پای درس استاد

بسم رب المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

اینبار انتظار از زبان رهبر عزیزمان:

انتظار یعنی قانع نشدن و قبول نکردن وضع موجودزندگی انسان وتلاش برای رسیدن به وضع مطلوب که مسلم است که این وضع مطلوب بدست قدرتمند ولی خدا حضرت حجه ابن الحسن صلوات الله علیه تحقق پیدا خواهد کرد. باید خود را به عنوان یک سرباز به عنوان یک انسانی که حاضر است برای اونچنان شرایطی مجاهدت بکند آماده کنیم.

انتظار فرج معنایش این نیست که انسان بنشیند دست به هیچ کاری نزند هیچ اصلاحی را وجه همت خود نکند، صرفا دل خوش کند به اینکه ما منتظر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستیم، اینکه انتظار نیست.

انتظار، انتظار چیست؟ انتظار دست طاهر قدرتمند ملکوتی است که باید بیاید بوسیله خود همین انسانها ،با کمک همین انسانهاسیطره ظلم را از بین ببرد و حق را غالب کند و عدل را در زندگی مردم حاکم کند، این پرچم توحید را بلند کند و انسانها را بنده واقعی خدا بکند.آماده باید بود برای این کارها.

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود...

سِرّ نی در نینوا می مانْد اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ

پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیّتِ لب تشنگان

در کویر تفته جای می ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت

از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ

در گلوی چشم ما می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام

در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب

پشتِ کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

 
نیمه رجب، هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، بانوی صبر و استقامت حضرت زینب (س)،تسلیت باد.

در آفتابی‌ترین مشرق هستی گودال قتلگاه هیچ‌کس افول صبوری زینب(س) را ندید. هیچ‌کس در آن لحظه که همه هستی می‌شکست و همه ذرات می‌گریستند و پشت آسمان خمیده‌تر می‌شد، ضعف در سیمای حضرت زینب(س) ندید. آنگاه نیز که در حریق حرم، کودکان سرگشته را به آغوش می‌کشید، تردید و تشویش حتی دمی به حرم امن قلبش راه نیافت.
با چهره غبارآلود، پس از سه روز عطش و گرسنگى،‌از دشت لاله‌رنگ آتش‌خیز گذشت، ولی هنگام عبور از انبوه لاله‌های پرپر، هیچ‌کس باغبان بزرگ دشت را به گل چیدن ندید و گرچه انبوه گلبرگ‌های پرپری که زیر سم پاییز له می‌شدند، جانش را شعله‌ور می‌کرد، کسی گلبرگ روحش را پریشان و بازیچه ندید. از کربلا تا کوفه، آسمان دمی بی‌چرخش تازیانه و غوغای تمسخر فاتحان زبون کربلا نبود و زینب(س) که بازوان تازیانه خورده مادر را تجربه می‌کرد، با آرامشی شگفت، همه راه را تا پایان، چشم بر چشم برادر پیمود.
آ‌نگاه نیز که به شهر تمسخر و تحقیر و دشنام گام نهاد و دوازده هزار نوازنده، جشن پیروزی برپا ساخته و هزاران زن بر پشت‌بام‌ها هلهله‌گر بودند و پای‌کوبی مستان با آه آه کودکان در هم می‌آمیخت، ‌شکیبایی و وقار، لحظه‌ای از کاروان قلب زینب(س) فاصله نمی‌گرفت.
زینب(س)، آبروی صبورى و آیت بزرگ ایستادن است و کدام مفسر و تفسیر به ژرفای بطن در بطن این آیت سترگ راه خواهد یافت.

حدیث دردهای زینب(س) را هیچ قلمی برنمی‌تابد. هیچ‌کس نیست که بی‌قراری اشک‌‌ها را در مرور غم‌های زینب(س) پشت پلک‌هایش تجربه نکند. هیچ عاطفه‌ای نیست که شنیدن آنچه بر زینب(س) رفت، طوفانی‌اش نکند.
چهار ساله بود که در افق نگاهش، آخرین روزهای زندگی پیامبر غروب کرد. هنوز سایه سنگین غربت پیامبر از دیواره قلبش دامن برنچیده بود که در شبانگاه درد در غریبانه‌ترین تشییع، گلبرگ پاییز زده پیکر مادر را در گمنامی کاشت و در اندوهی بی‌صدا به خانه بازگشت. تنهایی پدر، دردهای پنهان و ناگفتنى، خار خلیده در چشم و استخوان نشسته در گلو، زینب(س) را می‌گداخت. در خانه بی‌زهرا(س) همه خاطرات مادر را مرور می‌کرد. می‌دید که سر بر دیوار، غریبانه می‌گرید و سر در چاه، آه می‌کشد و با تصویر خویش که در پرتو ماهتاب بر آب افتاده، دردهای سینه‌سوز را بازمی‌گوید. هنوز سی‌سالگی را سپری نکرده بود که در آستانه در برایش هدیه‌‌ای سرخ از مسجد آوردند. پدر قربانی عدالت خویش شده بود و خلاصه سیاهی در ناجوانمردانه‌ترین ضربت، آفتاب را در غدیری از خون نشانده بود. دو روز که از ثانیه‌هایش به درازای قرن‌ها گذشت، چکه‌چکه على(ع) بر دامان زینب(س) چکید و زخمی که چشم بر چشم زینب(س) داشت.خوان چهارم، ‌زهرآبه‌هایی است که تشت را آذین می‌بندد. پاره‌های جگر برادر و خیانت نامحرم‌ترین محرم بر سیمای رنگ‌پریده حسن(ع) لبخند می‌زند و زینب(س) می‌بیند که لخته لخته برادر در تشت فرو می‌چکد. راستی کدام شانه را شکیب این همه رنج است. کدام دل را یارای تحمل این همه درد،‌این همه سوز،‌کدام انسان را می‌شناسى؟

خوان پنجم زینب(س)، کربلاست. او خوب می‌داند این کاروان به کجا می‌رود. او بارها از زبان برادر شنیده است که این کاروان، ‌در خون لنگر می‌اندازد و در ساحل شهادت می‌آرامد و راهی را که برادر با سر می‌رود، خواهر با پا باید ادامه دهد؛ راهی که شهادت آغاز آن است و اسارت کمال‌بخش آن. خوب می‌داند که ساحل فرات، دریای تشنگی است
خوب می‌داند بوسه‌گاه پیامبر، میزبان خنجر خواهد شد و در غروبی تلخ باغ نبوت، لگدمال پاییز می‌شود. خوب می‌داند که داغ‌دار و بی‌یار، پرستار بیماری تب‌دار و کودکانی سوگوار خواهد بود؛ با راهی نیمه‌تمام که تا «شام» ‌بر شترانی لنگ و هم‌سفر دژخیمانی سیاه‌دل، باید طی شود.
و این همه را می‌داند و می‌ماند در تمام این لحظه‌های داغ و درد، بی‌اخمی بر جبین و تردیدی در «راه»، پا به پای شهادت می‌رود و شگفتا همراه برادر بر سر هر شهید حاضر می‌شود و تسلای خاطر برادر می‌گردد. تنها در شهادت دو جگرگوشه‌اش در خیمه می‌ماند تا برادر را در هنگامه حمله پاره‌های قلبش شرمنده نبیند. خوان ششم، کوفه است؛ با کوچه‌هایی آشنا و فضایی که در آن هر صبحگاهی طنین‌ گرم اذان پدر، معطرش می‌ساخت، اینک میزبان ۷۲ سر، ۷۲ آفتاب‌است، در آستانه شهر همه به تماشا آمده‌اند، زنان آراسته و پای‌کوبان و شهر آذین بسته و آماده.
زینب(س) از این خوان نیز به سلامت می‌گذرد، درحالی‌که صدای شکستن استخوان غرور در زیر پتک فریادش، همه کوچه‌پس‌کوچه‌های کوفه را پر کرده است.
خوان هفتم و دشوارترین خوان، شام است، پایتخت جنایت و غرور، سرزمین زراندوزی‌ها و کینه‌توزی‌ها. آنجا که ۴۲ سال تزویر معاویه،‌اندیشه‌ها را به خواب کشانده است و دل‌ها را نیز، آنجا که سرها را با زر خرید‌ه‌اند و سرکشان و آزادگان را از لب تیغ آب داده‌اند.

زینب(س) فاتح هفت خوان است و فاتح همه فردا. همه آنان که ره‌پوی جاده روشن، اما پرسنگلاخ و خطرخیز حقیقت‌اند، به شناخت زینب(س) نیازمندند و او در مشرق صبوری ایستاده است با سرانگشتی که راه را نشان می‌دهد و چشمانی خیس که دشت همه‌قلب‌ها را میهمان طراوت و باروری خواهد ساخت. زینب(س) بارانی است که بر همه هزاره‌ها خواهد بارید و هر آن‌کس که این باران را درنیابد شکفتن نخواهد دید.

آمدن یا نیامدن,مسئله این است...

رجب و شعبان که مي‌شود کم‌کم يک عده شکل و شمايل مهمان پيدا مي‌کنند. لبانشان رو به خشکي مي‌رود. چشمانشان اشک آلود مي‌شود. عده‌اي هم اهل سحر مي‌شوند. رجب به نيمه نرسيده جمعي بار رمضان خود را مي‌بندند. سحرها را بيداري و روزها را روزه تمرين مي‌کنند. گروهي ديگر رمضان که مي‌شود به جمع مهمانان ملحق مي‌شوند، با رغبت يا از سر رفع تکليف و ناچاري. يک عده هم نه آمده‌اند و نه مي‌آيند. يک عده‌اي هميشه بوده‌‌اند و البته در رجب و شعبان سوزشان بيشتر مي‌شود.

حکايت منتظران هم همين است. برخي زمان ظهور تازه مي‌خواهند بيايند. برخي نه آمده‌اند و نه مي‌خواهند بيايند. برخي نزديکي‌هاي ظهور ملحق مي‌شوند. گروهي هم هميشه بوده‌اند سال‌ها قبل از ظهور، چنان وظيفه مدار بوده‌اند که گويي ظهور رخ نموده. گويي غيبت برايشان مانند مشاهده امام است.[1] هميشه در صف منتظران بوده‌اند. اينان سختي‌هاي دوران ظهور منتظرشان نکرده، از روي خستگي و ناچاري ياد امام نکرده‌اند، از عمق معرفت، اضطرار به حجت و تنها راه بودن امام[2] را دريافته‌اند. اين گروه هم آنانند که گويا در خيمه امامند(۳) و پيش روي پيامبر مي‌جنگند[4]

رجب، شعبان به ويژه نيمه شعبان، تأملي است در اين که ببينيم ما کجاييم. بوده‌ايم. آمده‌ايم يا بنا نداريم بياييم؟ چه قدر مدافع حريم و حرمت اماميم؟ چه قدر دغدغه‌هاي ما دغدغه‌هاي امام است؟

رجب، شعبان و رمضان که مي‌شود زمان تقويت قواست.مناجات و راز و نياز با خدا و فهم نياز مطلق عالم به خداوند متعال، تا واسطه قرار دادن علي(ع) تا مهدي(عج). و ارتقاي معرفت با توجه به مفاهيم ارزشمند دعاها. و توجه به ساحت الگويي اولياي خدا. رجب که مي‌شود دعاي بعد از هر نمازت درخواست همه خيرهاي دنيا و آخرت است[۵) خدا را به بهترين عزيزانش متوسل مي‌شويي.[۶] دست از همه مي‌شويي، به اين يقين مي‌رسي که هرکه سوي غير خدا رفت باخت و هر که دري ديگر را زد محروم شد.[۷] دعاهاي رجب مي‌آموزدت که دريابي درب خانه خدا براي راغبين باز و خير او براي درخواست کنندگان بذل و بخشش است(۸]

ايام اعتکاف دل در گرو خلوت با او مي‌دهي و شعبان با مناجات شعبانيه کمال انقطاع از دنيا و اتصال به خدا را مي‌طلبي.[۹] و رمضان مهمان او مي‌شوي. روز و شبت مناجات و دعا و تلاوت قرآن و تسبيح است. همه اينها براي اهل معرفت فضاي ديگري باز مي‌کند. مزه اشک و راز و نياز را با خدا که فهميد، همه وجودش تمناي کسي است که بي او نه جميع خير دنيا تحقق مي‌گيرد و نه بي او به خير آخرت مي‌توان رسيد. تمام تمنا در خواست کسي است که با او همه خوبي‌ها تحقق مي‌يابد.

رجب و شعبان و رمضان براي اهل معرفت فهم اضطرار است. اضطرار به وحي؛ رسول و امام. مي‌فهمي غير از راه خدا و سبيل الهي خسران و باخت است و سبيل الهي وحي است و آموزه‌هاي پيامبر و امام. در مي‌يابي چگونه از فقدان پيامبر و غيبت ولي شکوه کند[۱۰]

مي‌فهمي حال که سوز داري و اشک؛ ولي‌ات را از خدا بخواهي و همراهي‌ات را از خدا بخواهي و در دوران سخت امتحان‌هاي الهي، لحظه‌اي از ولي خدا جدا نشوي و ياريگر ايتام آل محمد باشي. چون امامت خواسته‌ات فراگير باشد[۱۱] و آدم و عالم را در برگيرد.[۱۲]

رجب و شعبان و رمضان، به ويژه نيمه شعبان، فرصت تأملي است بر اين‌که ببينيم آيا آن قدر رشد کرده ايم و بالا آمده‌ايم که خواسته‌ها و دغدغه‌هايمان، طلب و خواسته امام شده باشد. تأملي است که ببيني بنا داري بالا بيايي يا نه. آمده‌ايم يا بنا نداريم بياييم. چه‌قدر دغدغه‌هاي ما دغدغه‌هاي امام است؟

   در سکوتی که دلت دست دعا باز نمود

                                                          یاد ما باش که محتاج دعاییم هنوز

درگوشی:تا تولد امام زمان(عج) فقط حدود یه ماه باقی مونده واقعا هدیه ای براشون آماده کردیم؟!....

                       

ادامه نوشته

یا علی ذکر قیام قائم است...

کعبه، در هلهله فرشتگان، برای میلاد عشق لحظه شماری می‌کرد؛ میلاد علی مظهر تمام عشق و صفا و تفسیر بلند عدالت و شجاعت.دیوار، آمدنت را دهان گشود به قصد لبخند. دیوار خانه‌ای که مرکز عالم است و کانون سکون زمین...کعبه لب باز کرد و تو را همچون کلامی مقدس بر زبان آورد. تو آغاز شدی از خانه‌ای که صاحبش تو را برای شگفتی تمام کائنات آفرید. گویا صاحب این خانه، بیش از همه با تو نزد عشق می‌باخت که آغاز ماجرایت را از قلب خانه خویش رقم زد. همه آفریدگان از هر جای زمین سرک کشیدند تا تو را نظاره کنند. تا بدانند این مولود کیست که خداوند زادگاهش را خانه خویش قرار داده است.

مولا! ولادت تو، آفتابی‌ترین روز تاریخ بود که روشنایی روز را خجل کرد.
حجرالاسود، بر دستهای تو بوسه زد ومسجد الحرام، تو را درآغوش گرفت.
صفا و مروه به نظاره‌ات نشستند، تا اینکه همانند آفتاب، از درون کعبه سر زدی. آن‌گاه، لبخند بر لبان عدالت نقش بست.
امیر مهربانی! تو آمدی و ناخدای کشتی نجات بشریت در عصر دلمردگی و جهالت شدی.
ای سراسر بخشش و عدالت! دستمان گیر که محتاج سرکوی توایم!

ولادت باسعادت مولای عاشقان٬مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت،

امیرالمومنین علی(ع)مبارک باد .

معروف است که در جنگ صفّین، هنگامی که افراد جاهل در سپاه حضرت، فریب معاویه و عمروعاص را خوردند و خواستار حَکَمیت قرآن میان دو لشکر شدند، امام علی علیه‏السلام به آنان فرمود: قرآنی که بر نیزه‏ها می‏بینید، فریبی بیش نیست، من بیش از آنان پای بند احکام قرآنم؛(۱)
اینکه امام علی علیه‏السلام و سایر امامان، خود را قرآن ناطق خوانده‏اند، بدین جهت است که تمام معارف و دستورات قرآن در وجود آنان تجلّی یافته است. اگر قرآن هدایت انسان ها را تعقیب می‏کند و برنامه آسمانی تربیت انسان های کامل است، هر انسان کاملی قرآن مجسّم خواهد بود. قرآن وجود کتبی حقایقی است که از مبدأ وحی به قلب مقدس رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نازل گشته و همین حقایق توسط پیامبر در وجود علی علیه‏السلام متجلّی شده و از او قرآن مجسّم ساخته است.

«اگر چنانچه پیغمبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، غیر از این موجود تربیت نکرده بود، کافی بود برایش.
اگر چنانچه پیغمبر اسلام مبعوث شده بود برای اینکه یک همچو موجودی را تحویل جامعه بدهد، این کافی بود.»(
۲)
پس جایگاه علی‏بن ابی طالب علیه‏السلام به عنوان انسان کامل آن است که «وجود عینی و تجسّم یافته قرآن کریم» است و شاید به همین جهت مانند قرآن که طاهر است و جز پاکان آن را لمس نمی‏کنند، لاَ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ(۳) آن حضرت نیز با اولیای معصوم دیگر طاهرند إِنَّمَا یُرِیدُاللّه‏ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا(۴)به هر تقدیر از اینجا می‏توان به معنای روایات متعددی که امام علی علیه‏السلام را در میان امت اسلامی به «کعبه» تشبیه کرده، پی برد.اینک چند نمونه از این روایات:
۱ ـ ابوذر از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرده که حضرت فرمود:

«مَثَل علی در میان شما (در میان این امت) مانند کعبه پوشیده است، که نگاه به آن عبادت و حج آن فریضه و تکلیف است.»(۵)
۲ ـ امام کاظم علیه‏السلام از پدر بزرگوارش نقل می‏کند که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هنگام وصیت خطاب به علی علیه‏السلام فرمود:
«فقط مَثَل تو در میان امت، مَثل کعبه است که خداوند به عنوان عَلَم و پرچم، آن را نصب کرد و معین نمود و از هر درّه عمیق و ناحیه دور دستی به سوی او می‏شتابند و او به سوی آنها نمی‏رود؛ و تو (ای علی !) پرچم هدایتی و نور و روشنایی دینی و آن نور خدا است...»(۶)

در این بیان نبوی، کعبه پرچمی خوانده شده که خداوند آن را به اهتزاز درآورده تا مردم از هر منطقه و ناحیه‏ای خود را تحت این پرچم قرار دهند و به دنبال آن حرکت کنند. اینکه خانه کعبه قبله واحد مسلمانان است و اینکه همگان برای انجام اعمال و مناسک حج به سمت این خانه حرکت می‏کنند، نشانگر آن است که همه مسلمانان تحت یک پرچم قرار دارند. علی علیه‏السلام در امّت اسلامی چنین موقعیتی را دارد. او پرچم هدایت همگان است. نور و روشنایی دین است.

ادامه نوشته

...

 

اگه یه تابلو تو آسمون بود،که همه ی مردم دنیا اونو می دیدن !

 روش چی می نوشتی ؟

دردانه رضوی

فصل لبخند است و دل‌ها، شاد شاد

جشن میلاد است، میلاد جواد

کیست او؟ پایان فصل تشنگى

روح باران، عصمتی دریا نژاد

کیست او؟ ‌بحر کرامت، عرش عدل

آسمان جود، رحمت را چکاد

کیست او؟ ‌ماه مدینه،‌مهر عشق

آن‌که عصمت را به گل‌ها یاد داد

کیست او؟ ‌نوری فراتر از خیال

خصم شب، کوبنده ‌ظلم و فساد

کیست؟ صبح صادق غیرت، ‌تقى

کیست او؟ آیینه عصمت، جواد

امشب بر دامن پاک خیزران ‌ستاره می‌بارد و بر لبان پر مهر رضا علیه السلام لبخند رضایت میهمان می‌شود.خوشا به حال اهل زمین که خداوند به یمن چشمان منتظر ثامن‌الحجج، دلهایشان را میزبان قدم‌های پربرکت حجتی دیگر ساخته است.

میلاد باسعادت ابن ارضا(ع)٬جواد الائمه(ع)٬به پیشگاه مقدس آخرین ذخیره الهی و منتظران حضرتش تبریک و تهنیت باد.

ای منتظران!

نیاز مردم به شما از نعمت های خدا بر شماست،از این نعمت ها خسته نشوید...

اگر عبادت بزرگ‏ترین فلسفه آفرینش است که: «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(۱)؛ «جن و انسان را خلق نکردم، مگر به خاطر اینکه عبادتم کنند»، برگزیدگان الهی، عابدترین بندگان خدا خواهند بود و اگر از والاترین مظاهر عبادت خدمت به خلق» است که: «مَنْ سَعی فی حاجَهِ اَخیهِ الْمُؤْمِنِ فَکَأَنَّما عَبَدَ اللّه‏ تِسْعَهَ آلافِ سَنَهٍ صائِما نَهارَهُ قائِما لَیْلَهُ؛(۲) هر فردی که در برآوردن نیاز برادر مؤمنش تلاش کند، گویا نُه‏هزار سال خداوند را عبادت کرده، در حالی که روزها را روزه‏دار و شبها را شب زنده‏دار بوده است.»آیه الهی خطاب به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را به یاد آوریم که می‏فرماید: «وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ»(۳) پر و بال خود را برای مؤمنانی که پیرو تو هستند، بگستران.» واژه «خفض جناح» که سه بار در قرآن کریم به کار رفته است، به کنایه از کمال مهرورزی، عطوفت و خدمتگزاری خالصانه و متواضعانه حکایت می‏کند.
خدمتگزاران واقعی، انبیا و اوصیا و مؤمنان به آنان هستند؛ چه بی‏پرده و صریح می‏توان این ادعا را در حدیث آسمانی امام صادق علیه‏السلام یافت که فرمود: «ما آمَنَ بِاللّه‏وَلا بِمُحَمَّدٍ وَلا بِعَلِیٍّ مَنْ اِذا اَتاهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فی حاجَهٍ لَمْ یَضْحَکْ فی وَجْهِهِ فَإِنْ کانَتْ حاجَتُهُ عِنْدَهُ سارَعَ اِلی قَضائِها وَاِنْ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ تَکَلَّفَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ حَتّی یَقْضِیَها لَهُ فَإِذا کانَ بِخِلافِ ما وَصَفْتُهُ فَلا وَلایَهَ بَیْنَنا وَبَیْنَهُ؛(۴) به خدا و محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و علی علیه‏السلام ایمان نیاورده است کسی که هنگامی که برادر دینی‏اش به خاطر حاجتی نزد او آید، با خوشرویی برخورد نکند. پس اگر توان دارد، نیاز او را به سرعت برطرف کند و اگر توان ندارد با کمک دیگری حل کند، اگر بر خلاف آنچه توصیف کردم باشد، پس بین ما و او ولایتی نخواهد بود.»
با این دیدگاه، کسانی نزد خدا دوست داشتنی‏تر خواهند بود که نسبت به دیگران گامی به این هدف نزدیک‏تر باشند. این سخن قدسی را به یاد آوریم که: «اَلْخَلْقُ عِیالی فَأَحَبُّهُمْ اِلَیَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَاَسْعاهُمْ فی حَوائِجِهِمْ(۵)؛ مردم خانواده من هستند. پس محبوب‏ترین آنها نزد من، مهربان‏ترین و کوشاترین آنها در رفع نیازهای مردم است.»
۱. بایدها و نبایدهای خدمت‏رسانی
اخلاص
شرط پذیرش هر عملی، از جمله خدمت به مردم، اخلاص است و مؤمن باید به انگیزه جلب رضایت الهی خدمتگزار عباد اللّه‏ باشد و هرچه ناخالصی در عمل بیشتر باشد، درجه مطلوبیت آن هم پایین‏تر خواهد آمد. علاوه بر دخالت اخلاص در اصل عمل،(۶) از دیدگاه امام جواد علیه‏السلام در تداوم اعمال نیز باید اخلاص جاری باشد. چه بسا عملی که انجام آن با خلوص است، ولی عامل به آن بعد از عمل، آن را به ریا و ناخالصی آلوده و از درجه مقبولیت الهی ساقط می‏کند؛ لذا امام جواد علیه‏السلام فرمود: «اَلاْءبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ(۷)؛ بقای بر عمل سخت‏تر از خود عمل است.» و آن‏گاه که پرسیدند بقای بر عمل یعنی چه؟ فرمود: «یَصِلُ الرَّجُلَ بِصِلَهٍ وَیُنْفِقُ نَفَقَهً لِلّهِ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ فَکُتِبَ لَهُ سِرّا ثُمَّ یَذْکُرُها وتُمْحی فَتُکْتَبُ لَهُ عَلانِیَهً، ثُمَّ یَذْکُرُها فَتُمْحی وَتُکْتَبُ لَهُ رِیاءً(۸)؛ مردی هدیه‏ای می‏دهد و برای خدای یگانه بی‏شریک انفاقی می‏کند، پس برایش به عنوان «عمل پنهانی» نوشته می‏شود. سپس او کارش را یادآوری می‏کند، در این وقت عنوان قبلی محو می‏شود و «عمل آشکار» برایش نوشته می‏شود. آن مرد دوباره عملش را یادآوری می‏کند پس عنوان قبلی محو می‏شود و برایش «عمل ریایی» نوشته می‏شود.»

ادامه نوشته

آسمان بار امانت نتوانست کشید...

هشتم رجب المرجب، ولادت با سعادت کوچکترین سرباز کربلاء، شش ماهه
حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام)،باب الحوائج الی الله، حضرت علی اصغر(علیه السلام)
 به پیشگاه مقدس و منور قطب عالم امکان، حضرت مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی چشم انتظاران کعبه ی شش گوش مولا ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) ،تبریک و تهنیت باد.

چینی قلب مرا تبسم خونین تو می شکند ای بی مثال ترین مخلوق خالق...
قسم بحق که جهل است تو را صغیر دیدن...
تو بزرگی...عمیقی و وسیع...تو توحید شناسان را علم توحید می آموزی...ای زاده ی عشق و عرفان ...مگر آموزگار توحید را میتوان صغیر دانست...؟
یاعلی اصغر (ع)

*****

زلال اشك تو رشك فرات است

فرات از صافى چشم تو مات است

وجود تو تعادل بخش این نهر

كه بى تو آبگیرى بى ثبات است

نماز صبر مى‏خواند كنارت

غمت گرداب كشتى نجات است

نیازى نیست تا حكمت بخوانیم

وجودت شرح اسماء و صفات است

من از عمر كمت خواندم كه روحت

به این كثرت سرا بى‏التفات است

نخ قنداقه پر پیچ و تابت

مدار كهكشان و ممكنات است

رضا جعفری

 نویسنده:دبیر

پای درس استاد

خدا و پارتی بازی؟؟!!

حجت الاسلام نقویان 

دعاي ندبه از زيبا ترين و فاخرترين دعاهايي است که مي‌تواند در انسان شور و عشق به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را ايجاد کند. با نگاهي ساختاري به اين دعا مي‌بينيد که مطالب آن از اول خلقت آغاز کرده و پس از حمد الهي مسئله‌اي مهم را حل مي‌نمايد و آن، موضوع انتخاب انبيا و عصمت آنهاست.

پرداختن به اين موضوع بدان جهت است که ما خيال نکنيم که در انتخاب انبيا پارتي بازي شده و مثلاً خداي متعال، اول خود امتيازي به ايشان مرحمت نموده و سپس انتخابشان کرده است، اما آن امتياز را به ما نداده است. حل اين معمّا نيز با اين فراز از دعاست: «شرطت عليهم الزهد في درجات هذه الدنيا و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمت منهم الوفاء به؛ خداوند! تو با آنها شرط نمودي که نسبت به مقام‌هاي دنيوي و زيورها و زينت‌ها و جذابيت‌هاي آن زهد بورزند و به آنها بي‌اعتنا باشند و آنها هم اين شرط را پذيرفتند و تو دانستي که آنها به اين شرط وفادار مي‌مانند».

براي توضيح، مي‌توان چنين گفت که اساساً يک معلم براي چه از دانش آموزان امتحان مي‌گيرد؟ آيا غير از اين است که بفهمد دانش‌آموز يا دانشجو چه قدر درس خوانده است؟! اين را هم خود معلم بفهمد و هم خود دانش‌آموز. چون بعضي از دانش‌آموزان خيالاتي‌ هستند و گمان مي‌کنند در درس زرنگ‌اند. اما اگر معلمي فهميد که دانش‌آموزي، واقعاً خوب درس خوانده و مثلاً نيم ساعت قبل از جلسه امتحان با اين دانش‌آموز پرسش و پاسخ داشته است، ولي همين که اين دانش‌آموز در حين رفتن به طبقه بالاي مدرسه و براي حضور در جلسه امتحان، افتاد و پايش شکست و او را به بيمارستان بردند، حالا اگر معلم به اين دانش آموز نمره بيست هم بدهد، کار گزافي نکرده است و اين اصلاً پارتي بازي نيست، زيرا قبلاً فهميده بود که او تمام درس را بلد هست، گرچه در سيستم کنوني آموزشي، نمره صفر لحاظ مي‌شود.

خداوند متعال در قرآن مي‌فرمايد: من قبل از اين‌که شما را به اين دنيا بياورم، قول و قراري با شما گذاشته‌ام که وقتي پا به دنيا گذاشتيد گرفتار زرق و برق‌هاي آن نشويد و دلتان تکان نخورد و غير از خدا، کسي را شريک او قرار ندهيد. شما هم قرار‌داد را امضاء کرديد[۱]. اما فقط عده‌اي به قول و قرار پايبند ماندند، درست مثل ماجراي نبرد حضرت طالوت و جالوت.

وقتي ياران طالوت به نزديک نهر آب رسيدند، ايشان فرمود: ما در سر راهمان به چشمه آبي خواهيم رسيد و شما هم تشنه هستيد. امتحان شما اين است که نبايد از آن آب بخوريد! «إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ»[۲]مگر يکي دو کف دست که اشکال ندارد. آنها هم قول دادند. اما وقتي چشمشان به آب افتاد نتوانستند صبر و تحمل کنند و دامن پاک دامني خود را بر باد دادند، به قول شاعر:

غلام رفت که آب جوي آرد

آب جوي آمد و غلام ببرد

وقتي ياران حضرت طالوت به آب رسيدند، اکثر آنها قول و قرارشان را فراموش کردند و يک دل سير، از آب نهر خوردند، به تعبير قرآن کريم: «فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً».

داستان بعضي از انقلابيون ما هم همين‌طور شد. برخي اينها قبل از انقلاب زندان‌ها رفته و شکنجه‌ها ديدند، اما بعد که انقلاب شد و به پست و مقامي رسيدند، تا مي‌توانستند از آن نوشيدند، يکي هم نبود که بگويد: قرار بود شما براي مستضعفين کار کنيد. اما در مورد انبيا و اوصيا اين طور نبود، چنانچه در همان فراز مورد بحث از دعاي ندبه آمده است: «و علمت منهم الوفاء به». خداي متعال مثل همان معلم و بلکه با علم بي‌نهايت خويش متوجه شد اين انبيا درسشان را خوب خواندند و به عهد خويش وفادار خواهند بود، پس قبل از اين‌که در دنيا امتحان بدهند به آنها نمره بيست عنايت فرمود و به تعبير دعاي ندبه:  «فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمت لهم الذکر العلّي و الثناء الجلي و اهبطت عليهم ملائکتک و کرّمتهم بوحيک و رفدتهم بعلمک و جعلتهم الدرائع اليک و الوسيلة الي رضوانک؛ پس آنان را قبول کردي و به خود نزديک نمودي و براي آنها نامي بلند و ستايش ارجمند تقديم داشتي و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستادي و آنها را با وحي خود گرامي داشتي و به بذل دانش خود ايشان را پذيرايي کردي و آنها را وسيله درگاهت و جلب رضايتت قرار دادي».

به همين خاطر شما مي‌بينيد حضرت عيسي عليه السلام در گهواره به زبان آمد و فرمود: «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا»، نمي‌گويد: « يَجَعَلَنِي نَبِيًّا: بعداً قرار است خدا مرا پيامبر قرار دهد» بلکه مي‌گويد: من پيامبر شده‌ام. خداوند متعال هم نگفت جناب عيسي! آخر تو در گهواره چگونه پيامبر شدي؟ تو بايد بزرگ شوي و امتحان بدهي تا ببينيم آيا آدم خوبي هستي و نمره‌هاي خوب مي‌گيري... ، زيرا او پيشاپيش امتحانش را داده است. عقل و حکمت هم مي‌گويد که اصلاً هيچ مشکلي وجود ندارد، اما ما چه؟! خدا مي‌دانست که بسياري از ما وقتي چشممان به جلوه‌هاي دنيا بيفتد دلمان از دست مي‌رود.


[۱] . اشاره است به آيه شريفه « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ ؛ و (به خاطر بياور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آري، گواهي مي‏دهيم!» (چنين کرد تا مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين موضوع غافل بوديم؛ (و از پيمان فطري توحيد بي‏خبر مانديم)»!
[2] . سوره بقره/249.

مولای غریب شیعه

من سرگرد نيروي انتظامي و جانباز جنگ تحميلي هستم. مدت 92 ماه در جبهه جنگيدم و به گفته‌ي پزشكان دچار موج گرفتگي شدم. در تاريخ 16/10/1375 شوراي عالي ناجا تشخيص داد از نظر روحي افسردگي شديد دارم كه در مدت درمان از خدمت معاف بودم؛ اما متأسفانه درمان تأثيري نداشت و به خاطر (پيسكونوروزشديد) افسردگي شديد و سابقه‌ي اسارت و PTD و مجروحيت شيميايي، مدت چهار ماه استراحت نمودم.

بعد از آن پزشكان قم و شوراي عالي تهران، برايم عدم پاسخ به درمان صادر كردند. با مأيوس شدن از همه‌جا به آقايم متوسل شدم. دو ماه پاي پياده از جاده قديم جمكران به محضر آقا رفتم تا اين‌كه يك شب در حين دعا در صحن مسجد خوابم برد...

در عالم رؤيا سيدي را كه از قبل مي‌شناختم ديدم، سيد مؤدب در كنار فرد ديگري نشسته بود. احساس كردم آن فرد مقامش از سيد بالاتر است. آقا مرا به نام صدا زد و فرمودند: «سيد احمد چه مي‌خواهي؟ چي مي‌گي بابا؟ حس كردم اين آقا مولاي غريبم صاحب عصر (عج) است. در حالي‌كه دامن ايشان را گرفته بودم، با گريه ماجراي موج‌گرفتگي، پريشاني، خارش و سوزش داخل مغزم، و به نوعي ديوانگي‌ام را تعريف كردم و گفتم: «آقا مگر ما صاحب نداريم؟» پس چرا خوب نمي‌شويم. تمام دكترها جوابم كرده‌اند، حتي ديگر قادر به خدمت هم نمي‌باشم. اصلاً پزشكان معالجم صلاح نمي‌دانند كه من خدمت كنم، چون جنون آني به من دست مي‌دهد و به هيچ وجه حتي نمي‌توانم درس بخوانم، صداي سوت مي‌شنوم. نمي‌توانم بخوابم و آسايش ندارم.

آقا با ملاطفت خاصي دستي بر سرم كشيد و فرمود: «آقا احمد خوب شدي، بابا برو سركارت». از خواب بيدار شدم، ديدم آن‌قدر گريه كرده‌ام كه تمام صورتم و زمين خيس شده است. با همان حال به منزل برگشتم. همين صحنه را در منزل خواب ديدم.‌ فرداي آن روز به بيمارستان مراجعه كردم، پزشكان بعد از معاینه نوشتند: «آقاي احمد... از نظر قلبي معاينه شد و معاينه و نوار قلب ايشان سالم است و قادر به خدمت كامل مي‌باشند. هم‌چنين شوراي روان پزشكان اعلام كرد: « نامبرده مورد معاينه‌ي مجدد قرار گرفت. نظريه‌ي شوراي مورخه 13/5/1376 مبني بر انجام خدمت عادي مورد تأييد است».
نتيجه‌ي آزمايشات باعث تعجب پزشكان شد. همه به من تبريك مي‌گفتند. از آن تاريخ به بعد ديگر هيچ گونه احساس ناراحتي ندارم و دوره‌ي كامپيوتري و دروس ديگر را با موفقيت پشت سر گذاشتم.

راوی : برادر سيد احمد، چهل ساله، افسر جانباز نيروي انتظامي،كارشناس،ساكن قم

منبع: پايگاه اطلاع رساني www.jamkaranqom.ir

شب همان یک آرزو!

 

 

                                                                چه خدای عاشقی...

   که گناه می خرد...

                                            و بهشت می فروشد...

                                                                                                ناز بنده می کشد...

       و چه عاشقانه می گوید:

 «این الرجبیون...»

*****

امشب ،شب همان یک آرزو

همان یک آرزویی که پاسخ همه آرزوهاست...

قرار امشب مان در شب "لیلة الرغائب"

 ساعت ۲۱:۳۰

همه باهم "دعای فرج" را زمزمه می کنیم

به امید ظهور یگانه دردانه ی عالم امکان...

"الهی عظم البلاء و برح الخفا..."

نویسنده:کارگروه روابط عمومی و اطلاع رسانی

ادامه نوشته

بدون شرح ولی با درد !



قرار نبود این طوری بخواهید از دوستان سبقت بگیرید...

مشعلدار هدایت

خدا را پیوسته برای هدایت مردم، حجت‌هاست. امام هادى(ع)، هادى امت و هدایت‌یافته غیب بود.فروغی که از خورشید وجودش می‌تابید، روشن‌گر افکار و راهنمای مردم بیدار بود. ظلمت حاکم، آن حق مظلوم را به زندان افکند و در حصر نهاد، ولی آن نور زندانى، پیوسته روشنایی می‌بخشید و بر دل‌های محبان حکومت داشت؛ نه با سلاح، که با فلاح؛ نه با قدرت نظامى، که با فضیلت اخلاقى.
سخن‌چینان از جاذبه معنوی و برتری علمی‌اش در آتش حسد می‌‌سوختند و حاکمان، او را رقیب حکومت می‌دانستند. او را از مدینه به سامرا بردند تا مدینه بی‌خورشید بماند و پروانه‌ها، سرگردان و شیعه، پریشان، ولی خلفای کوردل عباسى، کورتر از آن بودند که فروغ جهان‌تاب او را درک کنند.
آنچه او را محبوب دل‌ها ساخته بود، پیوند با خدا، تکیه بر خالق، غنای از مخلوق، وارستگی از دنیا، وابستگی به ابدیت و دلدادگی به عبادت بود.

سلام بر جان روشن و ضمیر فروزانش که با نیایش و نجوا با خدا مأنوس بود و سجاده و سحر، گواه یک عمر تهجد و شب‌زنده‌داری‌اش بود.

شهادت جانسوز دهمین پیشوای هدایت حضرت امام هادی(ع)

بر تمام رهروان راهش تسلیت باد.

نمیتوانم وصفت کنم شاید چون اصلا نمی شناسمت.اما تویی که هادی هستی کمکم کن تا قدمی به سوی شناختت یردارم.

ویژه نامه امروز به گونه ایی متفاوت:(بیایید دلها را روانه سامرا کنیم...) 

بسم رب المهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)

سفرنامه سامرا

راستیاتش از پارسال که به سفر عتبات رفته بودم و به سامرا دعوت نشده بودم خیلی غصه میخوردم و از خدا میخواستم که "اللهم الرزقنا سامرا"

اما امسال دوباره خدا کمک کرد و نصیبم شد برم عتبات ولی این دفعه یه جور دیگه چون بهمون گفته بودن میبرنمون سامرا.

روز سفر رسید، حرکت و بعدشم گذشتن از مرز و...

رسیدیم نجف. وقتی رسیدیم بعد از آماده شدن راهی حرم مولامون امیر المومنین(ع) شدیم . وقتی پاهامون به صحن و سراش متبرک شد بعد از سلام و زیارت، توی صحن ایون طلا یکی از آشنا ها رو دیدم که گفت: "راه سامرا رو بستن به ما هم گفتن که احتمال داره نبرنمون" از اون شب دلم افتاد تو دلهره که نکنه ما رو هم نبرن، همین بود که به امام هادی(ع) متوسل شدم و همین جور التماسش میکردم که ما رو هم بطلبه بریم پابوسشون. آخه همیشه میگفتم امام هادی غریبه و کسی از شیعیان جز عده کمی ازش یاد نمیکنه و هیچی ازش نمیخواد. البته خودمم اولین باری بود که جدی یه چیزی ازش میخواستم.

روز موعود فرا رسید. همگی سوار اتوبوس شدیم به سمت سامرا. از نجف تا خود سامرا گریه میکردم و با کسی حرف نمیزدم. همینجور که تو حال و هوای خودم بودم، روحانی کاروان هم داشت راجع به سامرا صحبت میکرد که اصلا میدونین چرا بهش میگن سامرا؟"( سر من رای) یعنی هر کی او رو ببینه خوشحال میشه" میگن موقعی که امام هادی (ع) رو به اونجا بردن مردم از اینکه امام از شیعیانش دور شده خوشحال بودن(آخه همشون سنی ان)، البته یه تعریف دیگه هم داره که میگن چندتا شیعه ای که اونجا بودن از حضور امام کنار خودشون خوشحال بودن.

وقتی با دلهره تموم مسیر رو طی کردیم و رسیدیم سامرا باورم نمیشد خدایا این روستا سامرا است! اینجا همون جاییه که پدر و پدر بزرگ ، مادر و عمه امام زمان(عج) هستند. با همین فکر آزار دهنده کوچه پس کوچه ها رو طی کردم تا رسیدم به حرم البته هیچ چیز این ساختمون به حرم ائمه نمیخورد. ولی حس و حالم مثل موقعی بود که برای اولین بار حرم امام رضا (ع)، امام علی(ع)و... این همون جایی بود که سالها آرزوی دیدنش رو داشتم و برام یه رویا بود، جاییکه امام حسن عسکری(ع) و امام زمان بدنیا اومدن و زندگی کردن.

بعد از رفتن توی حرم ، سلام و زیارت و خوندن نماز یه سره از امام هادی تشکر میکردم که من و دعوت کرد وبه آرزوم رسوند. زیارتام و که کردم پرسون پرسون رفتم سمت سرداب مقدس. صدای صلوات همه جا رو پر کرده بود همه گریه میکردن و امام زمان(عج) و صدا میکردن، بوی اقا همه جا پیچیده بود یه عطر خاصی همه جا رو گرفته بود. نمیدونم جاهای زیادی نماز امام زمان(عج) خوندم اما توی سرداب یه حال وهوای دیگه ای داشت.

نمیدونم چقدر براتون قابل باوره اما اونجا انقدر فرصت کمه که بعضی از کاروانها حتی نمیتونن نماز جماعت ظهر رو توی حرم بخونن اما ما نه تنها نماز ظهر رو اونجا خوندیم بلکه پای سفره غذای آقا هم نشستیم.

اما بالاخره باید وداع..

راستیاتش وداع کردن خیلی سخته تازه اینکه نمیدونی با این مسیرهای طولانی و پر خطر کی دوباره قسمتت میشه، اما با هر زوری بود و اینکه داریم میریم کاظمین و کربلاو.. خودم و راضی کردم وسلام و پیش به سوی کاظمین.

کلام آخر

اینکه هر چی از غریبی سامرا و ساکنین سامرا بگم کم گفتم، شایدم اصلا نگفتم، و اینکه امام هادی(ع) غریب بود و غریب مونده اما نذاریم از این به بعد غریب باشه. 

امروز که زمین و آسمان می گرید
از بهر غريب سامرا می گرید
جا دارد اگر كه شیعه خون گریه کند
چون مهدی صاحب الزمان می گرید

نویسندگان:کارگروه اجرایی و کارگروه فرهنگی

پیامکی از دیار عشق...

 

                                                           

ای شیعه ی ما!

علم حاضر را ، با عمل خالص به کار بند...

امام محمد باقر (علیه السلام)

تحف العقول، صفحه ی ۶۳۱

 

میلاد پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت مبارک باد

یاد و خاطره ی امام خمینی(رحمة الله علیه) و شهدای انقلاب را گرامی میداریم.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

خ.نجفی: مرا ببخش آقا ، آن قدر خودم را سرگرم کرده  ام که حواسم به تنهایی های تو نیست... آن قدر نبودنت را تخمین زده ام که حواسم به حضورت نیست. «اللهم عجل لولیک الفرج»

خ.عباسی: ما معتقدیم عشق سر خواهد زد/ بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد/ سوگند به هر ۱۴ آیه ی نور/ سوگند به زخم های سرشار غرور/ آخر ، شب سرد ما سحر می گردد/ مهدی به میان شیعه بر میگردد

خ.نجفی: مهدیا... دیگر ابرهای منجمد ، تاب محاصره ندارند... دیگر ماه ، تاب تابیدن ندارد... امروز ابرهای هزار ساله ، تولد آفتاب را طلب دارند... ای سوار سبز پوش آرزوهایم، برون آی از پس پرده ی غیبت.

تجدید پیمان

بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

این همزمان شدن عهد هر ساله ما با صاحب عصر وزمان(عج) و به رهبری و ولایت رسیدن حضرت آیت الله خامنه ای نایب بر حقش بی دلیل نیست.

این حکمت خداوند متعال است که می خواهد به ما بفهماند برای بیعت دوباره با مهدی (عج) زمان باید با نایبش بیعت تازه کنیم.

مهدیا!

امروز عهد میکنیم کوفی صفت نباشیم و به بهانه های واهی پشت نایبت را خالی نگذاریم و در تمرین مشق سربازی ات تا آخرین نفس و تا پای جان بایستیم و تلاشمان را بکنیم تا پرچم این انقلاب بدست رهبر عزیزمان بدست مبارک شما برسد و خداوند بزرگ چشمان آلوده مارا به جمال پاک و نورانیت روشن سازد که

دشمنان ظهورت رادور و ما نزدیک میدانیم

فرزندان روح الله

سربازان بقیه الله

 

الو....صدا میاد؟

با یاد خدا...

هرکس دلتنگه....به این شماره زنگ بزنه و کمی با خودش خلوت کنه...

شاید کمی از مشغولیت های فکری و دغدغه های روزمره مون کم کنه،شاید...

             فقط به من یکی که خوب آنتن نمیده،شاید به تو بهتر آنتن بده...

اگه خطو گرفتی،سلام برسون              

                                                 ۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴                                                            

طلوع خورشید شیعه

از روشنی طلعت رخشنده «باقر»                  شد نور علوم نبوی بر همه ظاهر
در اوّل ماه رجب از مشرق اعجاز                      گردید عیان ماه تمام از رخ باقر
منشق شده از نور «علیّ بن حسین» است          این نور که نورانی از او گشته ضمائر
بر «فاطمه بنت حسن» بس بُوَد این فخر                 کاورده پدید این مه تابنده باهر
 دریای علوم است و، زداینده اوهام                          گفتار حکیمانه او زیب منابر
از یک نفسش زنده کند صد چو مسیح            از یک نظرش دیده اعمی شده باصر»
عالم همه شد روشن از آن نور خدائی                     شد بارور از او شجر دین و شعائر
ای کاش که بالی بدهد عشق به من نیز            تا سوی حریمش پرم از شوق چو طائر
تا کی بدهد بار به دربار وصالش                    جان بال سفر بسته، به لب آمده حاضر
گر اذن دهد، نیست کسی مانعِ راهم               چون دفتر عشق است گذرنامه شاعر

                   حلول خورشید مخزن الاسرار توحید و شکافنده معماهاى وجود                                       حضرت امام محمد باقر(ع)مبارک باد .

پای درس امام محمد باقر(ع):

هر عملی به هر اندازه هم در نظر انسان کوچک و کم اهمیت جلوه کند، ممکن است نردبانی بلند برای رسیدن به رضای خداوند شود و همان شخصی که توجه ما را به خود جلب نکرده، بنده‌ای از بندگان خاص خداوند باشد.

این افق جدید و رویکردی تازه است که پیشوایان الهی در برابر ما می‌گشایند. از این رو امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند:

«براستی خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان کرده است:

1- رضایش را در طاعت و فرمانبرداریش. پس مبادا هیچ اطاعتی در چشم تو کوچک بیاید، چه بسا رضایت نهایی حق در آن باشد.

2- خشم خود را در معصیت و نافرمانیش پنهان کرده. پس هیچ معصیتی از معصیت‌های او را کوچک نپندار. چه بسا همین معصیت با خشم نهایی وی همراه گردد.

3- ولی خود را در میان بندگانش پنهان کرده است. پس هیچ یک از بندگان خدا را کوچک مشمار، چه بسا او ولی خدا باشد»

این چه سرّی است که امام باقر علیه‌السلام هیچ طاعتی را کوچک نمی‌دانند و بدان حد بر آن تاکید دارند؟ حقیقت این است که رضایت حق در اطاعت و فرمانبرداری او پنهان شده و مهمتر، این حقیقت که اهمیت و عظمت عمل به پذیرفته شدن آن به درگاه خداوند است، نه به کثرت و بزرگی آن در نظر ما.

قبولی و پذیرش عمل به درگاه خداوند متعال آنقدر مهم است که انبیای الهی و ائمه معصومین با آن همه ایمان و شوق و اخلاص در عبادت، در دعاهای خویش قبولی اعمال خود را از خدا درخواست می‌کردند.

ابراهیم خلیل وقتی با فرزندش اسماعیل، پایه‌های خانه کعبه را بالا برد، رو به درگاه خدا کرده و می‌فرماید:

« و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل ربنا تقبّل منا انّک انت السّمیع العلیم ؛

و ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه را بالا بردند گفتند: ای پروردگار ما، از ما بپذیر، که تو شنوا و دانا هستی» (بقره/12۷)

هیچ عملی، چه اطاعت و چه معصیت و هیچ انسانی چه بزرگ و چه کوچک را نباید حقیر شمرد.

در کنار همه‌ این موارد ما هرگز نمی‌توانیم هیچ گناهی را کوچک بشماریم. زیرا گناه و نافرمانی هر چه باشد، گناه و نافرمانی در برابر دستورات خداوند متعال است و همگی در این جهت یک صدایند که نافرمانی در برابر حق و تجاوز به حریم قوانین او می‌باشند. چه بسا همان گناهی که در نظر ما بسیار کوچک می‌نماید، راهی خطرناک در مسیر نارضایتی خداوند باشد و خشم نهایی، یعنی سرانجام بد را در پی خواهد داشت.

اما تمام حقیقت محدود در طاعات و گناهان نمی‌شود. نحوه تعامل ما با سایر بندگان خدا نیز بسیار مهم است. چگونه می‌توان  برادر خود را حقیر دانست، در حالیکه بندگان خاص خدا در میان مردم پنهان شده‌اند. نکته مهم این حقیقت است که در این سخن شریف صحبت از انسان مومن نمی‌باشد، بلکه به طور کلی بحث از هر بنده و هر خلقی از خلق خداست. یعنی انسان در برخورد با افراد دیگر، تا آنها را نشناخته، نمی‌تواند به ظاهرشان حکم کند و اگر ظاهری آراسته ندارد ایشان را به هیچ به حساب نیاورده و بی‌اعتنایی نماید.

منظور اصلی حدیث شریف این حقیقت است که هیچ عملی، چه اطاعت و چه معصیت و هیچ انسانی چه بزرگ و چه کوچک را نباید حقیر شمرد.ولی ما در فراز و نشیب‌های زندگی و مشکلاتی که با آنها دست و پنجه نرم می‌کنیم، از چه دریچه‌ای به کارهای مختلف و افراد پیرامونمان می‌نگریم؟

« چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید »

پی نوشت:

رسولی محلاتی، سیدهاشم، کتاب چهل حدیث، بااندكی تصرف

نویسنده:کارگروه فرهنگی

سلام ای غم لحظه های جدایی

بهار بود

نه، زمستان بود

که به بدرقه ات آمدیم

از مصلی تا بهشت زهرا

فرشتگان، دسته دسته فرود آمدند

فرشتگان لباس عزا پوشیدند

فرشتگان تابوت تو را به آسمان بردند

فرشتگان، نوحه سردادند.

باران گریستیم

بهار بود؛

نه زمستان بود

سرد بود زمین

یخ بسته بود زمین

روح تو آرام آرام به آسمان ها رفت

روح تو به پیشواز خدا رفت

خبر ساعت 7 صبح، ناگوار بود

قلب تهران ایستاد

قلب ایران ایستاد

«اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون»

زمین، یکپارچه تاریک شد

چراغ های جهان خاموش شدند

پابرهنه های جهان، خاک یتیمی بر سر ریختند.

مردان از خانه بیرون آمدند.

زنان سراسیمه بر سر زدند

کودکان زانوی غم گرفتند.

پدر پیر جهان، به آسمان رفت

جماران یتیم شد

قلب جهان ایستاد

یادش گرامی باد...

ادامه نوشته

مهدیا برایمان دعا کن...

با یاد خدا...

ای صاحب لحظه های دلتنگی

اولین درک واقعی از تو برایم در این عکس خاطره می شود...

این عکس برایم ،سراسر تو است و نام تو...

هوایمان را داشته باش و برای من و اهالی دلکده ای که برای تو عاشقانه می نویسند

 دعا کن و در ظهورت تعجیل کن....

 

اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج


 

تولد عهد...

"به نام صاحب تمام دلتنگی ها"

عذر خواهى؟!
آخه مگه ميشه عذرى هم آورد؟اصلا با چه رويى؟ روت ميشه بگى منو ببخش ؟ آخه مگه يه اشتباه كوچيك بوده كه توقع بخشش دارى؟يعنى اگه يه جو فقط يه جو معرفت داشتى مي فهميدى  توى زندگى نبايد اينقدر خود خواه بود، يه پيله دور خودت تنيدى ازش بيرونم نمياى.. بسه ديكه
دارم ديوونه ميشم...
غرق در افكار پريشانم بودم كه صداى ماشين پليس منو به خودم آورد....

 

       برای خواندن ادامه ی داستان بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

مهدی انکاری،انتظار ستیزی

اعتقاد به مهدويّت و انتظار منجي مصلح، تحرك بخش و مقاومت آفرين است؛ زيرا فرد منتظر از احساس حضور امام، اميد و نشاط مي‏گيرد و براي برپايي حق، مبارزه و مجاهدت مي‏كند. از اين رو، ستيز با اين تفكر، براي دشمن، امري حياتي و استراتژيك است.

تبيين آثار و پيامدهاي مهدي باوري و انتظار، انسان را متقاعد مي‏كند كه مبارزه و ستيز با اين تفكّر، براي دشمن، استراتژيك و ضروري است و ذكر نمونه‏هاي عيني، به وضوح مي‏رساند كه دشمن، به ضرورت مطلب، پي برده، لذا از هيچ كاري دريغ نمي‏ورزد.

ثمرات مهدي باوري‏
لازم است که به آثار و پيامدهاي انتظارِ منجي مصلح و مهدي باوري پرداخته شود تا در پرتو آن، علل ستيز دشمنان روشن گردد.
"ايمان و اعتقاد به امام زمان (ع) مانع از تسليم شدن است و ملّت‏هاي با ايمان كه حضور قطب عالم امكان را در ميان خود احساس مي‏كنند، از حضور او، اميد و نشاط مي‏گيرند و براي مجد و عظمت اسلام، مبارزه و مجاهدت مي‏كنند. با تكيه بر همين اميد درخشان بود كه ملّت بزرگ ايران، پرچم اسلام را به اهتزاز درآورد و افتخار طول تاريخ بشر و تاريخ اسلام شد"(۱)
جيمز دار مستر مي‏گويد: "قومي چنين را [كه هر لحظه منتظر ظهور است و...] مي‏توان كشتار كرد، امّا مطيع نمي‏توان ساخت"(۲)
در كنفرانس "تل آويو"(۳)، در بحث مبارزه با تفكّر مهدي باوري، ابتدا، امام حسين و بعد امام زمان را مطرح و هر دو را عامل پايداري شيعه مي‏دانند؛ نگاه سرخ و نگاه سبز.
در اين كنفرانس كه افرادي شيعه شناس و سرشناس، مانند برناردلوييس و مارتين كرامر و... حضور داشتند، اين ديدگاه مطرح مي‏شود كه شيعه به اسم امام حسين‏عليه السلام و با امام زمان(عج) قيام‏شان را حفظ مي‏كنند.(۴)

با اين توضيحات، طبيعي است كه دشمنان، مسئله‏ي مهدويّت را در تقابل با خويش بدانند و در مقابل آن، صف‏آرايي كنند و حتي به اين مسئله اذعان كنند.
در گزارش گروه‏هايي كه به ظاهر، مبلّغ مسيحيت اند و در باطن، جاده صاف كن و عاملان ورود استعمارگران اروپايي به كشورهاي اسلامي، نكات قابل توجهّي به چشم مي‏خورد. در گزارش ذيل كه مربوط به گروه‏هاي تبليغي در شمال آفريقا و خطاب به هيئتي كه مسئول رسيدگي به اين كار است، آمده است:
يكي از مشكلات ما، در سر راه تبليغ مسيحيت و پيشرفت استعمار در شمال آفريقا و منطقه‏ي توسن و مغرب، اين است كه اين مردم، اعتقاد دارند كه "مهدي موعود" خواهد آ مد و اسلام را سربلند خواهد كرد.(۵)

ادامه نوشته

پیامکی از دیار عشق...

 

                                      

ای فاطمه...

مژده باد که در پیشگاه خداوند مقامی شایسته داری که در آن، برای دوستان و شیعیانت  شفاعت می کنی...                                                                              

                                                                                           پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

                                                                                 بحارالانوار جلد76 صفحه 359 

چند ندبه مانده تا طلوعت...؟

خ.نجفی: مهدیا! بیا و چون روشنایی، تیرگی نبودنت را از آسمان دنیا بزدای...چشمانم وقف تو. صبح و شب به انتظار طلوعت می نشینم. « اللهم عجل لولیک الفرج»

خ.قلی پور: آموزگارم؛ به نوآموزان مدرسه، الفبای دوست داشتن می آموزم. مهر ورزیدن را با آنان تکرار می کنم و تخته سیاه را پر از سپیدی القاب تو... درس امروز ما میم است. میم مثل مهدی؛ مثل موعود... دیگر میم بس است. مشق امروز را فراموش نکنید: هزار برگ،جمعه ...

آ.عظیمی: سلام، کلمه ی «روزانه» را به شماره ی 2000471 بفرستید ، هر هفته 1 وصیت شهید، برایتان رایگان ارسال خواهد شد. دیگر علاقمندان را مطلع فرمایید.  التماس دعا

مهدیا،دریاب ما را...

 با یاد خدا...

مولای من، ای سبزترین بهار هستی...!

بیا که دل آسمانیم سخت، تنگ آمدن توست. بیا که آسمانیان غریب مانده اند.

بیا که بی تو زمین تنگ است و آسمان دلتنگ...!

ای کشتی نجات، اگر تو نیایی آسمان دلمان، گرفته خواهد بود و داغ عصرهای آدینه هر هفته

بر دلهایمان سنگینی خواهد گرد.

ای مهربان من.. اگر تو نیایی حیات بوی ماندن نخواهد داشت و زنده بودن بوی زندگی نخواهد داد.

ای مهربان ترین منجی موعود...! چاره مان فقط به دست توانای توست.

مولای من...! عاشقانه تو را دوست می دارم...! بیا که در انتظارت در هر لحظه شعر انتظار را می سرایم

اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

پای درس استاد

اولین مطلب پای درس  استاد برگرفته از سخنان حجةالاسلام محسن قرائتی ( با همون سبک و ادبیات خاص ایشون)تقدیم شما میشه. امیدوارم با همکاری دوستان نویسنده بخش  فعالی بشه...                                                                                          

از چيزهايي كه خيلي از من مي‌پرسن خيلي خيلي خيلي و خيلي‌ها به آن گرفتار هستند اين است كه اگر كسي در خانه‌ي ما، در خوابگاه ما، در دانشگاه ما، يا كلاس ما نماز مي‌خواندولي نماز براي او سنگين است، چه كنيم؟ يا بعضي‌ها ممكن است مثلاً كاهل يا تارك شوند، اين موانع نماز چيست؟

بعضی میگویند:                                                                     :

-  دلت پاك باشه. دل پاك باشه كافیه!                                                 

- پولدارها برن نماز بخونن. خدا به ما بدبخت‌ها  چه كار داره؟

 بعضي‌ها مي‌گويند كه: خيلي‌ها نماز نمي‌خونن٬ ما هم جزء آنها.

- وضع من خراب‌تر از اين حرف‌هاست كه با نماز درست بشه.

- يك شب كه هزار شب نمیشه.!!

-  حالا كه من زشت هستم، خواستگار براي من نمیاد پس من هم نماز نمي‌خونم. 

- احكام نمازروبلد نيستم.

- از فلان نمازگزار بدم آمد. بابا من نماز را خوندم، ولي وقتي ديدم اين نمازگزار ه، گفتم: اگر اين نماز مي‌خونه؟ من ديگر نمي‌خوام نماز بخونم.

-ما ميريم که  نماز بخونيم، يا حجاب داشته باشيم، اما ما را مسخره مي‌كنن

ادامه نوشته

پیراهن خاکی23(فتح خرمشهر)

چه روز باشكوهي است سوم خرداد، روزها و شب‌هاي منتهي به آن، سراسر خاطره و نيايش است و چه باشكوه كه نخل‌ها همچنان ايستاده‌اند. نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند تا مقاومت را به رخ تاريخ بكشند، كارون همچنان جريان دارد تا رفتن و پيوستن را متجلي سازد.
نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند تا ما بدانيم مردان و زنان اين سرزمين چگونه از خود عبور كردند...
نخل‌ها بيدارند و از راز و رمز شب، سنگر و سكوت و ستاره مي‌گويند، نخل‌ها ايستاده‌اند، خدايا ! فردا چه خواهد شد...
خدايا چه مي‌شود اگر خورشيد بر سرزمين‌ طلايي "خرمشهر" فرود آيد و بر دستان زنان و مردانش بوسه زند، سزاوارست اگر ماه بر پيشاني اين سرزمين سجده كند.
خدايا سزاوارست اگر ستاره‌ها يكي يكي بر زمين آيند تا در برابر عظمت فرزندان اين خاك كرنش كنند.
خدايا! كجايند آن مردان به ادعايي كه از نور هديه مي‌چيدند.
كجاست فرياد الله اكبر مردان خدايي كه قلب دشمن را مي‌شكافتند.
خدايا!اين قطار قديمي در بستر موازي كدام تكرار خواهد ايستاد ... نكند توقف و ماندن ما بهانه‌اي براي سوار شدن بر قطار تكرارها ‌شود و ما غافل از شهدا فقط تصوير آنها را در قاب و طرح جاده‌ها ببينيم. چقدر فاصله افتاده بين ما و خرمشهر...
اما نه! انگار همين ديروز بود كه نخل‌ها هم، آهنگ رفتن داشتند و لحظه‌هاي پر از دوست داشتن در تمام زمان جاري بود و همه در جستجوي شهادت!
رفاقت بود و رفاقت و رقابت معنا نداشت...
خدايا! چگونه مي‌توان اين همه عظمت را فراموش كرد كه تاريخ در برابر آن سر تعظيم فرود آورده است.
خدايا!چگونه مي‌توان در برابر بزرگي مردان و زنان اين سرزمين سكوت كرد و هيچ نگفت! مگر مي‌شود؟ چگونه مي‌توان در قطار قديمي تكرار در خطوط موازي ماندن و رفتن، در جا زد و در برابر مردمي كه به زيبايي ايستادند، ساكت ماند!
آري! چگونه مي‌توان سكوت كرد و نگفت كه 45" روز " مقاومت يعني شكستن دشمن، يعني عشق و ايمان، يعني اعتقاد، يعني رستن از اسارت دنيا و پيوستن به حق ... آ‍زادي به معناي مطلق كلمه!
با تمام وجود،
تنها مي‌توان گفت "خرمشهر را خدا آزادكرد..."
و تنها مي‌توان گفت: اي جاده‌هاي سخت ادامه، ما را لياقت رفتن نيست...؟
                     ياد همه شهدا به ويژه شهداي سوم خرداد خرمشهر گرامي وجاودان باد.

ادامه نوشته

مروارید بهشتی

آسمان آینه ای شده است تا تصویر فرشته فرود آمده در خانه محمد صلی الله علیه و آله را در آغوش گیرد؛ تصویر دختری که فرشتگان، گرداگردش حلقه زدند تا مبارک ترین روز از روزهای آفرینش را به جشن بنشینند.

سالروز میلاد با سعادت ام ابیها٬حضرت فاطمه زهرا(س) بر تمامی عاشقان آن حضرت مبارک باد.

همه چیز از یک میوه در بهشت آغاز شد. از سیب و گلابی و از هر آنچه که در آن سرزمینِ جاودانه در دوردست روییده است؛ جهانی که جز پیامبران کسی آن را کشف نکرد.

فاطمه از آنجا آمد، دوشیزه ای از بهشت، «پَری زمینی»، آنگونه که محمد(ص) وی را نامید. هنگام معراج، زهرا زاده شد در لحظه‌هایی دور از زمینِ پُر جاذبه، دور از ثقل مادّه، آنجا، نطفه کودکی بسته شد که به زودی در زمین متولّد می‌شد. عناصر سازنده ی او زمینی و ملکوتی بودند، گِلی آغشته با عطر مینو، عناصری از نور آسمانی. آیا همین راز آن نیست که هرگاه محمد (ص) دلش هوای بهشت می‌کند زهرا را می‌بوسد؟ عطرِ زهرا، عطر بهشت است، عطر سیب، عطر گلابی، بوی خوش نخل و همه ی میوه‌های جاودانه (1) در این پدیده لطیف حضور دارند.

حیات در درون رحِم راه می‌یابد و فاطمه علیهاالسلام در دلِ تاریکیهای سه گانه همانندِ مرواریدی سرشار از درخشش آسمانی می‌درخشد. اندک اندک- بسانِ مرواریدی در دلِ صدف- فاطمه رشد می‌کند. خدیجه، او را حس می‌کند، غرق در خرسندی می‌شود, فاطمه، در قلب خدیجه جای دارد، در روح او، مرواریدی پاکیزه، درون صدفی آکنده از نور.

جنین، رشد می‌کند و از ژرفای رحِم، خدیجه درمی یابد جنینش حرف می‌زند، واژگانی کودکانه که دلپریشی‌هایِ مادر بی قرارش را می‌زداید، آشفتگیهای همسری که گردباد تلخکامی‌ها و روزگاران بر شویش می‌وزد. تاریک اندیشان، سودای خاموشی نوری را دارند که از دور دست آسمان می‌آید، خدیجه، هراسان، پریشیده و اندوهگین است، پس فاطمه با زبان پاک جنینی بدو می‌گوید: «مادرم دل افسرده مباش! خدای با پدرم است». [2]

لحظه زادن فرامی رسد. زمان آن رسیده است تا فاطمه در آسمان دنیا بدرخشد، پَری زمینی پدید آید، تا زندگی را آغاز کند، تا سفر عمر در کره ی حوادث آغاز شود.

پدر به مادر که از درد به خود می‌پیچید گفت:

- این جبریل است، به من مژده می‌دهد فرزندمان دختر است. [3] مادرِ یازده [4] ستاره.

در آن صبحِ آکنده از نور، خانه ی خدیجه سرشار از آرامش، شادمانی و انتظار بود. فاطمه، بر درهای دنیا می‌کوبید. خدیجه، از دردهای زایمان، رنج می‌کشد و می‌اندیشد از کدام ماما خواهش کند؟ به دنبال کدامین زنِ مکّی بفرستد؟ در لحظه ای نورانی و لبریز از بالهای فرشتگان، چهار بانو [5] از ژرفای تاریخ به اتاق گام می‌نهند.

بانوان بی همتای نزد خدیجه می‌آیند، به زودی، بانوی بانوان [6] متولد می‌شود، بانویی که نُه نام دارد. [7] بانویی که «انسان» از تبار اوست،

بانویی که رنجهای زایشِ مردمان روی زمین را تاب آورده است، می‌گوید: من مادر تو هستم، حوا.

بانویی که رنجهای فرعون را تاب آورده است، بانویی که دلش را دریاچه ی نور ساخته است، می‌گوید: من آسیه ام.

بانوی سوّم می‌گوید:من کلثوم، خواهر موسی علیه السلام هستم، موسی بن عمران.

چهارمین بانو زبان می‌گشاید:  من مریم، مادر مسیح علیه السلام هستم، دوشیزه ای غرقه در عشق خداوندی. بانوان تاریخ می‌گوید: «برای انجام کارهای ضروری بانوان، نزد شما آمده ایم». [8] آمده ایم تا تولد فاطمه را مژده دهیم، تولد بانوی بانوان گیتی.

اتاقِ خدیجه لبریز از نور می‌شود. بوی بهشت در فضا موج می‌زند. شادمانی و خوشبختی دلها را فتح می‌کنند.

در لحظه ی رنجِ مقدّس، مروارید بهشتی پدیدار می‌شود، پاکیزه و پاک نهاد.

خـوش آمدی به زمین ای شروع زیبایی          تـو عطر یاسی و نرگس تویی که زهرایی

 

سلام بچه ها٬یه بار دیگه این عید رو به همتون تبریک میگم.

راستش خیلی دوست داشتم این ویژه نامه رو خودتون تکمیل کنین.بیایم یه لحظه به این فکر کنیم که واقعا وقتی میگیم حضرت زهرا(س)الگویی برای همه ما آدمها هستند یعنی چی؟؟ واقعا چقدر ایشون رو می شناسیم؟؟

اصلا دوست من٬تو٬حضرت زهرا(س) رو با کدوم ویژگی بارزشون می شناسی؟؟

پی‌نوشت‌ها:

1. اخبار الدّول، قرمانی، چاپ بغداد، ص 87- ذخائر العقبی، طبری، چ مصر، ص 36- ینابیع المودّة شیخ سلیمان، چ اسلامبول، ص 97- المستدرک، نیشابوری، چ حیدرآباد دکن، ج 3، ص 156- مقتل الحسین، خوارزمی، چ الغری، ص 63- میزان الاعتدال، ذهبی، چ حیدرآباد دکن، ج 2، ص 26- منتخب کنزالعمّال، متقی هندی، چ حیدرآباد دکن، ج 13، ص 94- مفتاح النّجاح، بذخشی، ص 98- لسان المیزان، عسقلانی، چ حیدرآباد دکن، ج 4، ص 36- تاریخ بغداد ابی بکر بغدادی، چ مصر، ج 5، ص 87- نظم درر السّمطین، زرندی، ص 177- مجمع الزّوائد، هیثمی، چ قاهره، ج 6، ص 202.

2. نزهة المجالس، شافعی بغدادی، چ قاهره، ج 2، ص 227- ینابیع المودّة، چ اسلامبول، ص 198- تجهیز الجیش، مولوی، ص 99- الروض الفائق، حریفیش، چ قاهره، ص 214.

3. بحارالانوار، مجلسی، چ سوم، ج 2، ص 43.

4. تجهیز الجیش، مولوی امان ا... دهلوی، ص 99.

5. ذخائر العقبی، طبری، چ مصر، ص 44- وسیلة المآل، حضرمی، چ دمشق، ص 77- نزهة المجالس، چ قاهره، ج 2، ص 227- ینابیع المودّة، چ اسلامبول، ص 198.

6. مسند الطیاسی، ابی داود طیاسی، چ حیدرآباد دکن، ص 196- الطبقات الکبری، ابن سعد، چ بیروت، ج 8، ص 26- خصائص النسائی، نسایی، چ مصر، ص 124- جواهر البحار، نبهانی، چ قاهره، ج 1، ص 360- الاستیعاب، ابن عبدالبر، چ حیدرآباد دکن، ج 2، ص 750- حلیة الاولیاء، ابونعیم اصفهانی، چ مصر، ج 2، ص 39- مصابیح السّنّة، بغوی، چ مصر، ج 3، ص 204- تاریخ الذهبی، عثمان ذهبی، چ مصر، ج 2، ص 94- الاصابة، عسقلانی، چ مصر، ج 4، ص 367- کنزالعمّال، المتقی الهندی، چ حیدرآباد دکن، ج 13، ص 95- صلح الاخوان، نقشبندی خالدی، چ بمبئی، ص 116- الروض الازهر، حنفی، چ حیدرآباد دکن، ص 103، ینابیع المودّة، چ اسلامبول، ص 260.

7. بحارالانوار، مجلسی، چ بیروت وفایی، ج 2، ص 43.

8. نزهة المجالس، شافعی بغدادی، چ قاهره، ج 2، ص 227- وسیلة المال، حضرمی، چ دمشق، ص 77.

نویسنده:کارگروه فرهنگی

بیایید از اول شروع کنیم!

بسم رب المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

عهد از شما,راهکار از بالا!

خیلی وقت بود که میخواستم  از یک خاطره ی جاری!(چرا که این تنها یک خاطره نیست بلکه چیزیه که باید الان تو زندگیمون در حال عمل بهش باشیم) براتون مطلب بنویسم که خُب نمی شد! تا امروز که مصادف شد با شب میلاد خانوم حضرت زهرا(سلام الله علیها),بزرگ بانویی که مولا و سرورمان حضرت مهدی موعود(عج) از ایشان به عنوان اسوه و الگویی نیکو یاد می کنند.

اگر یادتون باشه اسفند ماه سالی که گذشت،در سالروز آغاز امامت امام مهدی(عج)با مولا و سرورمون عهدهایی بستیم و قرار شد تا اون تکه کاغذها با دست خط خودمون،بشه  قول و قرار ما با امام حی و حاضر زمانمون.وامروز شب میلاد خانوم حضرت زهرا (سلام الله علیها ) رو حسن مطلعی قرار میدیم برای تذکری از قول و قرارهایی که اون روز بستیم.از اونجاییکه امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
درستى دوستى از گرامى داشتن عهد و پيمان است (چون دوستى نيز پيمانى است و بايد آن را گرامى داشت).
(۱)پس ما هم اگر مدعی دوستی با مولایمان هستیم بایستی در وفای به عهدمان کوشا باشیم.

پس بیایید امروز با اولین درس وارد تکلیفها و سرمقهای دفتر انتظارمون بشیم.

اولین عهد رو با موضوعی آغاز می کنیم که کوتاهی در اون شیطان رو با سالها عبادت از درگاه  احدیت راند...

عهد اول :پرهیز ازغرور و تکبر

+ ابتدای خلقت انسان...

 {قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ}[اعراف:12]

در این آیه خداوندَابلیس را به خاطر سرکشی اش مواخذه می کند.خدابه ابلیس فرمود چه چیز مانع سجده تو به آدم شد وقتی به تو  فرمان دادم؟گفت:من از او بهترم،مرا از آتش آفریده ای و اورا از خاک.از جواب ابلیس معلوم می شود که علت اصلی نافرمانی و عدم سجده اش بر انسان تکبر ورزیدن او ست زیرا گفت"من" و به ذات خود تکیه کرد و برای خویش وجودی مستقل از خدا دید.در واقع چون بر خدا تکبر ورزید و جدای از خدا برای خود ارزشی قایل شد به این فکر افتاد که از آدم بهتر است و برای توجیه بهتر بودنش به این متوسل شد که من از آتشم و آدم از خاک .و چون آتش بر خاک برتری دارد پس من از او بهترم درحالیکه ابلیس به خوبی می دانست که امتیاز ادم بخاطر روح الهی است که در او دمیده شده .از نظر قرآن هیچ یک از موجودات حسب ذات خود بر دیگران برتری ندارد مگر به میزانی که از عنایت الهی برخوردار می شود پس دلیلی بر  برتری آتش نسبت به خاک وجود ندارد.

امتناع شیطان از سجده یک گناه عادی نبود بلکه وقتی گفت "من از او بهترم"در واقع به حکمت و عدالت خدا تکبر ورزید.اینجاست که می بینیم ابلیس با تکبرش نه تنها اوج نگرفت که به خواری و پستی ابدی دچار شد چرا که در ادامه ی ماجرا تنزل شیطان بهصراحت بیان شده است.(۲)

حال یک سوال: "آیا شیطان از پذیرش ولایت ذات احدیت سرپیچی نکرد...؟"آیا تکبر مانع ولایت پذیری شیطان نبود...؟

 

ادامه نوشته