانه اش می کند!
فراق جدایی از جایی که ...از آدمهایی که...از کانونی که...!
تنها این جملات آرامم می کند:
زیر لب زمزمه می کنم...
"حمد و سپاس خدایی راست که نوری درخشان از دنیایی را رو به دیدگان کم سویم گشود تا مجالی باشد برای از عشق سرودن ،برای دیدن آدمهایی از جنس باران ...
و این خود فرصتی شد برای دیدگان یتیم و خاک خورده ام تا ببینند کسانیرا که به شوق وصلت دست از پا نمی شناسند...
و تو خود میدانی که در دلها چه میگذرد...و با طوفان دلها آشنایی...
و من امروز در تلاطم حیرانی غوطه ور...!!
و حال ،رفتن ...که نه!خدا نکند!
اما
چرا ،شاید کمی دور شدن...نه خدا نکند!
گاهی چقدر زود دیر میشود...
گاهی چقدر واژگان کم می آورند!
....
بارالها خودت میدانی ،بر کویر باریدن شاید سبزه نرویاند و دریاچه ها نزاید،اما جلوی سوختن پای رهگذران را میگیرد!
و کویر را همین امید بس
و همین افتخار بس ،که معبر و قدم گاه یارانت باشد،پس باران رحمتت را چون همیشه بباران...
.......................
صدای اذان گوش دلم را می نوازد،و این میشود بارقه ی یک دنیا خاطره ی سنایی...
سکوت هفت سین سال تحویل حک شده بر دیوار دلم،می گوید از دنیا دنیا زیبایی که منت خدا بود یک سال دیگر نیز از نزدیک بچشم!
......................
امروز که اندک زمانی از پایان دوره ی ششم سنا میگذرد، با دنیایی از تجربیات ،درسها و اندوخته هایی را که از دوستان خوبم در این کانون مهرورزی به قطب عالم امکان حضرت بقیّه الله الاعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دریافته ام، کوله بار میبندم تا فرصتی شود الطافی را که وجود اقدس صاحبمان باریدن گرفت بازبینی کنم.خدا را چه دیدی شاید ...شاید بیداری تقدیرم باشد.
در همین جا ضمن خدا قوت به همه اهالی سنا که بی وقفه برای هدف مقدسشان تلاش کردند،به اهالی شورای هفتم تبریک عرض مینمایم.ان شاالله هم چون همیشه شان با نگاه به هدف بزرگ،آرزوی همگان، ظهور عزیز زهرا (سلام الله علیها) پیش بسوی زیباترین لحظه ی تاریخ،همان لحظه ی دمیدن صبح دولت عشق به جمع یارانشان بپیوندید...
خدا کند...جامانده ها را فراموش نکنید!
خدا کند...قاصدکهای بی خبر حیران را...
و یادمان باشد همه مان مدیون سنا و بهتر بگویم صاحب سنا هستیم...
در پایان
فرمایشی آشنا از حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام):
اگر کسی به تو گمان نیک داشت،گمانش را (با کار نیک خود) راست بدار.(حکمت ۲۴۸نهج البلاغه)
"ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم"
امید که مولا حلال کنند...
حلال کنید...
"یا رب الحسین(ع) بحق الحسین(ع) اشف صدر الحسین(ع) بظهورالحجه(عج)"
بعدا نوشت:
عذر خواهی از دبیر عزیز بابت گذاشتن مطلب با نام دبیر،خارج از وقت قانونی!
به اینهم میگن "خداحافظی در وقت اضافه"!
ناخودآگاه انتظار در ذهنم هجی می شود...
الفش که گویی آغاز عشق است...
ن که گویی نمودی است بین عشق و عمل و یا نبردیست بین خواستن ها و نشدن ها
با ت گاهی تلنگر می خوری در این راه که تو هیچ نیستی اگر او نخواهد،که چه بسیارند منتظرانی که شاید مثل تو نام و نشان ندارند اما به حق انتظارشان واقعیست.
با ظ ظهورش را از خدایت با تمام جان خواستار میشوی
با الف ایستادگی را تمرین میکنی یاد میگیری که باید بایستی حتی اگر دست و پایت شکسته باشد چون تو هدف بزرگی داری.
و با ر روانه راهی میشوی که هرچند سنگلاخ هایش پیش چشمانت خودنمایی میکنند اما تو یقین داری پایان راه چیزی جز روشنایی نیست.پس میروی.
.....
و در آغاز دوره ای دیگر دست بر آسمان میگیریم و عاجزانه به درگاهت گدایی می کنیم باشد که با نور عنایتت قلب ها،ذهن ها و ذره ذره رفتار و وجودمان جانی دوباره بگیرد و تجلیگر واقعی یک منتظر باشد.
التماس دعا
من اهل خانه را از رفتن به بالاخانه نهی کرده بودم.چون داخل خانه شدم دیدم کنیزم از نردبان بالا رفته و فرزند خردسال مرا هم با خود برده بود.تا نگاهش به من افتاد لرزید و فرزندم از دست او به زمین افتاد و جان داد.
من برای مرگ فرزندم به این حال نشدم بلکه برای ترس و وحشت کنیز ناراحتم و به آن کنیز فرمود:تو را در راه خدا و به خاطر خدا آزاد کردم.
بحارالانوار ج 50 ص 155
برداشت:
با وجود اینکه کنیز از دستور امام سرپیچی نمود و به خاطر غفلت او فرزند امام جان باخت؛ باز هم امام او را بخشید و به خاطر اینکه او ترسیده بود ناراحت شده و غصه می خوردند و تمام آن گذشت و مهربانی امام صادق(ع)امروز در وجود مقدس امام عصر(عج)متبلور می باشد.از این رو نباید اگر مرتکب اشتباه و معصیتی شدیم ناامید شویم و از درگاه آن بزرگوار روی بگردانیم بلکه باید به سوی حضرتش بازگردیم و از آن بزرگوار طلب بخشش نماییم که آن بزرگوار همجون جدشان مهربان و عفو کننده هستند.
سیدبن طاووس گوید:
سحرگاهی در سرداب مقدس بودم ناگاه صدای مولایم را شنیدم که برای شیعیان این طور دعا می کرد:
خدایا!شیعیان ما...گناهان بسیاری به پشتوانه محبت و ولایت ما انجام داده اند.اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با توست از آنها بگذر که ما راضی هستیم و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان هست خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ماست به آنها بده و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در عذاب و غضب خود جمع مفرما.
نجم الثاقب ص 455.
.jpg)
حتما می دانی که
هفته ایی دو بار اعمالمان به امام زمان عرضه می شود.
حواست هم که جمع است
انشاالله .
تنها یاداوری کوچکی بود برای خودمان
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد / هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد
فقط خدا می داند در دفتر امام زمان جز چه کسانی هستیم
استاد شهید درباره این اندیشه ناب مهدوی میفرماید:
این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان كلی نظام طبیعت و سیر تكاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان كار بشر است كه طبق بسیاری از نظریهها و فرضیهها فوق العاده تاریك و ابتر است...(۱)
راسل در كتاب امیدهای نو میگوید: «امروز دیگر غالب دانشمندان امیدشان را از بشریت قطع كرده و معتقدند كه علم به جایی رسیده است كه عن قریب بشر به دست علم نابود خواهد شد» و میگوید: «یكی از این افراد انیشتین است او معتقد است بشر با گوری كه به دست خود كنده است یك گام بیشتر فاصله ندارد!.»(۲)
اما ما مسلمین خوشوقتیم كه بر خلاف این همه بدبینیها كه در دنیای غرب برای بشریت به وجود آمده ما به آینده بشریت خوشبین هستیم. كه یك حكومت عادل جهانی بر مبنای ایمان، خداپرستی و خداشناسی و بر مبنای حكومت قرآن به وجود میآید.(۳)
به راستی آیا این پیشرفت شگفتانگیز صنعت و تكنولوژی توانسته است به تمام خواستههای جسمی، روحی، فردی و اجتماعی بشر پاسخ كافی بدهد و آرامش و سعادت را برای او به ارمغان آورد و او را از ماورای طبیعت و امدادهای غیبی، بینیاز كند؟ ایشان در كتاب امدادهای غیبی به نقد این تفكر میپردازد و مینویسد:
این خیال، خیال باطلی است. خطراتی كه به اصطلاح در عصر علم و دانش برای بشریت است از خطرات عصرهای پیشین بیشتر و عظیمتر است... و این پیشرفت علمی، او را مغرورتر و غرایز حیوانی او را افروختهتر نموده است و به همین جهت خود علم و فنّ، امروز به صورت بزرگترین دشمن بشر در آمده است.(۴)
وضعیت آینده بشریت مسئلهای است كه سالهاست فكر بشر را به طور جدی به خود مشغول كرده است. ظلم فراگیر و بیعدالتی مسابقه تسلیحاتی با تولید روزافزون سلاحهای مرگبار اتمی، هستهای، میكروبی، شیمیایی و ... آینده را در هالهای از ابهام فرو برده و یأس و ناامیدی جامعه جهانی را در بر گرفته است. با این كه نظریههای متفاوت و ناامید كنندهای از طرف نظریه پردازان مطرح میگردد، ولی اسلام از همان ابتدا با قاطعیت تمام، به عنوان وعدهای الهی از آیندهای بسیار روشن و درخشان خبر میدهد كه با تكامل فكری و عقلی بشر، جامعهای كامل و پاك به نام «جامعه مهدوی» در ابعاد جهانی تشكیل خواهد شد. جامعهای كه در آن از ستم و جنگ و ستیز هیچ اثری نخواهد بود و عصر زندگی واقعی بشر در آن زمان رقم میخورد.
مشخصهها و ویژگیهای جامعه مهدوی
این عالم وارسته با بهره گرفتن از آیات و روایات در بحث عدل كلّی در ابتدا به قطعیت آن اشاره میكند و میفرماید:
از قرآن مجید استفاده میشود كه همه پیامبران الهی ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ كه از طرف خدای متعال مبعوث شدهاند، برای دو هدف اساسی بوده است:
1. برقراری ارتباط صحیح میان بنده و خالق یعنی توحید كه در كلمه «لا اله الا الله» خلاصه میشود.
2. برقراری روابط حسنه و صالحه میان افراد بشر بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احساس و عاطفه و خدمت بنابراین، مسئله برقراری عدالت آن هم با مقیاس بشریت هدف اصلی و عمومی همه انبیا علیهمالسلام بوده است و مسئله عدالت یك آرزو و خیال نیست یك واقعیتی است كه دنیا به سوی آن پیش میرود یعنی سنت الهی است و خدا عدالت را در نهایت امر، بر دنیا حاكم خواهد نمود.
سپس با بهره گرفتن از روایات به ترسیم «جامعه مهدی» میپردازد و مینویسد:
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:(۵) «المهدی یُبعثُ علی اختلافٍ من الناس و الزَّلازل؛ مهدی علیهالسلام در یك شرایطی میآید كه اختلاف در میان بشر شدید و زلزلهها برقرار است» (مقصود زلزلههای ناشی از مواد زیر زمین نیست). اصلاً زمین به دست بشر تكان میخورد و خطر بشریت را تهدید میكند كه زمین نیست و نابود شود. «فیملا الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا؛ بعد از آن كه پیمانه ظلم و جور پر شد دنیا را پر از عدل و داد میكند.»
«یرضی عنه ساكن السماء و ساكن الارض؛ از او هم خدای آسمان راضی است و هم خلق آسمان و مردم روی زمین» بعد فرمود: «یُقَسِّم المال صِحاحا؛ ثروت را به طور عادلانه و بالسویه تقسیم مینماید.» «و یملأ قلوب امة محمد غِنیً ویَسعُهم عدلُه، خداوند متعال دل امت اسلام را مملوّ از غنا میكند» ؛ یعنی خیال نكن غنا و ثروت، تنها همان ثروت مادّی است. دلها غنی میشود فقرها و نیازها و حقارتها و بیچارگیها و كینهها و حسادتها همه از دلها بیرون كشیده میشود.
سپس ایشان وضعیت قبل از ظهور و بعد از ظهور را در بیان حضرت علی علیهالسلام دنبال میكند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهج البلاغه میفرماید:
«حتی تقوم الحرب بكم علی ساقٍ بادیا نواجذها مملؤةً اخلافُها حُلوا رضاعُها علقما عاقبتُها.»(۶) پیش بینی میكند كه قبل از ظهور حضرت مهدی علیهالسلام آشوب عجیب و جنگهای بسیار مهیب و خطرناكی در دنیا هست میفرماید: جنگ روی پای خودش میایستد، دندانهای خودش را نشان میدهد. مثل یك درندهای كه دندان نشان میدهد، شیر پستان خودش را نشان میدهد؛ یعنی آن ستیزه جویان و آتش افروزان جنگ نگاه میكنند میبینند این پستان جنگ خوب شیر میدهد یعنی به نفعشان كار میكند، اما نمیدانند كه عاقبت این جنگ به ضرر خودشان است. «حلوا رضاعُها؛ دوشیدنش خیلی شیرین است»، اما «علقما عاقبتُها، عاقبتش فوق العاده تلخ است».
«اَلا و فی غدٍ و سیاتی غدٌ بما لاتعرفون؛ بدانید كه فردا آبستن چیزهایی است كه هیچ پیشبینی نمیكنید ولی بدانید هست و فردا با خود خواهد آورد.
«یا خذ الوالی من غیرها عمالها علی مساوی اعمالها؛ اول كاری كه آن والی الهی میكند این است كه عُمّال و حُكّام را یكیك میگیرد، اعوان خودش را اصلاح میكند و دنیا اصلاح میشود؛ «و تُخرِج له الارضُ افالیذَ كبدها؛ زمین پارههای جگر خود را بیرون میدهد.»؛ یعنی زمین هر موهبتی كه در خودش دارد از هر معدنی و استعدادی كه شما تصور بكنید را بیرون میدهد. هر چه تا امروز مضایقه نموده بیرون میدهد. «و تُلقی الیه سِلما مقالیدها زمین میآید مثل یك غلام در حالی كه تسلیم است كلیدهای خودش را در اختیار او قرار میدهد»؛ یعنی دیگر سرّی در طبیعت نمیماند مگر این كه به دست او كشف میشود. «فیُریكم كیف عدل السیره؛ آن وقت او به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعی یعنی چه؟» نشان خواهد داد كه این همه كه دم از اعلامیه حقوق بشر و آزادی میزنند همهاش دروغ است. این همه كه دم از صلح میزنند همهاش دروغ و نفاق و جو فروشی و گندم نمایی بود. «یُحیی میّت الكتاب والسنة؛ قوانین كتاب و سنت را كه متروك مانده و به حسب ظاهر مرده و از میان رفته است را زنده خواهد كرد» و نیز فرمود «اذا قام القائم حكم بالعدل»(۷) اصلاً حضرت یك لقبی دارد مخصوص به خود كه از مفهوم قیام گرفته شده است آن كه در جهان قیام میكند «القائم». اصلاً ما حضرت مهدی علیهالسلام را با به قیام و عدالت میشناسیم.
«و ارتفع فی ایامه الجور؛ جور و ظلمی دیگر در كار نیست». «و امنت به السُبُل؛ همه راهها، راههای زمینی دریایی، هوایی امن میشود.» چون منشأ این ناامنیها، ناراحتیها و بیعدالتیها است، وقتی كه عدالت برقرار شود چون فطرت بشر فطرت عدالت است؛ دلیل ندارد كه ناامنی وجود داشته باشد. «و اخرجت الارض بركاتها؛ و زمین تمام بركات خودش را بیرون میآورد.» «ولا یجد الرجل منكم یومئذ موضعا لصدقته و برّه، و هو قوله تعالی و العاقبة للمتقین»؛ آیا میدانید ناراحتی مردم در آن وقت، چیست؟ ناراحتی مردم فقط این است كه اگر بخواهند یك صدقهای بدهند و یك كمكی به كسی بكنند یك نفر (مستحق) پیدا نمیشود یك فقیر روی زمین پیدا نخواهد شد.(۸)
پی نوشت:
۱. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی علیهالسلام از دیدگاه فلسفه تاریخ، انتشارات صدرا، تیر 1382، چ 25، ص 13 و 14.
۲. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 18، ص 165 (كتاب سیری در سیره ائمه اطهار علیهمالسلام ، بحث عدل كلّی).
۳. همان.
۴. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص 356. (كتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر بحث مهدویت در اسلام).
۵. بحارالانوار، ج 5، ص 81 و 92.
۶. نهجالبلاغه، خطبه 138.
۷. بحارالانوار، ج 52، باب 27، ح 83، ص 338/ ارشاد شیخ مفید، باب 40، فصل 5، ح 7.
۸. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 18، صص 165 ـ 151 (كتاب سیری در سیره ائمه اطهار علیهمالسلام بحث عدل كلّی)؛ نظیر این بحث در مجموعه آثار، ج 3، ص 358 (كتاب امدادهای غیبی بحث آینده بشریت) آمده است.

میلاد عقیله بنیهاشم ، سمبل کمال عقل و بردباری ، بزرگ بانوی دشت کربلا و نگهدارنده ایمان و عقیده و کوبنده دژخیمان زورگوی بنیامیه ، حضرت زینب(س) بر شیعیان مبارک باد!
عشق، از نهانخانه دل، پای بیرون مینهد و از محاسبات و فرضیات خاکی و زمینی عقل، پاپس میکشد. از بامِ شدنها و ناشدنها اوج میگیرد و فارغبال، در آسمان معنا سیر میکند؛ آنک تویی که از عرش، بر فرش میتابی.
عشق در این عروج روحانی، دیدگانی را مفتون قدرت سیر و صعودش میکند که تا حال، با اشاره انگشت به ماه، نوک انگشت را میدیدند؛ نه خود ماه را زینب! تو چکاوک آشیان گزیده عرشی، نام تو را رسول، از آسمان آورده است. نامت، محفوظ در لوح آسمانهاست. منادی عرش، نام «زینب» را زمزمه میکند.
ای فرشته لحظههای تنهایی حسین علیهالسلام ! میخواهم از تو بنگارم. تو را ندیدهام؛ ولی انگار میبینم. صدایت را نشنیدهام؛ انگار میشنوم!
من، صدای دلکش خطابه زینب را از جایی میشنوم که پای مفلوجِ معادلات تهی از قدرت عشق، کوتاه است و از پیمانه خلوتنشینان بیهنرِ لایعقل، در آنجا خبری نیست؛ چراکه آن عقلِ معادلهای، برای اثبات ادله خویش نیز در بند آزمون و خطاست و آن عشقِ تُهی لایعقل، مثال فردی کور است؛ گاه پس میرود و گاه پیش؛ نه میرسد، نه میرسانَد!
مپندارید این دختر حوریوش آسمانی مقام، در لابهلای چرخ دندههای زنگاربسته عقل منهای عشق، که گرهخورده و بیتحرک، در متن صفحات قطور تاریخ خفه ماندهاند، یافت میشود، یا در جام رندان مست، که با زلف پریشان در کوچههای عشق منهای عقل لاف میزنند و سر و موی میکنند، رُخ مینماید!
از زینب، تاریخ تولدی و تاریخ شهادتی دانستن، در این یکی، غزلی از گل و در آن یکی، جامه مشکین کردن و هِق هِق زدن چهکار آسانی است و چه شناختِ بیرنجی!
رها کنید زینب را با این سادهانگاریها!
این دختر، از تبار علی علیهالسلام است؛ یا در شناختش زحمتی بِکِش، سر و مویی سپید کن که سر و موی کَنْدَن هنر نیست؛ یا رحمتی کن و از مرکب معرفتش فرود آ و راه خویش گیر!
ای بانوی زلالتر از آب روان! تو میآیی و غنچههای باغچه، آمدنت را در گوش هم نجوا میکنند.
ای کوه تنها مانده در میان نیزههای شکسته!
جز تو چه کسی با کمر خمیده به داغی و فراقی، فریاد «ما رَأَیتُ اِلاَّ جَمیلا...» سر میدهد؟!
تو پناه آهوان گمگشته خرابههای شامی.
تو همان پروانه پر و بال سوخته بر بالین شمع مقتلی.
تو اینک میآیی و دلها، خرسندند از آمدنت.
درّ غلتان وجودت را فرشتگان، در حریرِ قنداقهای از جنس بالهای آسمانیشان میپیچند.
عطر روحافزای وجود مقدست، از پس ستیغ کوههای تاریخ، در دشتِ کنون از هنوز تا همیشه به مشام میرسد.
یا زینب کبرا! ما اهالی شهر چهارده ستارهایم.
«رواق مَنظر چشمِ من آشیانه توست *** کرم نما و فرود آ، که خانه خانه توست»
روز پرستار بر همه پرستاران به خصوص پرستاران سنایی مبارک باد!

| بــهــار بی گل نرگس شبیه پاییز است |
| و بـی تــو کل زمانهایمان غم انگیز است |
| بیــا کـه مـنجمدانه قیام ممکن نیست |
| بــیــا کـه سهم زمین از بهار ناچیز است |
| بــه ذوالفـقــار قسم تارومار شد خوبی |
| بــه ذوالـفقار قسم چنگهایشان تیز است |
| شـتـاب کـن و تـــبــر را بــگیـر ابراهیم |
| که کعبههای جنون گِردمان بت آویز است |
| دوای بی کسیام واضح است، اما این |
| دوای ســرزده در انــتــظــار تـجـویز است |
شيخ حيدرعلي مدرس اصفهاني تعریف میکرد:آن وقتها من در مدرسه باقريه حجره داشتم و حجره ام روي نهر واقع شده بود. مقابل حجره مثل کوه، برف و يخ جمع شده بود. از زيادي يخ و شدت سرما، راه تردد از روستاها به شهر قطع شده و طلاب روستايي فوق العاده در مضيقه و سختي بودند.روزي پدرم، با کمال سختي به شهر آمد تا بنده را به سِدِه ( محلي در اطراف اصفهان ) نزد خودشان ببرد؛ چون وسايل آسايش در آن جا فراهم بود. اتفاقاً سرماي هوا و بارش برف بيشتر شد و مانع از رفتن گرديد و به دست آوردن خاکهِ ذغال هم براي اشخاصي که قبلاً تهيه نکرده بودند، مشکل و بلکه غيرممکن بود. از قضا نيمه شبي، نفت چراغ تمام و کرسي سرد شد.
مدرسه هم از طلاب خالي بود؛ حتي خادم، اول شب در مدرسه را بست و به خانه اش رفت. فقط يک طلبه طرف ديگر مدرسه در حجره اش خوابيده بود لذا پدرم شروع به تندي کرد که چقدر ما و خودت را به زحمت انداخته اي. فعلاً که درس و مباحثه اي در کار نيست، چرا در مدرسه مانده اي و به منزل نمي آيي تا ما و خودت را به اين سختي نيندازي؟
من جوابي غير از سکوت و راز دل با خدا گفتن نداشتم. از شدت سرما خواب از چشم ما رفته و تقريباً شب هم از نيمه گذشته بود. ناگاه صداي در مدرسه بلند شد و کسي محکم در را مي کوبيد. اعتنايي نکرديم. باز به شدت در زد. ما با اين حساب که اگر از زير لحاف و پوستين بيرون بياييم ديگر گرم نمي شويم، از جواب دادن خودداري مي کرديم. اما اين بار چنان در را کوبيد که تمام مدرسه به حرکت درآمد.خودم را مجبور ديدم که در را باز کنم. برخاستم و وقتي در حجره را باز کردم، ديدم به قدري برف آمده که از لبه ديواره ايوان بالاتر رفته است؛ به طوري که وقتي پا را در برف مي گذاشتيم تا زانو يا بالاتر فرو مي رفت. به هر زحمتي بود، خود را به دهليز (دالان) مدرسه رسانيده و گفتم: کيستي؟ اين وقت شب کسي در مدرسه نيست. ديدم کسي مرا به اسم و مشخصات صدا زد و گفت: شما را مي خواهم.
بدنم لرزيد و با خود گفتم: اين وقت شب و ميهمان آشنا، آن هم کسي که مرا از پشت در بشناسد، باعث خجالت است. در فکر عذري بودم که براي او بتراشم، شايد برود و رفع مزاحمت و خجالت شود. گفتم: خادم در را بسته و به خانه رفته است. من هم نمي توانم در را باز کنم.
گفت: بيا از سوراخ بالاي در اين چاقو را بگير و از فلان محل باز کن.
فوق العاده تعجب کردم! چون اين رمز را غير از دو سه نفر از اهل مدرسه کسي نمي دانست.
چاقو را گرفته و در را باز کردم. ديدم چراغ برق جلوي مدرسه خاموش شده است، اگرچه اول شب آنرا روشن کرده بودند؛ در عين حال بيرون مدرسه روشن بود و من متوجه نبودم، خلاصه اين که شخصي را ديدم در شکل راننده ها؛ يعني کلاه تيماجي گوشه داري بر سر و چيزي مثل عينک روي چشم گذاشته بود شال پشمي به دور گردن پيچيده و سينه اش را بسته بود کُليجه قهوه اي رنگي ( يک نوع لباس نيم تنه) که داخل آن پشمي بود به تن کرده و دستکش چرمي در دست داشت. پاهاي خود را هم با مچ پيچ محکم بسته بود. { به احتمال بسيار آن شخص از فرستادگان و مأموران حضرت مهدي(عج) باشند نه خود آن حضرت. }
سلامي کردم. ايشان جواب سلام مرا بسيار خوب دادند. من دقت مي کردم که از صدا، ايشان را بشناسم و بفهمم کدام يک از آشنايان ما است که از تمام خصوصيات حال ما و مدرسه بااطلاع مي باشد.در اين لحظات دستشان را پيش آوردند ديدم از بند انگشت تا آخر دست، دو قراني هاي جديد سکه اي چيده شده است که آنها را در دست من گذاشتند و چاقويشان را گرفتند و فرمودند:
« فردا صبح خاکه براي شما مي آورم. اعتقاد شما بايد بيش از اينها باشد. به پدرتان بگوييد اين قدر غُرغُر نکن، ما بي صاحب نيستيم. »
اين جا ديگر بنده خوشحال شدم و تعارف را گرم گرفتم که بفرماييد، پدرم تقصير ندارد؛ چون وسايل گرم کننده حتي نفت چراغ هم تمام شده است.
فرمودند: آن شمع گچي را که بر طاقچه بالاي صندوقخانه است، روشن کنيد.
عرض کردم: آقا اينها چه پولي است؟
فرمودند: مال شما است و خرج کنيد.
منبع:شيفتگان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، و برکات حضرت ولي عصر -عجل الله تعالي فرجه الشريف ( حکايات کتاب عبقري الحسان )

بسم رب المهدی(عج الله تعالی فرجه)
بی قاعده مینویسم
برای محبوب!
بر سر سفره ی هفت سین دلم 7،سین مینویسم...
یک تنگ ماهی پر از دریا میگذارم کنارش تا که یادم باشد...
من هنوز لبریزم،لبریز حیات...
من هنوز در پی سایه ی پرمهر شما زندگی می کنم ...
حیات دارم و این همه بسته به یک تار سر زلف شماست...
یک حبه سیر را در سبدی روی سفره میگذارم,تا یادم بماند...هنوز از دستم سیر نشدید...!
و هنوز امیدی هست!
سیب سرخی را در ظرف آبی زلال می اندازم...
آبی زلال...و سیبی سرخ...!
قطره ای اشک در آب زلال می افتد تا یادم بماند,اینبار هم ،شما غایبید و من غافل...
تکه ای سبزه از آن سوی دلم میچینم،که نَهم گوشه ی بالای سفره ی هفت سین دلم، تا حواسم باشد ،عمر این سبزه ی تر،چون جوانی خودم محدود است!
اگر آستین بالا نزنم، اگر دیر بجنبم...
سفره ی هفت سین دلم سینی دارد...از ساعت...
ساعتم روی 12کوک است
می دانم که روزی به صدا در می آید...
کاغذی بر میدارم و رویش مینویسم:سلام!
میگذارم در آب ...همان آب زلال!
باقی سین هایم همه هستند در اوج سکوت...
راستش در واقع سفره ی هفت سین دل من ،امسال...
همه اش یک سین است...!
سین یک سفره پر از ...
یک سفره پر از ساک نیاز
ساک سربسته ای از ...
سین هشتم باشد "سه شنبه , تحویل سال "!!!
"یارب الحسین(ع) بحق الحسین(ع)،اشف صدرالحسین(ع) بظهورالحجة(عج)"
سال نوتان مهدوی تر...پربارتر...سرشار از استجابت ظهور...
التماس دعای فرج...